دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

صالح مشطط منطقه ای در ظلع شرقی  نیروهای عراقی و حد فاصل جبهه شوش و کرخه بود  ، تلفات زیادی از نیروهای خودی گرفته بود شجاعانی همانند .........

عبد الحمید عنبر سر و سیف الله صبور ،

         

وارسته ای با قامتی استوار  ، شوخ طبع و مقاومتی وصف ناپذیر ، از قبل از انقلاب ایشان را می شناختم و همیشه با تبسم و لبخند به لب و شوخ طبعی ایشان شنا خته می شد . جمعی را به حرکت وا میداشت . و روحیه و انگیزه را توسعه میداد . بچه ها به او بسیار علاقه مند بودند . بسیار با هم صمیمی و مهربان بودیم . البته به من می کفت که در خطوط جبهه برای ما دردسر درست می کنی . و ........

حمید عنبر سر هم به همین صورت . با قدی متوسط و کشیده و همیشه گتر کرده و آماده رزم . مبارزی خستگی ناپذیر بود و باز هم شوخ طبع بود . او و سیف الله به تنهائی یک جمع بودند . و بارها بصورت گروهی با هم عمل می کردیم . چه در کارهای رزمی و چه در کارهای اجتماعی و تفریحی . توانائیهای ذاید الوصفی از خودشان بروز می دادند که اگر دست تقدیر و حوادث آنان را نمی ربود ، اکنون شاید از موثرین در سیستم مدیریت و دفاعی کشور بودند  .

ابتدا پس از طی مسیری آسفالته از سمت  سه راهی دهلران به سمت شوش  باید وارد جاده خاکی می شدیم و به سمت رودخانه وحشی کرخه تا لب رود خانه به پیش می رفتیم .و پس از آن به وسیله شناور لگنی قایق یا هرچیز دیگری به ساحل غربی رودخانه می رفته و در منطقه ای بسیار محدود در آن سوی رودخانه که اصطلاحا سرپل نامیده می شد به دفاع و مقابله با نیروهای دشمن  می پرداختیم . جبهه ای که از سه طرف شمال و جنوب و شرق کاملا در محاصره دشمن بود و از طرف غرب نیز محدود به عبور از رودخانه کرخه . خدا می داند که اگر هجومی از طرف بعثیون می آمد چقدر از نیروها تلف می شدند و چقدر طعمه رودخانه می شدند و چقدر در اسارت نیروهای دشمن در می آمدند . سمت جنوب محدود بود به روستائی به اسم مالحه و تپه سبز  در این منطقه میادین مین بسیاری نهفته و آلودگی بسیار پراکنده ای داشت و دشمن برای تسلط کامل بر روی این منطقه در خط الراس شمالی دره خنگ به پدافند مشغول بود  ، سمت شمال صالح مشطط  نیز به روستای صالح داوود محدود می شد بدین ترتیب چپ و راست جبهه صالح مشطط در تنگنای نیروهای  قرار داشت  ، سمت غرب نیز محدود بود به تپه  های کوت گاپون که اشرافیت کاملی را روی جبهه مشطط بوجود آورده و دید و تیر نسبتا بالائی را برای دشمن بوجود آورده بود . بهر حال این جبهه دلاوران قدرتمندی را از نیروهای خودی گرفته بود آنهم بدلیل این شرایط جغرافیائی خاص خودش ، بهر حال شرایط بسیار سختی بود و آقای کوسه چی با آرامش و مردم داری و وارستگی خاص خود آنجا را اداره می کرد . و شاید به همین دلیل سختی های موجود به این منطقه علاقه مند بودم  . خاطرات بسیار زیادی از این جبه در فکر و وجود نیروهای این منطقه وجود دارد که هر کدام می تواند حدیث مفصلی از مثنوی باشد .

غروب دلتنگی داشت ، هر انسان آزاده ای را به یاد عزیزانش می انداخت که جند صباحی پیشتر در این خاک قدم می گذاشتند و ابهت قدمشان هر دشمنی را می ترساند . گلوله های توپخانه بصورت پراکنده موسیقی مرگ می نواختند وهرگاه  سفیر گلوله ای گوش آسمان را می نواخت خو د بخود تصوری از به خون غلتیدن مبارزی از جمع مبارزان را در ذهنها تداعی می نمود  رستاها حالت غمزده و بیماری را به خود گرفته و گویای طاعونی بس طاقت فرساست که دل هر آزادیخواهی را به درد می آورد اسباب و اساثیه چندانی نمانده بود ولی باقیمانده امکانات زندگی مردم بیچاره و ستم کشیده و محروم گویای فراری بس بزرگ در موقع هجوم بعثیون بود محرومیت  بد بختی و سکوت آزار دهنده و فریاد رعد آسای مرگ و سفیر گلوله های پی در پی  محصولی از زیاده خواهی های  ناسیونالیستی هیئت حاکمه رژیم عراق است  .

گرمای تابستانش همه را به سمت چشمهای جوشان  قسمت شرقی جبهه روانه می کرد محلی که شاید بتوان گفت احساسی از جنگ به خود راه نمی داد  همه با هم شوخی و مزاح می کردند که البته با خوی و خصلت جنگ ناسازگاری داشت ولی این همت مردان جنگ بود که این همه سختی و ملالت را با شوخی و خنده سپری می کردند . به هرحال هرچه باشد جنگ و واژههای آن وحشت آور و دردناک است و جنگ منهای ماهیت آن که می تواند دفاعی قدرتمندانه و غیرتمندانه باشد واژهای بس تلخ و روانگریز است  ولی وقتی با ماهیتی اصیل در می آمیزد همه ظواهر خود را ازدست داده و مقدس می شود 

برندگی چاقوی جراحی وقتی به انسانی حیاط می بخشد بسیار لذت بخش و دلپذیر می شود .

خسته و کوفته به صالح مشطط رسیدم آقای کوسه چی گفت ، چه شده باز هم درهم و برهمی و باهم به سنگر فرماندهیش رفتیم و طبق معمول شروع به ایراد گرفتن از این و آن و اینکه چرا کاری نمی شود ، ارتش اینطور است  ، نیرو نداریم و کم هستند و خیلی حرفای دیگر ، خوب اومدید بهم بریزید و بروید . نه آقایان گفته اند شناسائی در جبهه مشطط کند پیش می رود خوب می گفتی که چه مصائبی اینجا هست اصلا مشکل اصلی من گفتن همین مصائب و عدم پذیرش آنهاست عیب نداره  تو هم گرفتاریت مثل منه حلا می خواهی چکار کنی به کمک سایر نیروهای شناسائی به سمت مالحه و سمت صالح داود می روم بهرحال مواظب باش رودخانه طغیان کرده و سمت مالحه هم گشتی های عراقی دیده شده اند  ، در قسمت جنوب یعنی سمت صالح داود هم برای ایجاد مقاومت مین گذاری کرده ایم .

بهر حال گروه تصمیم شناسائی را از سمت جنوب به سمت مالحه و دره خنگ گرفته بود ، حدود ساعت 3 بعد از ظهر با دو نفر از برادران شناسائی و یک نفر از بچه های مهندسی تخریب حرکتمان را شروع کردیم  روشنائی روز مانع رفتن ما می شد مجبور بودیم تا تاریکی هوا با آرامش و متانت و با کمک بوته زارها به حرکت ادامه دهیم  ، از طرفی معمولا بیش از نود درصد شناسائی هایمان در شب انجام می شد و از این روی عراقیها در شبها  بشدت هوشیار بودند و تعداد نگهبانان را هم چندین برابر می کردند و در بیشتر جاها کمین هائی را در جلوی خط تماس مستقر می کردند که هر حرکت نیروهای خودی را بشدت کنترل می کردند و دقیقا به همین دلیل شناسائی این دوره را روزانه شروع کردیم ، البته برابر گزارش دیده بانها نیروهای عراقی در این ساعت از روز حساسیت چندانی نداشته و برای بیداری شبانه در استراحت بسر می بردند . بهرحال حرکتمان را بهمراه  محمدرض آل عبدی و کریم پور محمد حسین و علی بیباک  شروع کردیم که هر سه آنها از افرادی واقعا جسور و شجاع و الهی بودند ، ماموریتی نبود که از زیر بار آن شانه خالی کنند و یا تفره بروند و اگر بارها و بارها آنان را به ماموریت می فرستادم تامل نمی کردند و بیمهابا به شناسائی می رفتند . این شناسائی هم از شناسائی های بسیار حساس و تعیین کننده بود بطوری که ما نیاز داشتیم از اوظاع و احوال و توانائی های عراقیها در دره خنگ اطلاع کسب کرده و توانائی ها و استعداد کمی آنها را بدست آوریم .

 

 

 

[ ۱۳۸٦/٢/٢٦ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

 

                      

    

             

 

شاهدی گفت بشمعی کامشب 

 در و دیوار، مزین کردم 

 دیشب از شوق، نخفتم یکدم

دوختم جامه و بر تن کردم

دو سه گوهر ز گلوبندم ریخت

بستم و باز بگردن کردم

کس ندانست چه سحرآمیزی

به پرند، از نخ و سوزن کردم

صفحه‌ی کارگه، از سوسن و گل

بخوشی چون صف گلشن کردم

تو بگرد هنر من نرسی

زانکه من بذل سر و تن کردم

شمع خندید که بس تیره شدم

تا ز تاریکیت ایمن کردم

پی پیوند گهرهای تو، بس

گهر اشک بدامن کردم

گریه‌ها کردم و چون ابر بهار

خدمت آن گل و سوسن کردم

خوشم از سوختن خویش از آنک

سوختم، بزم تو روشن کردم

گر چه یک روزن امید نماند

جلوه‌ها بر درو روزن کردم

تا تو آسوده‌روی در ره خویش

خوی با گیتی رهزن کردم

تا فروزنده شود زیب و زرت

جان ز روی و دل از آهن کردم

خرمن عمر من ار سوخته شد

حاصل شوق تو، خرمن کردم

کارهائیکه شمردی بر من

تو نکردی، همه را من کردم 

 

 شهيد زين الدين          

 

 

        فرزند شهيد

 

 

    شهيد عبد الرحمن جلالپور         

              

                                                           زنده یاد : پروین اعتصامی

[ ۱۳۸٦/٢/٧ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

تابستان 1360 

گرمی هوا طاقت هر مبارزی را طاق می کرد  نه تنها پیکرها رمق نداشتند بلکه افکار هم به شدت خسته شده بودند . از هر طرف خبری می رسید .اضطراب آور و نگران کننده ، گرچه هجوم بعثیون متوقف شده بود ولی هیچ امیدی به توقف دائمی جنگ نبود ،

 وضع نیروهای مدافع بسیار نگران کننده و با اینکه  ارتش جانانه می جنگید ولی امید چندانی به ادامه توقف جنگ نبود . وضع سپاه نیز از نظر آموزش و تجهیزات جنگ سنگین مناسب نبود ولی ابزار و ادوات جنگی بیشتر اختیار ارتش بود  سپاه آموزشها و مانو ر هائی را که ارتش دیده و انجام داده بود ندیده بود و به بچه های سپاه و بسیج  می گقتند اینها یه مشت بچه هستند که آداب و رسوم جنگ را بلد نیستند و البته هم که درست بود نیروهای سپاه و بسیج در دوران قبل از جنگ با این تئوری  که 90 درصد عقیدتی و 10در صد نظامی هستند وارد سازمان سپاه شده بودند و تمام تلاش گذینشی سپاه بر جذب نیروهای عقیدتی و فرهنگی متمرکز شده بود  و البته نه سران نظام ونه استراتژیستها نیز چنین تصوری نداشتند  گو اینکه چند صباحی از توقف می گذشت و تحرک اساسی دیده نمی شد .

 

                


بگو مگو های زیادی بین بچه های جنگ بود ، همانطور که در کلیت نظام  مسائل پیچیدگی خاص خود را داشت و هر کدام از مسوءلین نظرات خاص خود را داشت . در خطوط مقدم نیز اختلاف نظرهای متعددی وجود داشت که در اینجا بیشتر به اطلاع از دشمن و توانائی ها و ناتوانی نیروهای خودی بر می گشت ،  

کروهی از نیروها مسو لیت شناسائی نیروهای دشمن را بر عهده داشتند و این شناسائی ها بصورت فردی یا گروهی در ساعات مختلف شب یا روز با رفتن به خطوط دفاعی دشمن انجام می شد که معمولا اطلاعات ذی قیمتی را در اختیار نیروهای خودی می گذاشت . این نیروها معمولا از زبده ترین نیروها انتخاب می شدند و شبهای متمادی باید از خطوط پدافندی رد می شدند و حد فاصل نیروهای خودی و دشمن را شناسائی و در بیشتر مواردی که فرصتی بدست می آمد از بین سنگرهای دشمن رد می شده و عقبه دشمن را شناسائی می کردند . و گروهی دیگر که در حال نبرد در خطوط مقدم بودند . و گروه سومی هم به پشتیبانی از خطوط پدافندی مشغول بودند .

        

سپاه دزفول 1360

با ..... سر موضوعات جزئی بگو مگو داشتم ، شناسائی ها ، اخبار ، سرکشیها ، اساسا سر کوچکترین موضوع با هم بگو مگو می کردیم ، اساسا سن او بیشتر از من و مورد توجه بیشتری هم بود و عمدتا در سپاه دزفول به عنوان عملیات یا هماهنگ کننده و یا عناوین مختلف انجام وظیفه می کرد . کار فعالیت های شناسائی از خطوط دشمن را  به عهده  گرفته بودم  و با جمعی از رزمندگان به شناسائی می رفتیم و اطلاعات ذی قیمتی نیز به دست می آوردیم . انصافا افراد بسیار شجاع و خالصی همراهیمان می کردند که البته بیشترشان دعوت حق را لبیک گفتند و به دیار باقی شتافتند و  البته که خود انتخاب می کردند و جانانه به خطوط دفاعی دشمن نفوذ می کردند و بدون سرو صدا به شناسائی می پرداختند .

گاهی عرصه آنقدر تنگ می شد که نفس هر جنبنده ای را می برید . از یک طرف شناسائی بی وقفه و پی درپی ، و از یکطرف شناسائی اکثرا شبانه  و از طرفی منع درگیری ، یعنی احدی که به شناسائی می رفت حق در گیر شدن با دشمن را نداشت حتی اگر احیانا زخمی می شد حق اینکه آخ گفته و فریادی بکشد نداشت و باید با تحمل جراحات وارده به عقب تخلیه می شد . ضمنا اگر امکان تخلیه ای بود . در تاریخ شجاعان زیادی را خوانده ایم ولی انصافا اینان  از شجاعان روزگار بودند . کسانی همچون محمد رضا آل عبدی ، کریم پور محمد حیسن  ،علی کمیلی فر ، حبیب سعید فر، جلالپور ، حمید کلانتر و ............  .

 

گرمای جنوب خود بخود طاقت فرساست چه رسد به بیابان و آتش و گلوله و نداشتن زیر انداز و رو انداز و کولر و سایبان ، گرمائی که طاقت هر انسانی را طاق می کند .

چگونگی پشتیبانی ، وضع خطوط پدافندی، حظور در خطوط دفاعی ، آرایش و شناسائی ها و تدارکات و غیره بگومگوی همیشگی ما با رئوف بود و احساس می کردم او بدون اطلاع می خواهد کارهای دیگران را  تحقیر و تضعیف کند البته که از نظر سن و سال باید مراعات ایشان را می کردم لاکن بگومگوئی همیشگی داشتیم و البته یکی از اصلی  ترین مباحث این بود که به ایشان می گفتم شما از خطوط مقدم اطلاع چندانی ندارید و یا حداقل به اندازه من اطلاع ندارید چون بهر حال کار و وظیفه من ایجاب می کرد که همیشه از وضعیت خطوط مطلع بوده و حتی منطقه بین خودی و دشمن را و حتی عمق خاک در اختیار دشمن را تا آنجا که بتوانم زیر نظر داشته باشم و طبیعی بود که راحت تر بتوانم اظهار نظر کنم که چه امکانی برای مواجهه یا مقابله با دشمن چه توانی لازم است ، بهر حال بگومگوی همیشگی داشتیم .

60/08/12 یکی از روزهای تلخ و پر حادثه بود ، دیشب شناسائی ها به نتیجه مطلوب نرسیده بود . و دغدغه بسیاری داشتیم  ، از طرفی بچه های شناسائی هم دیگر کلافه شده بودند ، افراد پرتوان و انرژی و الهی همانند محمد عیدی مراد محمد  حبیب سعید فر  

     

علی کمیلی  محمد شنبول حبیب سعید فر و محمد عیدیمراد که واقعا در نفوذ به دل دشمن بی نظیر بودندو حتی مواقعی نیزبه پشت خاکریزهای دشمن نفوذ می کرده و اطلاعات  ذی قیمتی را به همراه می آوردند . کلافه شده بودم ، بچه های مستقر در خط مقدم بیشتر از بچه های قرارگاه دزفول متوجه اوضاع بودند و یا شرایط را بهتر درک می کردند .

گزارش کاملی از اوضاع را به آقای فرماندهی که بسیار برایم دوست داشتنی و محبوب بود و با همه اخم وتخمهایش محبوب همه بود ارائه دادم و باز هم بگو مگوهای همیشگی شروع شد ودیگرانی که اطلاع دقیقی از خطوط نداشتند . اظهار نظرهای کنار گود نشینی می کردند . فرمانده  هم آرام می نشست و از بگو مگوها نتیجه می گرفت و تصمیم گیری می کرد و آنگاه که تصمیم می گرفت ، با توپ و تشرهای خود آن تصمیم را اعمال می کرد . واقعا از بزرگان روزگار بود . در چهره اش غظب از استبداد و نظام طاغوتی موج می زد کمتر کسی خنده اش را می دید ولی قلب مهربانی داشت و درون ریز بود  ،  

آنروز با این بگو مگوها یکی دیگر از تلخ ترین روزهایم بود چون بهر حال باید باز هم تحمل می کردم  با ناراحتی و عصبانیت از اطاق 3.4 مخابرات که این جلسه هم در آنجا برگزار شده بود خارج شده و به محوطه سپاه رفتم و با آقای خضریان مواجه شدم .

انسان بسیار شجاعی بود ، شاید از معدود افرادی بود که در شجاعت مثال زدنی بود ، سرعت عمل  و دوست نوازی از ویژگی های بارز او بود به احدی کرنش نمی کرد و بی مهابا حرفش را می زد ، اهل امور اداری و ستادی و بقول آنروزها پشت میز نشین نبود و همیشه و در همه حال او را باید در خطوط اول و مقدم جنگ می یافتی ، زیاد تعریف نمی کنم ولی با اعتقاد به اینکه کم گفتن حق کشی و زیاد گفتن چاپلوسی است تمام تلاشم را می کنم که حق مطلب را ادا کرده باشم ، اصلا سر سازگاری هم با کسانی که از خط مقدم گریزان بودند نداشت و اصلا با آنها خو نمی گرفت ، اگثر قریب به اتفاق بچه های خط مقدم جبهه او را با این خصایص می شناختند و به او اعتقاد داشتند .

او با زبان عامیانه و صریح صحبت می کرد و اولین صحبت او در این شرایط و شرایط مشابه این بود ( بابا ول کن _ چند روز دیگه یا جنگ تموم میشه یا ما تموم می شیم و  ........ . ) بی خیال ! من می فهمم  توچه می گوئی حالا دیگران نمی فهمند که نباید اینقدر اهمیت بدهی . با هم به سالن غذا خوری رفتیم که در آنجا حمید حلمی هم به  ما ملحق شد، ایشان هم یکی  از وارستگان جنگ و جبهه ولی  بی نام و نشان بود .

بهر حال هر کجای کرخه فریاد می زدی خضریان یکی پیدا می شد و می گفت آنجاست وهمه اورا می شناختند ، ولی حلمی از چنین شناخت و ارتباط اجتماعی برخوردار نبود ، بسیار محجوب و مومن بود و سر در لاک خود و کارهایش بود که همان شناسائیها را به نحو احسن انجام می داد ، بسیار شجاع و بی باک بود و در اکثر ماموریت های شناسائی داوطلب و موفق بود .

دونفری شروع به موعظه و نصیحت می کردند و من مشغول غذا خوردن با همه ناراحتی هایم شدم . شاید هم ناراحتی ام بیمورد بود ولی بهر حال هر کس ظرفیتی دارد هر چند کم و زیادش متغیر است وشاید هم ناراحتی ام بی مورد باشد و شاید هم خیلی مسخره ولی به هر حال شرایط خارج از ظرفیت و انتظارم بود .

            

برخاستم و برای استراحت چند ساعته به منزل رفتم و پس از آن خود رو را آماده کرده وراهی جبهه و خط مقدم  صالح مشطط شدم      مهم نبود به کجا می روم ولی جبهه مورد علاقه ام صالح مشطط بود که البته در این محور شناسائی ها به کندی پیش می رفت .

فرمانده جبهه آقای کوسه چی بود .

ایشان هم انسان بزرگی بود هرچند که ناملایمات ایشان را آزرده کرده ولی از روزی که پا در میدان جنگ گذاشتم ایشان با صفا و سادگی و صداقت وصف ناپذیری تلاش می کرد و از هیچ کوششی دریغ نمی نمود توانائی او به حدی بود که بعدا به جانشینی تیپ 7 حضرت ولیعصر و پس از آن به فرماندهی لشکر 25 کربلا منصوب شد و در همه حال تلاش و کوششی وصف ناپذیر از خود بروز می داد . شاید اگر بخواهم ایرادی از ایشان بگیرم فقط این ایراد بر ایشان وارد بود که بسیار منتقد و مهمتر از آن شاید نمی دانست که ایراد را کی و چگونه و با چه کسی مطرح نماید و بلاخره بعضی از دوستان هم از این سادگی و صراحت گفتار رنجیده می شدند ولی بدلیل علاقه وافری که به ایشان داشتند . دلگیر نمی شده و به رو نمی آوردند . بهر حال راهی صالح مشطط شدم .

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳۸٦/٢/٧ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

                                         غروبی در کربلای پنج

 

      

مدتها بود ازش خبر نداشتم .او جانشین اطلاعات عملیات لشکر هفت ولیعصر بود و من مسئول اطلاعات قرارگاه از این رو اکراه داشت سری به من بزند .بارها به او می گفتم بی معرفت برادری گفتن .چیزی گفتن، چرا سری به ما نمی زنی .همش کز کردی توی خط مقدم و یا توی شناسائی و گهگاهی هم توی سنگر .آخه این رسم برادریه .اونم لبخند ملیحی به لب می گرفت و میگفت . اینطوری بهتره .خیلی با هم انس و الفت داشتیم و حتی با هم ازدواج کردیم . در یک روز . اونم در یک خونه . نه هتل ونه تالار و نه تارو تنبوری  . آخه شهرمون زیر موشک باران بعثیها بود . یه روز از جبهه برگشتم . مادرم بهم التماس می کرد من میخوام عروسیتون رو ببینم .منو نا امید نکن .و من همیشه طفره می رفتم .محمود اومد بیرون . تو خوبی والله همه چیز رو به مسخره گرفتی . انگاری دنیا برات یه شوخیه . گفتم چی شده . گفت آخه تو    نمی خوای ازدواج کنی تکلیف من چیه . گفتم خوب برو ازدواج کن . کی جلوتو گرفته تا پاشو قلم کنم . گفت هیچکی میگن تو جلومی و نمی شه . گفتم مگه جاده ست که نمی شه . گفت نخیر اتوبانه گفتم خوب بهتر . بیا بفرما برو من کنار وای میستم . گفت دیدی گفتم همه چیزو به مسخره و شوخی گرفتی . گفتم جوش نزن برادر . دنیا دو روزه . اونم میگذره . گفت .آخه تو با این کارات کرد یش نصف روز.به هرحال تصمیم گرفتم که همراهیش کنم . اونم فریادی کشید و   گفت  مامان بلاخره موفق شدم .ومادرم هم دعاش کرد و بقیه مسائل .......................................

          

گاه گاهی که تو کار شناسائی و اطلاعات و عملیات گیر می کردم . من سراغش رو می گرفتم و به کمکم می اومد .آخه بعضی مواقع به شناسائی اولیه نیازداشتیم و تا اون فرد از اهداف و برنامه ها مطلع نبود نمی دونست که باید دنبال چی بگرده . از این رو چون به او اطمینان صد در صد داشتم اورو می خواستم و به ماموریت می فرستادم . و انصافا هم شناسائیهاش حرف نداشت و همیشه به نتیجه می رسید . اهل ترس و دلهره و اضطراب نبود . اهل مسامحه و من و من کردن نبود . سر به زیر بود و کار خودشو  می کرد . با احدی درگیر نمی شد .  تو قرارگاه اونو نمی شناختن ولی در لشکر هفت منو و اونو خوب می شناختن و به نیکی ازش یاد می کردن . به هرحال . مدتها بود ازش خبری نداشتم و او با این ذهنیت که نکنه کسی تصور کنه که از اعتبار نداشته ام داره سوء استفاده می کنه اصلا سر نمی زد و منم از دیدنش محروم بودم .و اکثر مواقع هم مرخصی هامون هماهنگ نبود . در نتیجه در دزفول هم همو   نمی دیدیم . گاه گاهی اتفاق می افتاد که همزمان در مرخصی بودیم . که اونم حال و هوای خودشو داشت .

   

عملیات کربلای پنج  از اون عملیاتهای کمر شکن بود . در منطقه ای به وسعت چند کیلومتر مربع تمام قوای اسلام و کفر با هم درگیر شده بودند . عراقیها هرچی داشتند آورده بودند و نیروهای خودی هم هرچی داشتند آورده بودند .بی سابقه بود . تقریبا نقطه ای از زمین نبود که گلوله توپی یا خمپاره یا موشک کاتیوشا نخورده باشه  و تمام منطقه خاکریز خاکریز شده بود تا به عنوان ترکش گیر تلفات و صدمات نیروهای خودی را کمتر بکنه . فاصله نیروها از همدیگه هم بسیار کمتر از سایر عملیاتها بود . بطوری که با چشم غیر مسلح خط مقدم دیده می شد و مقرهای فرماندهی هم معلوم بود . با فاصله چند دقیقه به قرارگاه سپاه و بالعکس به قرارگاه لشکرها می رسیدیم . بهرحال همانطور که گفتم تمام توان نیروهای خودی و دشمن در این منطقه تجمع کرده بود . از نظر استراتژیک هم منطقه بسیار حائز اهمیتی بود . و دقیقا به همین دلیل بود که دو طرف درگیر اصرار بر عملیات داشتند . معمولا اول شب تا نیمه های شب نسبت به روز از آرامش بیشتری برخوردار بود و دوطرف در آسایش بودند ولی از نیمه های شب که می گذشت . عراقیها دیوانه وار منطقه را به گلوله می بستند . و همیشه با توجه به تجربیاتی که به دست آورده بودند احتمال عملیات شبانه را می دادند . از این رو دیوانه وار و به هر طرف شلیک می کردند ونیروهای ما هم به استراحت می پرداختند . البته بجز نیروهای اطلاعات و عملیات و تخریب و بعضی اوقات مهندسی . چون معمولا کار این واحد ها شبانه بود و شبهای متمادی را باید به شناسائی در بین خطوط خودی و دشمن می پرداختند  . و این حالت تا حدود ساعت پنج و یا شش ادامه داشت . و بهد از آن مجددا آرامش حاکم می شد و معمولا عراقیها به استراحت می پرداختند . و تا حدود ساعت یازده و یا دوازده ظهر می خوابیدند .

          

خرمشهر غروب در عین حال زیبا ولی دل گرفته ای دارد . نخلهای بی سر بیانی از تاریخ طاقت فرسائی داشت که بر سر این منطقه آمده بود . معمولا دود و بوی باروت از ورودی خرمشهر به مشام می رسید . صدای انفجارات پی دی پی سکوت را می شکست و تداومی را برایش قائل نبود . معمولا این مواقع به بالای سنگر می رفتم و دست نوشته هائی را به تاریخ می سپردم  تا شاید نسلهای آینده سختیها و مشقتهائی راکه پیشینیان برایشان کشیده اند  درک کنند . مطلع شوند . و البته اگر باور کنند . به ساحل اروند رفته بودم . تا عبور نیروها را به سمت ابوالخصیب ، ساحل جنوب غربی شط العرب کنترل کنم . آقا محسن گفته بود . که جنوب رودخانه را هم شناسائی کنیم . و به دنبال معبر می گشتیم . صحرائی و فرامرزی هم همراهم بودند . پس از کنترل و توجیه نیروها به قرارگاه باز گشتم حدود ساعت چهار بعد از ظهر بود  . به قرارگاه رسیدم . اولین نفر که بهم رسید گفت . محمود کارت داشت . تعجب کردم . نفر بعدی هم گفت . محمود کارت داشت . پرسیدم چکارداشت . نمی دانستند . و نفر سوم از بچه های عملیات هم همینطور . کمی نگران شدم . با خود گفتم چه اتفاقی افتاده است . سابقه نداشته تا حالا محمود در یک روز چن بار به سراغم بیاید . او اصلا اهل آمدن نبود . به همان دلیلی که ذکر شد .بعد از پیگیریها متوجه شدم که سه تا پنج بار به قرارگاه آمده . برایم مسجل شد که کار خاصی داشته . یا موضوع شناسائی و یا اسارت نیروها و یا چیز دیگری . سردرگم شده بودم و دائم در این فکر که چه اتفاقی افتاده است . لحظات با اضطراب می گذشت . که از دور موتور سواری به طرفمان می آمد و ناخود آگاه توجه من و همراهان به اوجلب شد . یکی از دوستان گفت . بیا دوباره اومد . الان ازش می پرسیم چته سر آوردی . قامتی استوار با چفیه به سر کرده و عینک موتور سواری و کلاه آهنی از نوع عراقی . جلو پام متوقف شد و همزمان که عینکشو بر میداشت سلام کرد . قامتی استوار و چهره ای بشاش داشت . تبسم همیشگی همچنان در صورتش نمایان بود . جواب سلام دادم . پرسیدم چه شده است ؟ اتفاقی افتاده است ؟ گفت ، مگه اتفاقی باید بیفته . گفتم آخه کی سراغ ما رو گرفتی که این دومیش باشه . گفت حالا دیگه  . گفتم حرف بزن . برای نیروها اتفاقی افتاده . گفت نه . گفتم نیروها از شناسائی برگشتند . گفت نه . کفتم کسی شهید شده . گفت نه گفتم . برای خانواده اتفاقی افتاده . گفت نه . گفتم  میخوای بری مرخصی . گفت نه . گفتم کسی نامه ای آورده . گفت نه . گفتم پس چی شده . چه مرگت بوده که امروز اینهمه اومد و رفت داشتی . گفت هیچی فقط اومدم ببینمت . گفتم چه عجب یادت اومده که برادر داری . گفت  همینه که هست . گفتم جون داداش بگو چی شده اینقد لفتش نده . گفت واله باله هیچی نشده دلم می خواست بیام ببینمت و برم همین . دلتنگ بودم می خواستم بیام ببینمت . هواتو کرده بودم .مبهوت بودم . از موتور پیاده نمی شد . گوئی آماده رزم بود . پوتین محکم . لباس رزم مرتب و کلاه آهنی و چفیه و عینک . گرد و غبار جبهه و خط مقدم تمام هیکلش رو پوشانده بود . پیاده نشد . دست دراز کرد و گفت . خوب کاری نداری . گفتم نه . راست راستی میخوای بری. گفت آره تا دیر نشده باید برم . ناخود آگاه گفتم کجا؟ گفت کار دارم باید برم . گفتم چه اومدنی و چه رفتنی . گفت اینه دیگه . اگه ناراحتی برگردم . گفتم تو که داری می ری . و راهشو گرفت و رفت . چشم از موتورش بر نمی داشتم و دوسه نفری نا خود آگاه موتورشو بدرقه می کردیم . رفت و رفت .  همینطور نگاهمان را هم با خود می برد . رمق نداشتم . خدایا این چه قصه ای بود . این چه دیداری بود . چقدر زیبا شده بود . و تبسم همیشگی اش خیلی زیبا تر می نمود .  چرا نگاهم به نگاهش دوخته نمی شد و چرا دستانش حرارت خاصی داشت . چقدر  ملیح و با وقار شده بود . غروب را با همه زیبائیش ووقارش سر افکنده کرده بود . آرام آرام به سمت مقر خودشان می رفت . گوئی به سمت حجله می رود . ساکت و آرام همانند نسیمی بود  که وزیدنی آرام داشت و آرام هم رفت حتی گرد و غبار راه را نیز بر جای نگذاشت. انگار پیامی داشت . نکند . نه نه  منطقه آرام است و هیچ اتفاقی نخواهد افتاد .. کم کم به میعادگاه نزدیک می شد . خدا را شکر . به مقصد رسید . غروب دلگرفته و انباشته از دود و بوی باروت . موتور را به کناری نهاد و به سمت سنگر راهی شد . چند متر بیشتر نبود . ناخود آگاه همراهان نگاه می کردند . دولا شد . گوئی می خواهد چیزی از زمین بردارد . نه نه ....  می خواهد بند پوتینش را باز کند . دم سنگر  با فاصله کمتر از چند متر ........................................ سفیر گلوله ای فضا را شکافت و غرش کنان در فاصله نه چندان دور فرود آمد و محمود در هاله ای از گرد و غبار و دود ناپدید شد . آه خدای من سوالات بسیار زیادم را  سفیر  گلوله ای پاسخ داد . محمود برای خداحافظی همیشه آمده بود . محمود آمده بود تا آخرین دیدارش را تازه کند . و محمود آمده بود تا بگوید . مواظب فرزندانم باش  . نکند گزندی به آنان وارد آید . هر کسی چیزی می گفت . محمود ترکش خورد . محمود زخمی شده . و من گفتم . سخن کوتاه کنید که محمود به لقاء پروردگارش شتافت . و او برای همین آمده بود تا رفتنش را اعلام کند تا بی خبر نرود  محمود آمد تا خبر رفتن   همیشگی ا ش را به من برساند و محمود آمد تا حسرت خداحافظی را در دلم نگذارد . و . و . و . و من راهی سنگر شدم . ....................................   .

    

يادگاران و جوانه های شهيد محمود سوداگر

از طرف برادر کوچکت احمد

 

[ ۱۳۸٦/٢/٧ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

بنام خدا

به بهانه عملیات کربلای 5

عملیات کربلای چهار در میان باور و ناباوری دوستان و دشمنان انقلاب در منطقه ای به عرض حدود 40 کیلو متر از پاسگاه زید عراق تا تقاطع رودخانه کارون و اروند رود شروع شد . شاید کمتر کسی می توانست پیش بینی کند که سر انجام عملیات چه خواهد شد . .... نیروهای عراقی بعد از عملیات والفجر هشت که بطور وحشتناکی  غافلگیر شده بودند و اکثر فرماندهان و بازرسان عراقی در بازدید دیماه 1364 از خطوط مقدم جبهه اروند و ارائه گزارش به ستاد کل نیروهای مسلح عراق مبنی بر عدم امکان حمله از طرف هر نیروی مسلحی بخصوص ایران بشدت سرخورده شده بودند و فرماندهان توانائی همانند ماهر عبد الرشید و خلیل الدوری و ضیا ئد الدین جمال بشدت خود را سر افکنده می دیدند . با تلاش فراوان و کمکهای مستشاری و اطلاعاتی و عملیاتی سعی در برطرف نمودن نقاط ضعف خود داشتند . از این رو با بکارگیری تجربیات گذشته در عملیات والفجر هشت و مردود شناختن عدم امکان عبور از اروند  ، تمام تلاشهای جمع آوری اطلاعات را بکاربسته و با دریافت تصاویر ماهواره ای حتی با مقایس متریک 50 سانتیمتری و کمک هواپیماهای ایواکس مستقر در عربستان و همچنین تقویت جواسیس درون و برون مرز ی تلاش نمودند تا ضعفهای خود را جبران نمایند . از این رو  می توان گفت در این مقطع جنگ به بلوغ قابل قبولی رسیده بودند و می توانستند حرکات نیروهای ما را تجزیه و تحلیل کنند . پس از بازرسی آذر ماه 1365  از خطوط دفاعی اروند با جمع بندی بعمل آمده اعلام نمودند ، عدم امکان عبور از اروند منتفی و با توجه به تجربیات بدست آمده ایران از عملیات والفجر هشت و تمرکز نیروها در شلمچه و اروند ، احتمال عملیات در این منطقه ومنطقه هورالعظیم متصور است . و از طرفی محدودیت های فراوان زمانی و مکانی برای عملیات نیروهای و سختی عملیات عبور از رودخانه که فقط یکبار تجربه شده بود . و همچنین سنگینی و حجم سیستم های موانع در ساحل جنوب غربی اروند و غرب شلمچه باعث سختی و شرطی شدن عملیات کربلای چهار شد که در این شرایط و در جمع بندی بعمل آمده مقرر شد که عملیات با تمام توان به اجرا در آید . و با توجه به عوامل بیشمار ناشناخته در حین عملیات که ظهور و بروز هرکدام از عوامل ناشناخته می تواند اثر تعیین کننده ای بر روی نتیجه  عملیات داشته باشد . از این رو  نتیجه دلخواه در عملیات کربلای چهار بدست نیامد  و دشمن توانست با بکارگیری تجربیات گذشته و همچنین کمک بی دریغ قدرتهای بزرگ و کوچک هم پیمان علیه نیروهای خودی وارد عمل شود و نام ضد حمله خود را نیز حصاد الاکبر ( دروی بزرگ ) بنامد ، از این رو  سریعا برای کم کردن ضایعات و تلفات  به نیروهای عمل کننده دستور عقب نشینی صادر و کلیه نیروها بدون نتیجه قابل قبول  به خطوط اولیه باز گشتند ، تنها در محور شلمچه بعضی از خطوط دشمن در میان نا باوری نیروهای خودی شکسته شده بود که آنهم امکان بهره برداری لازم را نداشت .

 

                                   

                                                 

 

شرایط بسیار سخت می نمود . انتظار مردم عزیز از این عملیات بر آورده نشده بود . نظام سیاسی عملیات نظامی موفقی را مطالبه می کرد . فرماندهان مستاصل شده بودند . روزهای سختی سپری می شد . تراکم نیروها در پشت خطوط شلمچه تا خرمشهر و تدارکات وسیع در خرمشهر ، منطقه جنوب را با شرایط سخت و طاقت فرسائی مواجه کرده بود تصمیمی سخت باید گرفته می شد . ادامه عملیات از بخش موفق شده شلمچه و یا بازگشت تمامی نیروها به عقب و از دست دادن فرصت  .

آقای هاشمی رفسنجانی شخصا به قرارگاه مقدم حاضر و طی جلسات مکرر اوضاع را بررسی می کرد . محسن رضائی در جلسات شبانه روزی با فرماندهان نقاط قوت و ضعف نیروها ی عمل کننده و منطقه را بررسی می کرد . نیروهای اطلاعات و عملیات کماکان به بررسی منطقه و شناسائیهای عمقی در منطقه شلمچه در سخت ترین شرایط اقدام می نمودند .

                        

 

 

پنجم دیماه 1365  بنا بود جلسه با حضور هاشمی رفسنجانی شروع در ساعت سه بعد از ظهر شروع شود . همه فرماندهان موثر حضور یابند . راس ساعت سه جمعی حاضر شده و تعدادی هنوز نیامده بودند . بر خلاف همیشه که جلسه با دقایقی تاخیر شروع می شد . راس ساعت سه جلسه با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید شروع شد و از حضور متاخرین جلوگیری بعمل آمد . فضا تماما متلاطم و اضطراب آور بود . هرکدام از فرمانهان به گزارش وضعیت خود پرداختند . اعم از نیرو و امکانات و روحیه و شایستگی رزمی . که اکثر یگانها در وضعیت مطلوبی بسر می بردند . چگونگی منطقه و وضع دشمن مورد بررسی قرار گرفت . تقریبا همه فرماندهان در عین حالی که آماده اجرای عملیات بودند ولی اضطراب از عدم موفقیتی دیگر باعث می شد  با تردید و شک و دودلی اظهار نظر نمایند که در این میان آقا محسن و آقای شمخانی و آقارحیم تلاش زیادی می نمودند تا کنترل اوضاع را داشته و از جلسه ای که به نوبه خود یکی از بحرانی ترین جلسات جنگ بود نتیجه گیری نمایند  . پس از گزارش فرماندهان یگانها ، اطلاعات و عملیات گزارش خود را با تشریح منطقه عملیات و وضعیت نیروهای دشمن آغاز کرد  .

اهمیت منطقه عملیات :

منطقه عمومی بصره از جهات مختلف دارای اهمیت منحصر به فردی در کل عراق بوده و برای رژیم بعث عراق حائز اهمیت است .

1 – د و مین شهر بزرگ عراق محسوب شده و از نظر اقتصادی و جمعیتی بعد از بغداد بزرگترین شهر عراق محسوب می شود .

2 – بندر ام القصر در جنوب بغداد واقع شده که تمامی نیروی دریائی عراق در آنجا گسترش پیدا کرده است ، هرچند که این بندر در عملیات والفجر هشت بهمراه نیروی دریائی عراق نسبتا منهدم شد ولی بیانی از اهمیت منطقه محسوب می شود .

3 – بزرگراه صفوان که شاهرگ حیاتی عراق محسوب می شود از بنادر کویت و عربستان شروع و به بصره و بعد به بغداد راه داشته که در آن شرایط شریان حیاطی کشور عراق محسوب می شود .

4 – بافت جمعیتی بصره با توجه به شیعی بودن آن امکان بالقوه ای برای کمک به نیروهای خودی را فراهم نموده تا از موفقیت نسبی بالا تری برخوردار باشند .

وضعیت دشمن :

1 – نیروهای دشمن به گمان اینکه عملیات سالانه نیروهای خودی به اتمام رسیده در آرامش نسبی بسر می برند .

2 – ستاد کل نیروهای دشمن برابر اطلاع ، فرماندهان عمده خود را به مرخصی  فرستاده و برابر اطلاع خیلی از فرماندهان عراقی مرخصی های خود را خارج از کشور عراق می گذرانند .

3 – برابر اطلاع با توجه به اتمام عملیات سالانه ایران ، حدود 40 درصد نیروهای عراقی به مرخصی اعزام شده اند .

4 – عمده نیروهای عراقی در بخش جنوبی اروند و شطالعرب مستقر شده که از نظر نقل و انتقال به بخش شمالی منطقه شلمچه با مشکل مواجه می باشند .

 

5 – عبور نیروهای عراقی از جنوب اروند و شط العرب به منطقه غرب شلمچه مستلزم عبور از روی پلهای مستقر بر رو ی شطالعرب در منطقه مسکونی بصره بوده که مشکلات جدی را به همراه داشته و زمان زیادی را می طلبد .

 

                                        

 

     

 

6 – خط پدافندی شلمچه شکسته شده و تصور غیر قابل نفوذ بودن و شکسته شدن از بین رفته است . و نیروهای خودی انگیزه لازم را برای  شکستن مجدد خطوط شلمچه دارند . و این خطوط در عین حال که از بیشترین امکانات دفاعی برخوردار است . اکنون یکی از نقاط ضعف عراق نیز محسوب می شود .

7 – نیروهای خودی در منطقه مورد نظر مستقر بوده و تنها با یک چرخش نود درجه از سمت جنوب به سمت شلمچه ( غرب ) آمادگی عملیات را پیدا می کنند .

8 – نیروهای خودی از نظر تعداد و امکانات در شرایط مطلوبی بوده و از روحیه بالا و انگیزه لازم برای اجرای عملیات برخور دارند .

توانائیهای دشمن :  

1 - تمرکز نیروهای دشمن در جنوب کشور و گسترش پایگاه های دفاع هوائی ارتش عراق در شعیبیه و ناصریه . که می تواند فعالیت های هوائی ما را مختل نماید .

2 – وسعت و گسترش سیستمهای موانع دشمن در کل خطوط دفاعی بی نظیر بوده و باید با دقت کامل از موانع عبور شود .

نتیجه گیری :

با توجه به توضیحات ارائه شده در صورتی که نیروهای خودی از سرعت و توان و دقت لازم برخوردار باشند خواهند توانست ظرف 10 الی 15 روز را با موفقیت اجرای عملیات نمایند و پس از این مدت با فراخوانی فرماندهان و نیروهای عراقی و همچنین گسیل نیروهای جنوبی اروند به شمال اروند و حضور در منطقه غرب شلمچه . نیروهای خودی به سختی خواهند توانست در منطقه موفقیت هائی را بدست آورند . و همچنین در صورت موفقیت نیروهای خودی در این منطقه برتری رزمی قابل قبولی برای جهانیان و کشورهای منطقه به اثبات خواهد رسید و همچنین همه خطوط مستحکم عراق قابلیت شکنندگی یافته و ناامن جلوه می نماید . با توجه به این مطلب که هر متر پیشروی در این منطقه خود بخود به اندازه  یک یا چند کیلومتر در مناطق دیگر محسوب می شود . تهدید بالقوه و فوقالعاده ای را برای کشور عراق محسوب خواهد شد . و در این راستا تزلزلی را که در نتیجه عدم موفقیت عملیات کربلای چهار بوجود آمده است . ترمیم خواهد شد .

جلسه با تصمیم جدی برای عملیات خاتمه یافت . و هرکدام از یگانها برای ایجاد تمهیدات و آمادگی لازم به محل ماموریت خود مراجعه نمودند .

13 روز بعد . از عملیات کربلای چهار عملیات کربلای پنج با قدرت و صلابت بی نظیری در منطقه شلمچه با بکارگیری سه قرارگاه عمده و یگانهای قدرتمندشان در بامداد 19/10/1365 با رمز مبارک یا زهرا ( س )  شروع شد .

 

                    

 

 در این عملیات نیروهای اسلام با بکار گیری بیش از 200 گردان رزمی توانستند از شمال و شرق 5 ضلعی  با قدرت خطوط مستحکم عراق را شکسته و مجموعه 5 ضلعی را به تصرف در آورده و قرارگاه های فرماندهی ارتش عراق را تهدید کنند . درگیریهای شدید در منطقه دوعیجی و نهر جاسم و نوک کانال پرورش ماهی در طول جنگ بی سابقه بود . علاوه بر آن یگانهای لشکر 41 ثارالله و لشکر 25 کربلا و لشکر 27 محمد رسول الله که به بخش جنوب غربی کانال دفاعی پرورش ماهی وارد شده بودند  ، با قدرت و صلابت وصف ناپذیری توانستند با تهدید جناح شمالی دشمن ترتبیات حرکت نیروها را به سمت بصره تسهیل نمایند  که تا خطوط دفاعی 1000 و 2000 موصوف ارتش عراق پیشروی نمایند . لشکرهائی همانند14  امام حسین ، 8 نجف اشرف ، 5 نصر ، 7 ولیعصر 21 امام رضا ، 44 قمر بنی هاشم ،  57 ابوالفضل  ، 33 المهدی و سایر یکانهای قدرتمند سپاه و همچنین هوانیروز جان برکف و نیروی هوائی ارتش که جوانمردانه جنگیدند و توانستند. رشادت های وصف ناپذیری از خود بجای بگذارند . و در مقابل دشمن با بکارگیری حدود 400 گردان رزمی توانست پیشروی نیروهای خودی را در خطوط دفاعی 2000  سد نماید .  عملیات با انهدام  40 فروند هواپیما ، 4 قروند هلی کوپتر ، 700 دستگاه تانک و نفربر  ، 400 دستگاه خودرو ، 80 قبضه توپ صحرائی و 30 قبضه توپ ضد هوائی و با غنیمت گرفتن حدود 200 دستگاه تانک و نفربر ، 200 دستگاه خودرو نظامی ، 140 قبضه توپ صحرائی و ضد هوائی ، 100 دستگاه مهندسی و تعداد قابل توجهی خمپاره انداز و تفنگ 106 و سلاحهای سبک به پایان رسید .

 

 

 

پس از عملیات کربلای 5 دشمن با جمع بندی از توان رزمی نیروهای دو طرف به این نتیجه رسید که ایران اسلامی برنده قاطع جنگ خواهد بود . و اگر زود تر دست به اقدامی نزند . بزرگترین حادثه تاریخ بوقوع خواهد پیوست و کشوری نو پا بدون هیچگونه کمک مالی و تجهیزاتی بر کشور تا دندان مسلح با کمک همه کشورهای حامیش پیروز شده است و آنگاه سمبلی برای آزادیخواهان و انقلابیون جهان خواهد شد . از این رو در کمتر از دو ماه اقدام به تصویب قطعنامه 598 نمود که در این قطعنامه سعی شده بود بخشی از نظرات جمهوری اسلامی نیز مد نظر قرار گیرد .  و بدینوسیله برگ بزرگی از تاریخ رقم بخورد و قطعنامه 598 نوشته و توسط سازمان ملل اعلام و صادر گردد .

 

احمد سوداگر

 

سازمان رزم نیروهای  خودی

براساس موجودی 200 گردان نیرو، سازمان رزم به شكل زیر طراحی شد:
قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص)
قرارگاه كربلا
لشكر
25 كربلا
لشكر
41 ثارالله(ع)
لشكر
19 فجر
لشكر
10 سیدالشهدا(ع)
لشكر
31 عاشورا
تیپ مستقل
33 المهدی(عج)
تیپ مستقل
18 الغدیر
تیپ مستقل
48 فتح
قرارگاه نجف
لشكر
17 علی‌بن‌ابیطالب(ع)
لشكر
5 نصر
لشكر
105 قدس
لشكر
155 ویژه شهدا
لشكر
21 امام رضا(ع)
تیپ مستقل
57 حضرت ابوالفضل(ع)
تیپ مستقل
29 نبی‌اكرم(ص)
تیپ مستقل
12 قائم(عج)
قرارگاه قدس
لشكر
27 محمد رسول‌الله(ص)
لشكر
7 ولی‌عصر(عج)
لشكر
8 نجف اشرف
لشكر
14 امام حسین(ع)
لشكر
32 انصارالحسین(ع)
تیپ مستقل
44 قمر بنی‌هاشم(ع)
همچنین، گردان مستقل
38 زرهی ذوالفقار، تیپ 20 زرهی رمضان و تیپ توپخانه 15 خرداد تحت امر قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) بودند. در مجموع، 24 گردان توپخانه آماده آتش وجود داشت.
در جریان عملیات نیز قرارگاه عملیاتی نوح و تیپ‌های مستقل
110 خاتم‌الانبیاء(ص) و 22 بدر به سازمان رزم عملیات ملحق شدند.

 

 

استعداد و ترکیب نیروهای  دشمن :

 شامل نیروهائی که قبلا در منطقه حضور داشتند  و نیروهائی که در طول اجرای عملیات نیروهای خودی وارد منطقه شدند  باید توجه داشت که دشمن بعثی به اهمیت منطقه واقف و تمام توان خود را برای توقف پییشروی نیروهای خودی بکار گمارد .

منطقه عملیاتی در حوزه پدافندی سپاه سوم عراق بود و سه لشكر 11 پیاده، 5 مكانیزه و 3 زرهی در این منطقه مستقر بودند.
با شروع عملیات، تعداد دیگری از لشكرهای عراق به تدریج در منطقه عملیاتی حضور یافتند. این لشكرها عبارت بودند از:
الف- پیاده :
لشكرهای
2، 4، 7، 8، 22، 32، 14، 15، 25، 18، 30، 29، 27، 28، 33، 20 و 35
ب- زرهی :
لشكرهای
6، 10 و 12
ج- مكانیزه :
لشكر
1
د- گارد ریاست جمهوری :
لشكرهای
1، 2، 3 و 6
در ذیل، تمامی یگان‌هایی كه به منطقه كربلا -
5 اعزام شدند، بر حسب تیپ آورده شده است:
الف- پیاده :
تیپهای
36، 4، 5، 29، 18، 19، 33، 39، 23، 22، 28، 45، 47، 48، 14، 44، 71، 72، 74، 75، 76، 78، 79، 81، 82، 83، 84، 88، 90، 91، 93، 94، 95، 96، 101، 102، 103، 105، 106، 107، 109، 111، 112، 113، 114، 116، 117، 118، 119، 120، 238، 412، 413، 417، 418، 421، 422، 423، 426، 428، 429، 430، 431، 435، 436، 437، 438، 439، 442، 443، 501، 502، 506، 603، 604، 605، 701، 702، 703، 704، 707، 801 و 805
ب- زرهی :
تیپهای
34، 6، 12، 26، 30، 16، 17، 42، 37، 50 و گردان تانك لشكر 11 پیاده
ج- مكانیزه :
تیپ‌های
27، 8، 20، 15، 25، 24، 46
د- گارد ریاست جمهوری :
تیپ‌های
4، 5، 6، 7، 8، 16، 17 پیاده، 2 و 10 زرهی، 1 مكانیزه، و
هـ- نیروی مخصوص :
تیپ‌های
3  ،  65، 66 و 68 ،نیروی مخصوص و 11 كماندو
و- كماندو :
تیپ‌های
;کماندوئی ستاد كل، شامل هفت تیپ كماندویی از سپاه‌های هفت گانه و پنج گردان مستقل كماندو.
ز- توپخانه :
46 گردان

برابر گزترش اسرای عراقی در عملیات کربلای 5 نیروهای عراقی برای باز پس گیری شمال شرقی کانال دفاعی پرورش ماهی و  5ضلعی بالغ بر 2000 لوله آتش را تدارک دیده بودند ولی بحول قوت الهی عملیات با موفقیت تمام به پایان رسید .

 

 

 

[ ۱۳۸٦/٢/٧ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

        Image hosting by TinyPic        

                                                        

حمید در سواحل دور

سکوت مرگبار شب حکایتی دیگر دارد

و امشب  دیدنی تر است

و ماه تمام قامت به نظاره ایستاده است

رو ح و روانش آرامش همیشگی را ندارد

ومادر مهربانش نیز با همه وجود این را درک کرده است .

پدر نگاهی غمبار به چهره و قامت رعنای تنها دردانه اش می اندازد .

چه کسی طلوع را خواهد دید

و چه کسی شبانه به دیار عشق خواهد شتافت .

قفس تنگ حیات ،  روز بروز تنگ تر می شود

و همید هرلحظه بال و پر بیشتر در می آورد

شوخی های کودکانه دیگر ارضایش نمی کند

اصلا امانش را بریده اند

اصلا زندگی همه اش شوخی و خنده ای بیش نیست

امید او را منع کرده بود

و باید طلایه دار باقیمانده زندگی باز ماندگانش باشد

روزها و شبها را در فراق یاران

و در تبعیت گمراهانی همچون امید گذرانده بود .

تصمیمش را گرفته بود

او باید رهسپار کرانه های اروند رود و سواحل فاو می شد .

توصیه به دیدار امیدش کردند .

توانائی سرپیچی نداشت

چرا که هم او را به جان دوست می داشت

هرچند که نوصیه به ماندگاریش می کرد

اما خود از طلایه داران غربت و پرواز عاشقانه بود

و بارها و بارها پرواز را تا عمق آسمان تجربه کرده بود

اینبار نیز امید توصیه به بردباریش نمود

اما فایده ای نداشت

تصور ماندن دیگر در ذهنش نفوذ نداشت

وبار و بندیلش را بسته بود

شمار را چه شده است .

در اندرون من خسته دل ندانم چیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

نامش را به نیکوئی حمید نهاده بودند

دو سال را به توصیه امید در گذرگاه بهداری گذرانده بود

دم پس نمی آورد

دیوانه وار امید و دوستانش را که به مسلخ عشق رهسپار می شدند نظاره می کرد

ملتمسا انه کفتگوهای آنان را طلب می نمود

با حسرت سرا پا گوش گفتن های آنان بود

غافل از اینکه . سلولهای وجودش در حال مشتعل شدن بودند

امید او را فرا خواند

از صبر و بردباری برایش می گفت

از صواب  و احسان برایش می گفت

از اطاعت و گوش به فرمانی برایش می گفت .

و او یک کلمه بیش نمی گفت

از شنیدن کرانه های اروند و فاو به غلیان می افتم

گمشده ای دارم در آن سوی دیار بودن

گوئی همه سواحل مرا می خوانند

و گوئی در ورای افق های دور نوری می بینم که

رقص کنان برایم خود نمائی می کند .

امید را قانع تر از همیشه یافت و گرمی دستانش را به امانت برد

لبان امید از لپ سرخ و زیبای حمید خسته نمی شد

او را محکم در بغل گرفت و گفت منتظرم باشی .

و حمید گفت . تا چه پیش آید

از آفرینش با طالقانی به آسانی گذشت

حسرت دو سال بودن در کنار عشق  را در دل خفه کرد ه بود

تا  به امید و پیام او  ( نه ) نگفته باشد

در کرخه وارد شد

و با قد و قواره کوچکش بزرگسال می نمود

میخواست مبارزی خستگی ناپذیر باشد

آمد و شد ها را نظاره می کرد

کس و کاری داشت که مانع حضورش در میدان عشق می شدند

طرفند ها را بکار گرفت و پیشه کرد

در کرخه وارد شد . و همگی منعش می کردند

آز چشم آدمیان دور و بر تانکر سقائی عشق وارد شد

سقایش پرسید ، کجا بچه جان

نگاهی عمیق و سالمندانه انداخت و گفت

همراهی سقا ، شاگرد شما ، در دشت لاله ها

سقا را گوئی از خدا خواسته بود

بلافاصله چشم برهم نهاد ، تبسم به لب گرفت

دنده ها را در هم آویخت

پا را وانهاد و براه افتاد

مرکب آواز خوان و غزلسرا براه افتاد

شوش و عبدالخان و اهواز را در نوردید

رضایتش جلب نمی شد . و آرام نمی گرفت

وارد جاده اهواز خرمشهر شد

در دب حردان آثاری از تجاوز را دید و کم کم لذت پرواز را حس کرد

ورودی خرمشهر وضو ساخت و لقمه هائی را ار روی ناچاری سقا تناول نمود

به نماز عشق ایستاد و در مقابل خواننده اش کمر خم نمود و به سجده افتاد

لح لح رسیدن به میعادگاه را می زد . هنوز خیلی مانده است ؟

زمین و زمان کم کم پیش چشمش رنگ می باختند

وهمچون سیالان سبکبال پرواز می کردند

عشق را معنی می کرد

سقا را مات و مبهوت ایستاده و نظاره می کرد

کم کم درغباری از بودن و نبودن راهی کارون و بهمنشیر شدند .

کم کم آثار عشق و حماسه نمایان می شد و دلهره و اظطراب سقا  بیشتر شد

آبادان سینه چاک همچنان زیر ضربات هولناک گدازه های انسانی نا محرمان بود

دم پس نمی آورد و هردم احدی را به قربانگاه می فرستاد

راه به پایان می رسید وماجرا آغاز می شد

چهره پرنده عاشق گلگوتر میشد و بر اشتیاقش افزوده می شد

سبک می شد و شوق پرواز داشت

به کناره اروند رود رسید .

گوئی با همه کدری و گل آلودگیش ذلال تربن آب حیات است

آنقدر مواج و خروشان بود که گوئی هل من مبارز می طلبد

کما اینکه چندی پیش مغلوب دریا دلان با غیرتی شده بود که سر از پا نمی شناختند

مرکب عشق سقا پای به پل بعثت گذاشت

زمینیان امر به نرفتن و خدائیان جشن آمدن گرفته بودند

پل بعثت با تمام وجود می لرزید و حادثه ای بزرگ را خبر می داد

به ساحل جنوب غربی اروندرسید  فریادهای جشن و سرور الاهیون گوشها را نوازش می داد

ولیعصریون که انتظار طولانی را پایان یافته دیده بودند

نفسها را حبس کرده و دل به تقدیر سپرده بودند

آواز آواز خوانان شروع و حجله عشق را به بهترین وجه زینت داده بودند

بار خدایا : این چه سودائی است .

سقا بی اراده دل به تقدیر حوادث سپرده است

ولیعصریان نیز هر کدام برگ های حادثه را برای خود ورق می زدند

خفاشان در آسمان حوادث پرسه می زدند

گدازه های زمینیان آز آسمان می بارید و زمین را سرخ می کرد

هر از چند گاهی خونی جاری می شد و عشق به پرواز در می آمد

کم کم حمید به منزلگاه عشق نزدیک شد

نزدیک و نزدیکتر و نزدیکتر

همه جا را غباری از زمین و هوا در گرفت و نونهال کوچک از مرکب بزیر آمد

سقائی را همت گماشت و بی آنکه خللی در اراده اش باشد ، گدازه ها را به فراموشی سپرد

ولیعصریون شاهد و ناظر بیباکی حمید در آن نبرد گدازه ها بودند

جنگ گدازه ها شدت گرفته بود

آسمان در تلاقی شمشیر سان مبارزان و متجاوزان برق می زد

حوادث پشت سرهم یکی یکی می آمدند و می رفتند

گدازه ای جسارت کرده و با همه انرژی خود را به شاهرگ حیاتی حمید رساند

و پبکر نیمه جانش را به کنار مرکب و سقاخانه مبارزان انداخت

همه جا آرام شد

و گوئی حوادث به پایان رسیده و قلب مالامال از عشق حمید را تسخیر کردند

آسمانیان جشن و زمینیان عزا گرفته بودند

مقدر بود در همان روز که حمید از اروند رود گذشته بود برگردد

ماموریت تمام شده بود

به امید پیام مداوا خانه بقائی را رساندند

و امید گفت : پیام من بهشت رضوان است . حمید خدائی شد

قاصدک خسته که دلخوش از آوردن پیامی بود تا شاید کمکی دریابد

بر دیوار تکیه داد و کم کم بر  سنگ فرش نشست

او میدانست که امید بیهوده نمی گوید

قاصد رمق نداشت ،امید راهی مداوا خانه شد . اما راه به مداوا خانه نمی برد

او می دانست که حمید الهی و منتظران او همچنان امید وار باز گشت اویند

به کاشانه حمید رسید . همراهان و بازماندگان معصومش را دید .

تنها کلام امید این بود . دعا کنید و به خدائیان متوسل شوید

همراهان را به مداوا خانه برد

حمید زیر انبوهی از ابزار و لوازم درمانی آخرین مقاومت ها را می کرد

با خواهش امید . طبیب رخست دیدن لحظاتی برای همراهان قائل شد

مادر حمید را دید و از تولد تا الهی شدنش را در ذهن تبدار خود به تصویر کشید

آرام گرفت و گفت . حمید ..........  است . او به نورعلی شتافته است

امید می دانست که این لحظات آخر است و آخرین دیدار .

از این رو دم بر نمی آورد و همه را امر به آرامش می نمود .

مادر گفت . فرزندم را از زیر این آوارها نجات دهید . او میخواهد عروج کند

و آنگاه که لحظات خدائی شدن رسید . همه و همه زمینیان خارج شدند

سکوت سرتاسر مداوا خانه را فرا گرفت و پرواز آغاز شد

غلامعلی پدر حمید توجه امید را بخود جلب کرد

از گوشه و کنار پنجره عروجخانه به تماشا ایستاده است

دم بر نیاورد . اشک از چشمش سرازیر می شد

در تنهائی باغچه پشت پنجره عروج را نظاره می کرد

امید هیچ نگفت و نظاره اشک ریزان پدر و عروج فرزند مانده است

آرام آرام قلب زمان از حرکت می ایستد

تپ . تپ . تپ ..... تپ ...... تپ ........ تپ

زمان از حرکت ایستاد و حمید به ملکوت اعلا پیوست

 

                              

[ ۱۳۸٦/٢/٧ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

Image hosting by TinyPic

 

قصه های مادر بزرگ

 

شبنم را بنگر که چگونه عاشقانه و دیوانه وار

از لبه تیز و انتهائی برگ آویزان مانده است .

طراوت و شادابی شنای گنجشککان زیبا را بنگر

که چگونه رنگ رخسار عوض می کنند

و به استقبال بهار می روند .

بهار آمدنی دیگر و تولدی دوباره است .

راستی می دانی پائیز هم بهاری عاشق است

که درد عشق و دوست داشتن و انتظار

سر سبزی و طراوت بهاری را از او ربوده است .

و او را چنان رنگ پریده و غمگین می نمایاند .

او نیز بهاری زیبا بود که انتظاری طولانی او را رنگ پریده و رنجور ساخته .

و اکنون عریان و درمانده به انتظار بهار خویش مینشیند .

مادر بزرگ قصه می گوید .

قصه عمونوروز .

قصه سبز پری .

قصه زرد پری .

قصه دختر شاه پریون .

شهرزاد خوشبخت .

دهقان پیر  .

پسر فداکار .

و کم کم از گوشه چشم نازنینش قطره اشکی جاری میشود و ادامه می دهد ......

هنوزم منتظره و هنوزم منتظره .

از میان همه و همه  -

قصه صبر و شکیبائی مادر بزرگ و انتظار طولانیش خود نمائی می کند .

او هنوز هم چشم به راه است .

و آنگاه که قصه پسرک فداکار را بر زبان  جاری می کند

نا خود آگاه چشمهای کم سو و بی رمقش  غرق در اشک می شود .

از گوشه چشمش به آرامی سرازیر می شود .

چشمان  مادر بزرگ در میان دریائی از زلال آب دوست داشتن منتظر است .

قصه اش از کرخه گذشته است .

به سه راهی قهوه خانه رسیده

و از آنجا به عین خوش .. نه ، نه

باز می کردد و به سمت ابوصلیبی خات براه می افتد

و در فکه متوقف می شود .

کمی پائین تر به سمت دویرج .

باز هم پائین تر صفریه .

و در آنجا جنگل امقر  .

چادر برپا می کنند .

چند صباحی را به دید و بازدید و گپ زدنهای دوستانه می گذراند .

هر از چندی برای رفع خستگی به سراغ پسر عمه اش امید  می رود

وپس از آن امیدوارانه شاد و سرحال به پیشواز بهار می شتابد .

از امقر خارج می شود

و به سمت هور هل فل گام بر می دارد .

لحظات به سختی جان کندن می گذرد .

نگاهی به افقهای دور و دراز بودنهای پشت سر می اندازد .

بچه ها در مدرسه آرامش دارند .

اتومبیلها در شهر به آرامی حرکت میکنند .

جاده های بین شهری برای سفرهای سیاحتی و زیارتی در انتظار مسافران سرحال و خندانشان خود نمائی میکنند .

و در آنجا سر بر می گرداند و هور هل فل را نشانه می رود .

آخرین پیامهای زندگیش را با بیسیم کهنه و زوار در رفته اش فریاد می زند .

امید دعوت به آرامش می کند .

دورمان را گرفته اند .

اینجا جشن و پایکوبی است .

محاصره دوستان شده ایم

همه بچه ها خوبند و دم نمی زنند .

منتظرمان نباشید .

ما همچنان با قامتی استوار خواهیم ماند .

منتظرمان نباشید .

تاريخ را ما .... می سازيم

و امید ................................................

پیامش بی آنکه تمام کند تمام می شود .

و پیره زن را همچنان تنها و منتظر و چشم براه نگاه می دارد

 

 

                                         

احسان

[ ۱۳۸٦/٢/٧ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

 

تحریمها چه می کنند ؟

 

    

 

] هشتم مهر ماه 1385 (30 سپتامبر2006) شاهد تصويب و امضاي قانون تحريم دوباره ايران از سوي کنگره آمريکا ‏بوديم. اين تحريم‌ها که از همان آغاز پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده است به طور جداگانه‌‌اي شامل دو ‏قانون تحريم تجاري و تحريم تسليحاتي مي‌شود که يک‌ساله تدوين شده و هر سال بايد به تصويب دو مجلس سنا و ‏نمايندگان آمريکا برسد. ‏

‏آنچه بايد ارزيابي شود، اين است که با وجود اين تحريمات، جمهوري اسلامي ايران از حيث علمي و ‏اقتصادي چه حرکتي داشته است؟ خلاصه اي از دستاوردهاي مهم انديشمندان ايراني، با وجود تحريم آمريكا به اين شرح است:

- پيوستن‌ ايران‌ به‌ جمع‌ چهار كشور پيشرفته داراي ‌فناوري‌ توليد زيركونيوم‌ اسفنجي‌ هسته‌اي‌ و محصولات‌ جانبي‌ ديگر، ‏از جمله‌ شمش‌ منيزيم‌ با خلوص‌ 99/99 درصد و اكسيد هافنيم‌، كه‌ از فناوري‌ بسيار پيچيده‌اي‌ برخوردار بوده‌ و در ‏رآكتورها و ديگر زمينه‌هاي‌‏‎ ‎استراتژيك‌ كاربرد دارد.‏

ـ ورود موفقيت‌آميز و هم‌زمان با ديگر كشورهاي پيشرفته به عرصه علوم جديد مانند: ليزر، نانو تكنولوژي، ‏ميكروالكترونيك،

ـ پيوستن‌ ايران‌ به‌ جمع‌ چهار كشور پيشرفته داراي ‌فناوري‌ توليد زيركونيوم‌ اسفنجي‌ هسته‌اي‌ و محصولات‌ جانبي‌ ديگر، ‏از جمله‌ شمش‌ منيزيم‌ با خلوص‌ 99/99 درصد و اكسيد هافنيم‌، كه‌ از فناوري‌ بسيار پيچيده‌اي‌ برخوردار بوده‌ و در ‏رآكتورها و ديگر زمينه‌هاي‌‏‎ ‎استراتژيك‌ كاربرد دارد.

‏ـ دستيابي به فناوري و دانش كامل چرخه سوخت هسته‌اي و قرار گرفتن در رديف پنج كشور برتر جهان در اين ‏زمينه و تداوم‌ حركت‌ بالنده‌ پژوهشگران‌ ايران در مسير دستيابي‌ به‌‏ فناوري‌ صلح‌آميز هسته‌اي.

‏ـ ورود به علم ساخت روبات و به دست آوردن موفقيت‌هاي جهاني در مسابقات روبوتيك.

ـ دستيابي به دانش كشت سلول‌هاي بنيادين.

ـ خودكفايي در ساخت انواع واكسن.

ـ قرار گرفتن در رديف كشورهاي برتر پيوند كليه.

ـ به دست آوردن تجارب ارزشمند براي مقابله با بيماري‌هاي ناشي از عوامل شيميايي.

ـ رسيدن به مرز ورود به بازار داروهاي بيوتكنولوژي.

ـ ريشه‌كني فلج اطفال و ديگر بيماري‌هاي فراگير.‏

ـ ساخت هواپيما و بالگرد سبك و نيمه سنگين (شخصي و عمومي) كه براي نخستين بار در تاريخ كشور رخ داده است.

ـ افزايش و توسعه كارخانجات خودروسازي با انواع خودروهاي سبك و سنگين و صدور اتومبيل به کشورهاي جهان.

 ‏ـ افزايش و توسعه پالايشگاه‌ها و مراكز پتروشيمي.

ـ ساخت بيش از سي كارخانه بزرگ نفت و گاز در 25 سال گذشته.‏

ـ قرار گرفتن جمهوري اسلامي ايران در رديف چهارمين كشور سازنده سد.

ـ ساخت انواع هواپيما و جت‌هاي آموزشي و جنگنده مانند جت جنگي آذرخش.

 ‏ـ ساخت و توليد انواع موشك‌هاي بالستيك و دوربرد زمين به زمين، زمين به هوا.

 ‏ـ ساخت زيردريايي.

ـ خودكفايي در توليد و ساخت انواع هواپيماهاي بدون سرنشين.

ـ تقويت و توسعه صنايع اپتيك و صدور برخي از اين محصولات به 32 كشور جهان.

 ‏ـ موفقيت اخير در ساخت هواپيماي جنگي صاعقه كه مشابه هواپيماي جنگي اف 18 آمريكا البته با كارآيي بيشتر ‏است.

ـ افزايش تعداد مشتركين تلفن ثابت (خطوط تلفني مشغول به كار) از 850 هزار اشتراك در پيش از انقلاب به هجده ‏ميليون اشتراك در حال حاضر.

 ‏ـ تعداد روستاهاي برخوردار از شبكه مخابراتي از 312 روستا به 44 هزار روستا.

 ‏ـ خودكفايي 100 درصد در توليد برق و گستردگي قابل توجه شبكه برق.

 ‏ـ روستاهاي برخوردار از برق از چهار هزار روستا به 47 هزار روستا.

 ‏ـ استقرار همه مراكز استان‌ها و بسياري از شهرهاي بزرگ و كوچك به فرودگاه.

ـ توسعه ناوگان دريايي از 217/2 تن ظرفيت در سال 1979 به 876/17 تن در سال 20002‏....

اين آمار، نشان مي‌دهد كه اين استقلال كشور به خاطر تحريم ابرقدرتها، نه تنها موجب عقب‌ماندگي و ‏رشد نيافتن منطقي ايران در مقايسه با کشورهاي مشابه خود نشده است، بلكه با روي آوردن بر پتانسيل داخلي، توانسته است ‏ضمن اجتناب از وامداري به قدرت‌هاي خارجي به بالاترين دستاوردهاي علمي و تحقيقاتي دست يابد.

                 

 

                 

        

       

[ ۱۳۸٦/٢/٧ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

  

زندگینامه سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی

 

فرمانده سرافراز نیروی زمینی سپاه‌پاسداران انقلاب اسلامی سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی در سال ۱۳۳۷در شهرستان نجف آباد از توابع استان اصفهان در خانواده‌ای مومن و عاشق اهل بیت عصمت و طهارت(ع) دیده به جهان گشود.

او که ایمان به خدا و عشق به خاندان نبوت و محبت به ائمه اطهار(ع) را از کودکی آموخته بود، با شروع حرکتهای توفندة انقلاب اسلامی درجریان این حرکت الهی قرار گرفت و همصدا با مردم متعهد و انقلابی نجف آباد در همه صحنه‌های مبارزه حضور داشت.

در آغازین روزهای تجاوز دشمن، به سوی جبهه‌های دفاع از حریم کشور و دین شتافت و در این عهد خود تا آخرین لحظه وفادار ماند. این سردار دلاور همانند سایر فرماندهان دفاع مقدس ، اسوه و الگوی جهاد در خطوط مقدم بود و در این راه چندین بار تا مرز شهادت پیش رفت ، بدن زخمی این سردار دلاور حکایتی ازمقاومت ایثارگرانه او بود.

مجروحیتهای فراوان از ناحیه پا و دست که منجر به قطع انگشت دست وی شده بود گویای ایثار وجانفشانی ایشان بود. این فرمانده دلاور از سال ۱۳۵۹ با حضور در برابر شرارت ضد انقلاب در کردستان حرکت جهادی خود را آغاز نمود وتا دفع فتنه و شرارت دشمن در کردستان ماند.سردار شهید کاظمی از یادگاران صادق وراستین سرداران شهید باکری،خرّازی،زین‌الدین، همت، بقایی، براستی ذره‌ای از شمیم دلنشین آن سرداران شهید بود وآرزوی شهادت، جزیی از آمال و ادعیه آن یار سفر کرده بود.

وی پس از پایان جنگ تحمیلی نیز بمدت ۷سال به عنوان فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء(ع) برای حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی ودفاع مقدس در مناطق عملیاتی بویژه در غرب و شمال غرب کشور باقی ماند.

امیر فاتح دفاع مقدس سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج احمد کاظمی به پاس رشادتهای خود موفق به دریافت۳ مدال فتح از دست مبارک مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا گردید.

این سردار سرافرازسپاه، سیر فرماندهی خود را چنان استوار و با صلابت طی کرد که قدرت فرماندهی و تدبیر وی زبانزد بود.

سردار شهید کاظمی از تاریخ ۵۹/۹/۱ تا 10/7/60  فرمانده جبهه فیاضیه بود و به‌پاس رشادت در دفاع از اسلام و انقلاب و دفع تجاوز دشمن به فرماندهی لشکر8 نجف اشرف اصفهان منصوب شد و تا سال 1375 این مسئولیت را بعهده داشت.

بدنبال آن فرماندهی لشکر ۱۴امام‌حسین(ع) و معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه از جمله مسوولیتهایی بود که این سردار دلاور به عهده گرفت و چه زیبا و مقتدرانه اداره کرد.

از سال ۱۳۷۹فرماندهی نیروی هوایی سپاه به این فرمانده رشید و قهرمان سپرده شد که مدت بیش از پنج سال این امر ادامه داشت تا در تاریخ ۸۴/۵/۲۹ بنا بر پیشنهاد سردار سرلشگر پاسدار دکتر صفوی فرمانده کل سپاه ، سردار احمد کاظمی به فرماندهی نیروی زمینی سپاه منصوب شد. مقام معظم رهبری در حکم انتصاب سردار شهید کاظمی به عنوان فرماندهی نیروی زمینی سپاه وی را سرداری شجاع و کارآمد و با سوابق روشن به ویژه در دوران دفاع مقدس معرفی فرمودند.

آرزوی خدمت برای اسلام و اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی و نیز حفظ و حراست از دستاوردهای انقلاب اسلامی از آرزوهای این سردار دلاور بود و پیوستن به کاروان پر فیض شهدا دعای هر روزه‌اش بود که پذیرش دعا از سوی خدای حکیم و پیوست به خیل شهدا از صدق گفتار و اخلاص او و همرزمان شهیدش حکایت داشت.

مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا در پیام خود بمناسبت شهادت سردار سرلشکر پاسدار احمد کاظمی فرمودند: در تدبیر و قدرت فرماندهی او در طول جنگ هشت ساله کارهای بزرگی انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود آرزوی جان باختن در راه خدا در دل او شعله می‌کشید و او با این شوق و تمنا در کارهای بزرگ پیشقدم می‌گشت. اکنون او به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام دادن خدمت ملاقات کرده است.

حضرت آيت ا... خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي 

 در پيامي شهادت سردار رشيد اسلام، سرلشگر احمد كاظمي

تعدادي از سرداران و افسران سپاه را در حادثه سقوط هواپيما تسليت گفتند. متن پيام مقام معظم رهبري به اين شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم فقدان شهادت گون سردار سردار رشيد اسلام، سرلشكر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران و افسران سپاه در حادثه هواپيما، اينجانب را داغدار كرد. اين فرمانده شجاع و متدين و غيور از يادگارهاي ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن حماسه‌ي بي‌نظير بود. تدبير و قدرت فرماندهي او در طول جنگ هشت ساله كارهاي بزرگي انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پيش رفته بود. آرزوي جان باختن در راه خدا در دل او شعله مي‌كشيد و او با اين شوق و تمنا در كارهاي بزرگ پيشقدم مي‌گشت. اكنون او به آرزوي خود رسيده و خدا را در حين انجام دادن خدمت ملاقات كرده است. اينجانب شهادت اين سردار رشيد و نامدار و ديگر جان باختگان اين حادثه را به همه‌ي ملت ايران به ويژه مردم عزيز و شهيد پرور نجف آباد، تبريك و تسليت مي‌گويم و از خداوند متعال براي بازماندگان اين شهيدان، بردباري و قدرت تحمل و پاداش صابران و براي خود آنان علو درجات اخروي را مسالت مي‌كنم. سيد علي خامنه‌اي

سردار صفوي درخصوص شهداي سانحه سقوط هواپيماي فالكن گفت: سردار"احمد كاظمي" فرمانده نيروي زميني سپاه، از اولين پاسداراني بود كه در سال  ۵۸به سپاه پيوست و رشادت‌هاي زيادي در دوران دفاع مقدس از خود نشان داد . وي اظهار داشت : سردار كاظمي جانباز  ۴۵درصد، فرماندهي مدبر و شجاع بود كه با پذيرفتن مسووليت‌هاي مختلف در رده‌هاي فرماندهي سپاه ، نقش موثري در پيروزي‌هاي عمليات جنگي نظير، عمليات آزادسازي مناطق شمال غرب از دست ضد انقلاب ، عمليات شكست حصر آبادان ، فتح خرمشهر ، فتح‌المبين ايفا كرد . وي گفت: سردار كاظمي كه حدود پنج ماه فرماندهي نيروي زميني سپاه را برعهده گرفته بود از نيروهاي تحصيل كرده بود كه سه مدال فتح و شجاعت را بعد از جنگ گرفت و اين اواخر نيز شديدا به ياد شهداي دفاع مقدس خصوصا ،شهيد خرازي و باكري بود

 

  

 روح و روانش شاد

 

[ ۱۳۸٦/٢/٧ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

         

بسمه تعا لی

 

انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی توانست پس از سالها  نظام طاغوتی سلاطین را با حاکمیت ستمگرانه و نابود کننده حرث و نسل مسلمین شکست داده و در برابر نگاه نا باور جهانیان روش نوینی از دمکراسی مبتنی بر خدا پرستی  و باورهای دینی را به ظهور برساند و نظام اجتماعی و حکومت دینی را مطرح و استقرار نماید .

حرکتی چنین عظیم و انقلابی  برگرفته از فرهنگ اصیل  اسلامی معلول ایدئولوژی غنی و رهبری داهیانه ای است که در همین مکتب رشد و نمو یافته و با بینشی فوقالعاده توانسته مصداق آیات کتاب خدا  مستضعفین را بر مستکبرین پیروز و آنان را وارثان زمین قرار دهد.

باید اذعان کرد که استکبار جهانی شرق و غرب که تصور انقلاب کمونیستی و یا مارکسیستی را داشتند در کمال ناباوری و غافلگیری به عناوین مختلف سعی در توقف انقلاب و سپس انحراف انقلاب  . را در سر می پروراند . تلاش وابستگان  ملی گرا ، منافقین صاحب ایدئولوژی اشتراکی  ، جنگ در کردستان ، معارضین با پوشش خلق عرب در خوزستان . و در نهایت . . . جنگ . جنگ . جنگ .

 

                           

 

آنگاه که ما را مشتی بچه وبال و دست و پاگیر نیروهای کلاسیک می نامیدند .

آنگاه که برای حضور نیروهای بسیجی و مردمی لح لح می زدیم .

آنگاه که برای حضور در نبرد حق علیه باطل سر از پا نمی شناختیم و ما را به سخریه می گرفتند .

آنگاه که تفنگ 106 را  در بغل می گرفتیم و بر آن فخر می فروختیم . که سنگین ترین اسلحه مان است .

آنگاه که همه چیز اولویت اول و جنگ در اولویت آخر زرو زور داران و تزویر صفتان بود .

آنگاه که به رسم قناعت در جبهه ها ماسک شیمیائیمان را به همدیگر قرض می دادیم تا از محل آلوده خارج شویم .

آنگاه که محسن و علی و رحیم و غلامعلی و حسن و مجید و اسماعیل و مهدی ها و احمدها و . . . . .  خود را سپر بلای نیروهای اسلام می کردند و همانند پدری مهربان آنان را هدایت و راهنمائی می کردند .

آنگاه که بمبارانهای مکرر شیمیائی کمرمان را خم می کرد و در چگونگی پاسخ به خانواده هایشان به چه کنم و چه بگم افتاده بودیم .

آنگاه که باید پاسخ  می دادیم چرا ما اشکانیان  راه و رسم نیاکان خود را فراموش کرده و دفاع می کنیم  .

آنگاه که باید پاسخ می دادیم که چرا جنگ را  بعد از فتح خرمشهر تا والفجر هشت و کربلا پنج ادامه می دهیم .

آنگاه که مرز های شمال و جنوب کشور را برای یافتن راهی برای اجرای عملیات که متناسب با نیرو و امکاناتمان باشد می کاویدیم .

 آنگاه که به فرمان ولایت پیکرما ن را سپر بلای امت اسلامی کرده بودیم .

تصور این را می کردیم که باید روزی پاسخگوی پذیرش قطعنامه 598 هم باشیم .

 

     

 

لاکن با همان اعتقاد . و با همان انگیزه و با همان عزت و بالندگی باز هم گوش به فرمان ولایت خود را آماج تهمت ها و نیش و کنایه ها  قرار می دهیم . تا نبادا گزندی به اسلام و امت اسلامیمان برسد .

اما با تمام اوصافی که گذشت باید هر حادثه در زمان خودش و با توجه به شرایط پدید آمدن آن حادثه مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و تحلیل  رهبر معظم انقلاب با کارگزاران نظام  بیانگر کیفیت تحلیل است که ما در تحلیل آن حادثه با اطمینان بگوئیم پذیرش قطعنامه هرگز به معنای عقب نشینی و دست برداشتن از آرمانها نیست . به فرموده ایشان آگاهی یک عقب نشینی تاکتیک است  که اگر انجام نشود ضرر آن جبران ناپذیر است .

نمی توان انجام هر کاری را از زاویه تنگ عصبیت و نامرادی تحلیل کرد  و تمام حادثه را از نگاهی غیر منصفانه و منفعت طلبانه به تصویر کشید .

چه کسی می تواند امانت و ثاقت مسولین  سیاسی و نظامی آن زمان را انکار کند . با آنانکه هنوز همان مسولین پا در رکاب خدمت به نظامند. چه کسی  شخصیت آقای هاشمی را انکار می کند که در مسئولیت جانشین فرمانده کل قوا هدایتگر جنگ بوده است .

و چگونه می توان محسن را با آن صلابت و پشتکاری در رزم ، همراهی با رزمندگان وگریان از فقدان عزیزانش  انکار کند . و اصلا مگر تاریخ می تواند مجید و اسماعیل و حسن و مهدی و احمد را با صدها همراه وهزاران یار و یاور به فراموشی بسپارد . 

و مگر تاریخ دایه مهربانتر از مادر رزمندگان را می پذیرد که در سخت ترین شرایط به دلائل مختلف اولو یت آخرشان جنگ و دفاع بوده است و مگر کسی می تواند دایه مهربانتر رزمنگانی باشد که جان ناقابل خویش را در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم مولا و رهبر و اسلا مشان نموده اند .

آیا اینان رژه مستانه تانکهای تحویلی به رژیم حزب بعث عراق را دیده اند  . و آیا اینان رژه هوائی میراژها و میگ های 25 و سخوهای 29 و سوپر اتاندارد  تقدیمی به رژیم عراق را حتی از دور مشاهده کرده اند . بخصوص آنگاه که بر فرقهایمان نقل و نبات فرو می ریختند . بخدا با رژه های جشنهای ملی خیلی متفاوت است . و آیا اینان قدرت و دقت موشکهای اهدائی  بخصوص اگزوست را  حدس زده اند .  آیا اینان سوز چشمان اشکبار رزمندگان را در حین بمبارانهای شیمیائی درک کرده اند . و آیا اينان تفاوت این اشک را همراه با تاولهای پوستیش  با اشک حاصل از پیاز خرد کردن در آشپز خانه می دانند .

 

      

 

آنگاه که می جنگیدیم . متهم بودیم که چرا می جنگیم . و آنگاه که قطعنامه پذیرفته شد متهم هستیم که چرا نمی جنگیم .

چه کسی می توانست بمباران شیمیائی شهرهایمان را تحمل کند .؟ و چه کسی می تواند درک کند که بمباران حلبچه قبل از اینکه عمل جنگی باشد برای ایران اسلامی یک پيام تهدید کننده است  . که ما هیچ ابائی از بمباران شيميائی شهرهایتان نداریم . . و چه کسی می تواند باور کند که هدف قرار گرفتن هواپیمای ایر باس سهوی و اشتباه اپراتور پروازی موشک و یا ویلیام راجرز فرمانده ناو وينسنس ناوگان پنجم آمريکا بوده است . و چه کسی معنای شلیک کن و فراموش کن را می داند ( خطاب ویلیام راجرز به اپراتور پروازی موشک ناو وینسنس )  آیا هدف قرار دادن هواپیمای ایر باس پیامی غیر از دد منشی داشته که اعلام نموده است . به هر شکلی هست نخواهیم گذاشت شما ( ایران ) برنده جنگ باشید . 

کدام سازمان بين المللی مدافع مضلومان هميشه تاريخ بوده است . و مگر نه همين سازمانهای جهانی حامی دد منشی رژيم بعث عراق در اعمال ننگين شروع و طول جنگ بوده است . آيا سازمانهای جهانی اکنون حاضر هستند حقوق حقه ملت با عزت ايران اسلامی را تاييد کنند . ؟

باز هم همانند گذشته به مولا و مقتدایمان   متمسک می شویم و آنگاه که حکیمانه می فرماید . اگر در زمان معین حمله نشود  خسارت زیادی ببار می آید و بهمان اندازه اگر در عقب نشینی بموقع اقدام نشود همان مشکلات خواهند آمد .

امروز چه بسا حیات جمهوری اسلامی به برکت همان پذیرش باشد . و در پی آن عزتمندی نظام سیاسی . نابودی نظام سیاسی عراق  ، محاکمه صدام  ، منفوریت آمریکا و دستیابی به چرخه سوخت همه و همه از برکات آن پذیرش است .

بنابرین نمی توان با صرف پذیرش یک معاهده تنها آن لحظه پذیرش را تحلیل کرد . گذر زمان بسیاری از مسائل را حل می کند .

 و امروز بهترین دلیل بر حکیمانه ترین عمل امام در پذیرش قطعنامه 598 جایگاه ، اقتدار   و عظمت سیاسی در عرصه ملی و منطقه ای و  جهانی است .

 

                                              

 

والسلام

احمد سوداگر

 

 

 

[ ۱۳۸٦/٢/٧ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

                     

                               

گفت‌و‌گو با سردار سوداگر

با سلام و صلوات به روح بلند حضرت امام و آرزوی علو درجات برای شهدای صدر اسلام انقلاب و حنگ تحمیلی و آرزوی سلامتی برای رهبر معظم انقلاب اسلامی .

ابتدا باید تعریفی از جنگ داشته باشیم .

جنگ به خودی خود واژه زشت و منفوری است و هر کشوری در هر شرایطی آغاز گر جنگی باشد محکوم است و همچنین در تمام ادبیات کهن و معاصر هیچگاه ماهیت ادبیاتی جنگ تغییر ننموده است .

حال پس چرا ما واژه دفاع مقدس را بکار می بریم ؟ به این علت است که ما آغاز گر جنگ نبوده و دفاعی  همه جانبه را  بر مبنای ایدئولوؤی غنی که منبعث از دین ما و رهبری ما و حکومت اسلامی ما بود آغاز کردیم . که در ابتدا حضور هر فرد  برابر این ایدئولوژی و فتوای حضرت امام واجب کفائی بود و پس از آن مرگش شهادت در راه خداوند تلقی می شد . از این رو جنگ  واژه ای به این منفوری و غضب ملتها . مقدس می نماید .

در آغاز تحليل كلي خود را از ميزان موفقيت دفاع مقدس بفرماييد:

برای رسیدن به میزان موفقیت باید ابتدا با همان ادبیات موفقیت را  برای دو طرف تعریف کنیم .و همرمان موازنه قوا را برای دو نیروی درگیر محاسبه کنیم .

هدف دشمن : سرزمینی یا جغرافیائی.

1 – تصرف همیشگی خوزستان

2 – در کنترل کامل گرفتن ارون رود برای عبور و مرور کشتیرانی تا بصره و غیره .

3 – تصرف ارتفاعات میمک و دوپازا که اشرافیت بسیار خوبی بر منطقه داشته و بلندیهای سرکوب منطقه محسوب می شوند .

: هدف سیاسی :

۱ - جایگزینی عراق بجای ایران در سرسپردگی به غرب و داشتن عنوان ژاندارمی منطقه

2 – در اختیار گرفتن عناوین ناسیونالیستی رهبری جهان عرب و کنترل و اداره جمعیت های عرب در سرتاسر جزیره العرب .

حال با این شایط اگر نگاهی اجمالی به موازنه قوا داشته باشیم در می یابیم که نه تنها رژیم بعث عراق در جنگ شکست خورده است و بلکه ایران اسلامی نیز به موفقیت های بزرگ و قاطعی در جنگ رسیده است .

توان نظامی و اقتصادی عراق :

1 - در اختیار داشتن ثبات سیاسی و اقتصادی قابل قبول

2 – داشتن ذخیره ارزی بالغ بر 30 ملیارد دلار

3 – در اختیار داشتن 12 لشکر و 30 تیپ  کاملا مجهز به تجهیزات سازمانی بالای 85در صد جدول سازمانی . با حدود 3500 تانک و نفربر و بیش از 1000 قبضه توپخانه صحرائی با پرسنل سازمانی بالغ بر 300000 نفر .

نیروی هوائی 

شامل 9 پایگاه هوائی و  16 اسکادران 300فروند هواپیمای آماده به کار .80 فروند هلی کوپتر آماده به کار عملیاتی . 900 قبظه توپ ضد هوائی .

4 – داشتم پشتیبانی عمده سیاسی منطقه ای و بین المللی .

5 – بدست آوردن پشتیبانی اقتصادی و بعد نظامی منطقه ای و بین المللی

توان نظامی ایران اسلامی

1 – نداشتن ثبات سیاسی داخلی و خارجی .

2 – درگیریهای شدید مرزی د ر مناطق مرزی تا عمق حدود 70 کیلومتر در شمال و غرب کشور .

3 – درگیریهای شدید در جنوب کشور با معارضین عرب زبان که از سوی بازمانده گان شیخ خزعل و با پشتیبانی عراق صورت می گرفت .

4 - نداشتن ارتش منسجم و آماده به کار عملیاتی با توجه با شرایط انقلاب و تصفیه های بسیار زیادی که توسط نظام اسلامی و همکاری بی دریغ حزب لله ارتش صورت گرفته بود . تا انقلاب از تهدیدات بلقوه و بلفعل در امان باشد و ماجراهائی شبیه کودتای نوژه شکل گیری نشود .

5 – سپاه پاسداران بسیار نو پا و جنگ ندیده و عموما سن و سال پائین که متوسط سنی آنها 20 سال بیشتر نبود .

6 – بسیج سازماندهی نشده و به اصطلاح نیروهای فله مردمی بودند که اصلا هیچ نما و تصوری از چگونگی جنگ نداشتند .

7 – نداشتن هیچگونه پشتیبانی سیاسی و اقتصادی و نظامی .

8 – وجود محدوديتها و تحریم های عمده نظامی منطقه ای و بین المللی . که کشور را در حال رکود بی سابقه ای قرار داده بود.

در این شرایط جمهوری اسلامی نه استراتژی مشخصی داشت و نه سازماندهی مشخص و نه شیوه های تاکتیکی تا بتواند بر رژیم متجاوز غالب شود . و از همین رو بهترین شرایط برای رژیم عراق فراهم شده بود تا نه تنها به اهداف دیرینه خود دست یابد بلکه خود را رهبر جهان عرب و ژاندارم منطقه معرفی نماید .

حال باید دید با این اهداف و موازنه قوا کدام کشور موفق و کدام کشور شکست خورده اند .

پس از 8 سال نبرد نابرابر  . نه تنها ارتش عراق به هیچکدام از اهداف از پیش تعیین شده اش نرسید بلکه ملیاردها دلار خسارت و تخریب و بدهی برای ملت خود بر جای گذاشت . لاکن جمهوری اسلامی به تمام اهداف خود دست پیدا نمود . که همانا بیرون راندن رؤیم بعثی از خاک خود و بدست آوردن کنترل منطقه و همچنین بدست آوردن عزت و اقتداری که باعث شوا پس از آن هیچ مهاجمی قصد تعرض به میهن اسلامی را نداشته باشد .

آیا عملیاتهای جنگی ما کاملا موفق بودند .

جنگ یک منضومه ای است که باید تماما دیدا شود . بهر حال هیچ سوژه و حرکتی  مطلق نیست . همانطور که گفتم  ما کاستیهائی داشتیم که هر کدام می توانست کشوری را به زانو در بیاورد . از این رو ما با همین کاستی ها و کمی ها شروع و حرکت کردیم . بدیهی است که نقاط ضعف و قوتی داشته باشیم . در نتیجه نمی توان گفت در عملیاتها صد در صد موفق بوده ایم . ما در شرایط خود عملیاتهای دارخوین ( فرمانده کل قوا) اعتماد به نفس پیدا کردیم که این حرکت را مدیون برادر عزیز رحیم صفوی هستیم و پس از آن عملیات ثامن الائمه و نتح المبین و بیت المقدس و طریقالقدس عملیاتهای کاملا موفقی بودند که با مدیریت بسیار خوب و عالی ارتش  و سپاه به فرماندهی خوب و مدبرانه محسن رضائی و مرحوم صیاد شیرازی   صورت پذیرفت . و همچنین عملیاتهای بسیار خوب و متهورانه خیبر و بدر و ولفجر هشت و کربلای پنج را به با مدیریت بسیار خوب و سپاه و رشادت بی نظیر فرماندهان شجاع بخصوص دکتر محسن رضائی  کاملا موفق بوده اند . اما در بعض مواقع همانند عملیات والفجر مقدماتی  . کربلای پنج  با عدم موفقیت  مواجه که پس از برسیهای متعدد  به دلایل مختلف از جمله جاسوسی و انتقال اخبار و اطلاعات از یکی از رده ها با خارج از کشور و نهیتا عراق این شکست ها صورت پذیرفته است .

وقایع بعد از جنگ چه گذشت . آیا آنطوز که باید و شاید رزمندگان مورد توجه قرار گرفتند.

در حقیقت در جنگ ما دو دشمن داشتیم ؛ دشمنان دانا و دوستان نادان. دشمنان دانا كه مشخص هستند ، اما ما ضرباتي هم از دوستان نادان خورديم كه با دفاع غلط و ارائه تحليل‌هاي نادرست از جنگ به ما ضربه میزدند. مثلا :

عمليات «والفجر مقدماتي» و «كربلاي 4» ناموفق بودند، حالا چه اصراری دارید که در بیانتان و تحلیلهایتان بگوئید این عملیاتها موفق بوده است  . و یا جنگ هیچ عیب و نقصی نداشت .

دوم ارائه نماهای کاذب  پس از جنگ .

يك بار  به نمايشگاهي رفتم و ديدم از ابتداي آن، يا تصوير كسي است كه سرش قطع شده يا پايش قطع شده  و يا . شهید شده . به هرحال هیچ نمائی از پیروزی در این نمایشگاه ندیدم  . منهای اون روح ما ورائی که شهادت را تداعی می نمود ... . وقتي نوجواني یا جوانی از نسل جديد اين تصاوير را ببيند، با خود چه خواهد گفت . اصولا او هنوز شهید و شهادت را درک نکرد است مي‌گويد ما چه موفقیتی داشتیم این که همه اش شکست است  ماعجب شكستي خورديم! اصلا آيا كسي مانده است؟! آخر نمايشگاه هم يك كلا‌شينكف رفته بود بالا؛ يعني كه ما پيروزيم. خوب جوان امروز مي‌گويد: ما قسم حضرت عباس را قبول كنيم يا دم خروس راکجای این پیروزی است ؟

جائی دیگه ديديم يك چفيه قرمز و چادر و كاسه آب و نان خشكي گذاشته‌‌اند. پرسيدم اين يعني چه؟ گفتند: سمبل زمان جنگ است. والله  همه اينها غلط است دروغ محض است . مردم و حکومت ما بهترين ميوه و غذا را براي رزمندگان تدارک می دیدند وبرای نیروهای مسلح فراهم مي‌كرد. مردم مااز سفره خود می چیدند و به جبهه می رساندند بهترين شكلات و نقل و نبات را براي رزمندگان به جبهه‌ مي‌فرستادند.

ديگر آن كه هر وقت مجالس گرامیداشت عملیاتی را از دفاع مقدس مي‌رفتيم، گريه و عزا است ، حال آن كه داستان جنگ، بر يك ايدئولوژي بسيار قوي و روانشناسي و پتانسيل الهي و رواني، مبتني بود و هر چه بچه‌هاي جنگ به شب عمليات نزديك‌تر مي‌شدند، بشاش‌تر و با نشاط‌تر مي‌شدند و بيشتر شوخي مي‌كردند. شوخی های زمان جنگ بی نظیر و والله بیاد ماندنی است . و هنوز هم حسرت آن بشاشیت و سرحالی و زنده دلی را می خوریم .

حزب اللهی را بد معرفی کردیم . چهرهای غضب کرده نا مرتب و ژولیده که اصلا شوخی بردار نیست . نمی شود باهاش حرف زد . همیشه از همه طلبکار است . آیا واقعا رزمنده و حزب اللهی زمان جنگ این بود .؟

بارها  می گفتند . بسیجی بی ترمز . بیترمز یعنی چه ؟ آیااثرات روانی همین یک عبارت را پی برده اند . بسیجی بی ترمز یعنی چه . یعنی آدمی که حرف حالیش نمی شود . هرکاری دلش می خواهد می کند و اصولا خود سر است و آیا بسیجیان ما اینگونه بودند و یا اینکه بهترین گاز و بهترین ترمز را داشتند . گوش به فرمان مولاشان آنوقت مه باید می رفتند و آنوقت که باید می ماندند

اینها برخی از اشتباهاتي بود که خودیها مرتكب شدند و جنگ را بد و منفور و دفاعیون را یک مشت آدم بیکار و کریان و بی هدف جلوه می داد  كه بعدها اثرات بدي بر جاي گذاشت؛

نخستين نقطه انحراف طلحه و زبير اين بود كه براي خود، شأني بيش از ديگر افراد جامعه قايل شدند و طبعا سهم بيشتري خواستند، اما اميرالمومنين(ع)، چنين سهمي را به آنان نمي‌داد. اين بود كه طلحه‌الخير مي‌شود طلحه‌شر. شمشير زبير سيف‌الاسلام مي‌شود ضد اسلام، حال آن‌كه خود پيامبر(ص) . چرا بعضی ها برای خود شانی بیشتر از دیگران قا ئل هستند و احساس می کنند شانی بالاتر از دیگران دارند و مگرنه قرآن کریم می فرماید . ان اکرمکم عندالله اتقاکم . چرا بعضیها قدر و منزلت و شانیت خود را فوق دیگران می دانند مگرنه پیامبر عظیم الشان در ساخت نخستين مسجد، خودشان خشت بلند مي‌كردند.

 فرماندهی را می شناسم که با درجه سرتيپ تمامي، پشت كمپرسي، لودر و بلدوزر مي‌نشست. و با این کار خستگی را از تن نیروهایش زایل می کرد و آنها می گفتند این از جنس خودمان است . همان بسیجی زمان جنگ است .

* آيا مي‌توان در كل جنگ، روي بالاترين پيروزي و سخت‌ترين شكست در طول جنگ دست گذاشت .

بالا ترین پیروزی و کمترین آنرا نمی توان ارزیابی و نمایان کرد . چون دیدگاه ها متفاوت و همچنین مقاطع و توانائیها هم متفاوت و هر کدام شرایط خاص خود را دارد . مثلا عملیات دارخوین پس از شکستهای عمده اوایل جنگ که بصورت کلاسیک انجام گرفت  به وقوع پیوست . درحالی که هیچ گروه سازمان و نیروئی حتی یک درصد موفقیت را احتمال نمی داد و بعضی برادران حتی مسخره می کردند . تنها آقا رحیم صفوی که آنوقت همیشه حمایل و قطار فشنگش همراهش بود امید وارانه تلاش می کرد و عملیات را به نتیجه رساند که امیدی بسیار بزرگ در دلها نمایان شد و هنگامی که عملیات موفق شد همانند یک عملیات بسیار بزرگ خود نمائی کرد  و بعد از آن عملیات ثامن در شرایط خود یک پیروزی بسیار بزرگ بود چون نه دشمن و نه نیروهای خودی اصلا انتظار این گستردگی و موفقیت را نداشتند .بهر حال

ـ مجموعه‌اي از عوامل و دلايل باعث پيروزي يا شكست مي‌شود. البته داشتن اطلاعات از دشمن برتریهای چشمگیری به نیروهای خودی می داد که البته ارزش و توان اطلاعاتی نیروهای خودی بسیار بالا بود و حتی ارتش نیز آنرا تحسین می نمود.اطلاعات ، تنها جايي بود كه ديدي از امكانات و موقعيت و توان دشمن داشمن و خودی را نمایان می کرد . مثلا در والفجر مقدماتي، همانگونه که اطلاعات ما از دشمن زیاد بود اخبار و اطلاعات دشمن نیز بوسیله دیده بانی و جاسوسی زیاد بود و البته چون ما تا آن زمان به آن منطقه نرفته بوديم، عراقي‌ها از حضور تعداد زيادي از نيروهاي ما تعجب کرده و سرویس های اطلاعاتی خود را فعالتر می کردند .اطلاع داشتن از توانايي‌هاي دشمن، حفظ اطلاعات خودي، پيش‌بيني‌هاي لازم، تجهيزات و ... همه در ميزان توفيق ما موثر بود. که در این مقطع با از دست دادن بیشتر مناطق تصرف شده و آشکار شدن آثار شکست بر گرده رژیم بعث سرویسهای اطلاعاتی قدرتهای بزرگ به خدمت ارتش عراق در آمدند و تلاش زیادی می نمودند تا با هدایت نیروهای رزمی عراق اعم از همائی و زمینی ضربات مهلکی را بر پیکر نیروهای خودی وارد و یا حد اقل از موفقیت های نیروهای اسلام جلو گیری کنند .مثلا در والفجر مقدماتي، گزارش شد كه عراق احتمالا مي‌خواهد چادرهاي استقرار نیروهای رزمندگان ما را بمباران كند. چون سنگر هم نداشتيم و رزمندگان در چادرها بودند، هم‌زمان با ارسال پیغام به کلیه یگانها دستور داده شد تا چادرهایشان را ترک و به بیابان بروندحتی خودم به  لشكر 7 ولي عصر و لشكر 19 فجر. رفتم  به فرمانده آن گفتم: بلند شو و گردانت را از اين‌جا ببر، راه بيفت برو به سمت بيابان. همين كه يكي دو كليومتر دور شدند كه محل قبلي آنان را موشك زدند که خدا می داند اگر دقت نمی شد و گردانها شبانه جابجا نمی شدند چه ضربه مهلکی نصیب نیروهای خودی می شد .

در عمليات فتح‌المبين، عراق اصلا نمي‌دانست ما چه مي‌خواهيم بكنيم. در عمليات بيت‌المقدس و حتي بدر نيز گمان مي‌كرد كه ارتش مقابلش مي‌جنگد و اصلا سپاه را نمي‌شناخت كه چيست؟                 

در فتح‌المبين عراق گيج بود. من با موتور همراه شهيد كميلي‌فر، رفتم داخل عراقي‌ها و اتفاقا پايم هم مصنوعي بود، ولي عراقي‌ها متوجه نشدند.

با اين حال، عراقي‌هاي زمان عمليات فتح‌المبين با والفجر مقدماتي تفاوت داشتند؛ هم آنها و هم ما به‌ تدريج بلوغ بيشتر و شناخت كامل‌تري از يكديگر پيدا كرديم و در نتيجه، جنگ براي ما سخت‌تر و پيچيده‌تر مي‌شد و مجبور بوديم پارامترهاي جديدتري وارد جنگ كنيم. و بدین جهت است که نمی توان گفت بزرگترین موفقیت و کمترین موفقیت کدام است .

* در مدت جنگ، آيا عراق نقش اطلاعاتي مهمي داشت و همين طور در طرف مقابل آيا ايران از چنين موردي ضربه خورد؟

بله همانطور که گفته شد از ابتدا سرویس های اطلاعاتی دشمن فعال بود و با مخبرین و ستون پنجم ارتباط ارگانیکی برقرار کرده بود و حتی بعضی از عوامل ما نیز بعدا جاسوس دوجانبه شناخته شدند و با شروع جنگ د کنار فرمانده لشکر 10 زرهی عراق هشام صباج فخری  و لشکر یک مکانیزه قرار گرفتند . و ذر مقابل ما انسجام اطلاعاتی در جنگ نداشتیم و ام کم پیدا کردیم . و همچنین به مرور  وقتی که آثار شکست بر چهره صدام و رژیم بعث عراق نمایان می شد به موازات ارسال تجهیزات و امکانات لجستیکی و صنعتی و نظامی و بیولوژیکی سرویسهای اطلاعاتی تمام و کمال در اختیار رژیم بعث عراق قرار گرفته بودند . که بدین جهت نکته ای که تاکنون مسکوت مانده و اعلام نشده است نشت اطلاعات و یا جاسوسی برای دشمن از عوامل عمده و بزرگ شکست عملیات کربلای چهر بوده است . من در حين عمليات كربلاي 5، كالكي را از سنگرهاي عراقي در جزيره بوارين پيدا كردم و نشان فرمانده سپاه دادم و گفتم كالك عمليات خودمان است كه به عراقي نوشته شده است. يكي از كالك‌هاي خودمان هم همراهم بود و آن را كنار كالك پيدا شده گذاشتيم و ديدم شبيه هم است و نام همه لشكرهاي عمل‌‌كننده در كربلاي 4 را نوشته است. مفهوم آن اين بود كه در عمليات كربلاي 4 فردي از قرارگاه به بالا اطلاعات را برده و به عراق داده است. البته متوجه شديم اين نقشه، مربوط به دو دوره پيش از طراحي نهايي است و سه ماه با تصميم نهايي فاصله دارد كه بعدا اين مسئله مورد پيگيري قرار گرفت. البته کنترلی روی کسانی  كه به منطقه مي‌آمدند نبودو بعدها هم كه مشخص شد احتمالا افضلی فرمانده نیروی دریائی که بعدا اعدام شد جاسوس سيا بوده است و اطلاعات را انتقال داده است ، البته در موارد ديگر ماجرا فرق مي‌كرد و احتياط‌هاي لازم اثر خود را مي‌گذاشت.

از جمله حدود بيست روز پيش از والفجر 8، آقای محسن رضائی گفت: نيروها را ببريد بيرون و به منطقه هور برويدو کل منطقه والفجر 8 را تحویل قرارگاه نجف به فرماندهی احمد غلامپور بدهید . همه هاج و واج ماندند و تصور كردند كه ديگر عمليات در اين‌جا نيست چون کل شناسائیها و چیدمان نیروها باقارگاه ما بود که آقای عزیز جعفری مسولیت آنرا داشت ، اماهمان شب عملیات والفجر 8 که نیروهای ما در هور د جزیره ام ارصاص درگیر بودند حدود، ساعت 2 صبح، فرمانده سپاه تماسي گرفت كه منطقه را رها كنيد و به منطقه فاو بیائید پس ار مراجعه وقتی که آقای شمخانی منطقه را برایمتن توجیه کرد . متوجه شدیم که این حرکت کاری برای فریب دشمن بوده است که اتفاقا بسیار هم زیرکانه و جالب بود . صبح عملیات در جاده استراتژیک ادامه عملیات رابه سمت كارخانه نمك ادامه داده و عمليات با موفقيت انجام شد.

به موازات بلوغ دشمن در جنگ که باعث سخت تر و پیچیده تر شدن جنگ می شد ما با تدبیر و مدیریت مناسب  پارامترهايي در جنگ وارد كرديم، بکار گیری بیش از پیش نقاط قوت خودی و بهره گیرس از نقاط ضعف دشمن . برای نمونه در مناطقي وارد جنگ شدیم كه دشمن آنجا را نمي‌شناخت يا نمي‌توانست در آنجا بجنگد؛ مثلا در مقطعي كه ما در خشكي به بن‌بست رسيده بوديم، پس از شناساييای متعدد به این نتیجه رسیدیم که در صورتی که پشتیبانی قاطع و خوبی از رزمندگان ما بشود منطقه هور جای بسیار خوبی برای عملیات بود . و از این رو عملیات خیبر و بدر طراحی شد و پیش بینی می شد که دشمن در این منطقه ضعیف و نیروهای خودی در قوت هستند .که البته منای پشتیبانی عملیاتهای خیبر و بدر بخوبی طراحی و اجرا شد و تقریبا از استیصال دشمن بود که بشترین حجم بمبارانهای شیمیائی در این عملیاتها بوقوع پیوست .

                                     

بعد از عملیات كربلاي 4 آقاي هاشمي، جلسه‌اي با فرماندهان گذاشت و همه را به محاكمه كشيد كه چرا اين طور شد؟ كشور بحراني و نیاز به عملیات گسترده دارد و ... .

بسياري از فرماندهان مخالف عمليات بودند و آقاي هاشمي با تك تك آنان صحبت كرد.

گزارش اطلاعات این بود: 1 - عراق تصور كرده كه كربلاي 4، تنها و آخرین  عمليات سالانه ماست. 2 - عراق پس از هر يك از عمليات‌ها ی عمده رزمندگان اسلام، فرمانده‌هانش را به مرخصی طولانی مي‌فرستد آمريكا و انگليس و فرانسه و پول‌هاي خوبي هم به آنان مي‌دهد تا عيش و عشرت كنند.3 -  سوم اين‌كه نيروهاي عراقي در جنوب اروند استقرار دارند  . اگر بخواهند به سمت شمال اروند و روبروی شلمچه بیایند باید از روی پلهای بصره عبور کنندکه بار ترافیکی سنگین و طولانی خواهد بود و تا بخواهند بيايند جلوي ما و دفاع كنند، دو هفته طول مي‌كشد و تا آن موقع ما به نتيجه رسيده‌ايم. همين هم شد و ما با وجود آن كه عمليات كربلاي 5 را كمتر از دو هفته پيش برنامه‌ريزي كرديم، كاملا در آن موفق شديم. از اینرو هر عملیات و هر مقطع جنگ در جای خود باید مورد تجزیه و تحلیل قرلر گیرد که در بر گیرنده سه فاکتور اساسی باشد .

1 – مقطع تاریخی آت

2 – بلوغ نظامی طرفین درگیر

3 – موازنه قوای طرفین

4 – شرایط سیاسی و بین المللی

واسلام علیکم و رحمه الله

مخلص شما

احمد سوداگر

   

 

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

بسم الله الرحمن الرحيم 

( يادي از شهيد علي كميلي فر )

نفر سوم از راست به چپ

صحبت از شهيد و شهادت و تجديد خاطره ي شهيد است كه بايد گفت از سخت ترين لحظات عمر من همين تجديد  خاطره ي هر كدام از عزيزان شهيد است كه با اطمينان مي گويم سنگيني بار غم آنها از سنگيني كوه برايم بيشتر است  در اين چند دهه اي كه از عمرمان گذشته چه بسيار سخت گذشت بعد از آن نيز هم ...

دست به روي چرخه ي زمان به عقب بر مي گرديم تا بدان جا مي رسيم كه چند نوجوان در اوائل عمر خود با هم يكي ميشوند و بي خبر از آينده ي خود بهشت كوچكي مي سازند و محو جمال قدرت حق مي گردند . و اما دوران دوستي ما از مدرسه راهنمائي شروع و به جبهه ختم مي گردد . دوران راهنمائي را با برادراني سپري كرديم كه شاد و صميمي و يك رنگ بودند برادراني كه با ما بودند از جمله برادران مرتضي اميديان ، رحيم كرامت ، حميد مبين ،شهيدهادي دانش يار ، علي قطينه ، عظيم و سعيد نوائي و مجيد مزيني كه همه ي آنها از جمله رزمندگان و مجاهدان راه حق بودند و با هم اين دوران را سپري كرديم وبعد از دوران راهنمائي از آنجا كه علاقه ي خواصي به صنعت داشتيم همراه با برادران علي قطينه ، شهيد هادي دانش يار وشهيد علي كميلي فر راهي ديار هفت تپه شديم و بعد از امتحان ورودي هر چهار نفر ما موفق به ثبت نام در رشته برق هنرستان شديم و شايد شروع اين زندگي جديد زمينه اي شد براي آماده سازي ما جهت ساخته شدن روحي و جسمي و رواني و خود اتكائي براي ما باشد زيرا در آن يك سالي كه در آن محيط درس مي خوانديم بسيار بر ما سخت گذشت ، نوجواناني با سن و سال كم و محيطي آلوده به فساد و حتما خواست خدا اين بود كه ما را در اولين كوره ي آزمايش قرار دهد و ما را بيازمايد ، از يك طرف مسير طاقت فرساي آن كه با چه سختي هائي روبرو مي شديم ، قبل از ظهر بايستي حركت مي كرديم تا اين كه ساعت شروع كلاس به آنجا برسيم و با تني خسته به آنجا مي رسيديم نهاري در كار نبود بجز نان خالي كه از نانوائي مي خريديم و بعد از پايان درس ساعت 8 شب از هنرستان بيرون مي آمديم و باز هم شام ما همان وعده ي هميشگي نان گرم نانوائي بود و با آن نان ها در سه راهي محل مي مانديم تا ماشيني جهت برگشت به شهر پيدا شود ، در يك فصل سرماي سوزنده ، در يك فصل گرماي طاقت فرسا دست وپنجه مي زديم چه شب هائي كه ما با نان ،چوب هاي نيشكر را مزمزه مي كرديم تا چاشني نان خالي ما باشد و مشكل ما تنها اينها نبود بلكه بد تر از آن مشكل ما فساد محيط به هم ريخته ي آنجا بود كه همه ي ما را عذاب مي داد ما در محيطي قرار گرفته بوديم كه هم درسهايمان شبها را با مستي سپري مي كردند و روابط نا مشروع برايشان افتخار بحساب مي آمد و مثل اينكه بايد اين نوجوانان در چنين محيطي زندگي كنند تا براي سختي هاي آينده آبديده شوند ، اگر يك سال نهار وشام ما معمولا نان خالي نبود شايد در جبهه ها بسيار به ما سخت مي گذشت . اگر سرماي اين راه نبود شايد سرماي جبهه هاي غرب را تحمل نداشتيم ، اگر گرماي اين راه نبود شايد گرماي دشت آبادان و خرمشهر برايمان امكان نداشت و بنده مطمئن هستم كه خداوند متعال مي خواست ما را بيازمايد و آماده ي صحنه ي سخت تري باشيم ، بخدا قسم در دوران دوستي من با علي هيچ وقت گله يا شكايتي از ايشان بياد ندارم كه بگويد چرا غذاي ما چنين است و وضع ما چنان چه در زمان تحصيل و چه در زمان جهاد با متجاوزان بعثي و شهيد علي هميشه فردي شكر گذار و راضي بود به رضاي حق ، خلاصه دوران هفت تپه را با موفقيت درسي و جسمي ورواني گذرانديم و سال بعد را به هنر ستان دزفول منتقل شديم و با بازگشت ما به دزفول باز هم جمع دوستان دوره راهنمائي تكرار شد با اين تغيير كه ديگر آن نوجوانان به سن بلوغ  رسيده بودند و مدينه ي فاضله اي را براي خود مهيا مي كردند و تجمع بيشتر دوستان در مسجد و محافل مذهبي بود كه برادران هميشه همديگر را سفارش به اين امر مي نموند و تجمع ما بيشتر در مسجد امام سجاد ( ع ) بود و مسجد چنان ما را به هم نزديك كرده بود كه بسياري از اوقات خود را با بچه هاي مسجد مي گذرانديم و اين زمينه ساز مرحله ي ديگري از عمر ما بحساب مي آيد كه بحمد االله مقطع سني حساسي كه بوديم عمر ما در جمع بچه هاي مذهبي و به دور از هر گونه فساد مي گذشت و با پايان يافتن سال دوم هنرستان مصادف با شروع راهپيمائي ها و تظاهرات ضد رژيم ستم شاهي بود كه بچه هاي هم سن و سال ما همگي مانند زنجيري به هم گره خورده بودند و هيچ مانعي جهت پاره شدن اين زنجير نبودوباگذشت زمان محكم تر نيز مي شد و خلاصه اين خلوص بچه هاي آن زمان بود كه توانست نهضتي با آن همه عظمت در جهان بيافريند .و در خرداد سال 1359 موفق به اخذ ذيپلم شديم و بيشتر از سه ماه از آن زمان نگذشت كه جنگ تحميلي آغاز شد و با شروع جنگ تحميلي بسياري از آن بچه ها علي الخصوص شهيد علي پاي در ركاب جهاد نهاد و لباس مقدس رزم را به تن كرد و درس هائي را كه در جلسه قرائت قرآن گرفته بود به عمل رساند و شهيد علي عجب صبري و استقامتي از خود نشان داد و بحق اجر و پاداش حقيقي خود را گرفت و آن شهادت بود كه شايد هيچ مزدي لياقت برابري با علي را نداشت مگر شهادت .پنج ماه از جنگ نگذشته بود كه با هم به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمديم و دوره ي آموزشي ما پادگان سپاه در اصفهان بود و بعد از آن هر دو به جبهه اعزام شديم و اولين اعزام ما عمليات تپه ي 60 در منطقه عملياتي شوش ( عنكوش ) بود و در آن عمليات هم دوره اي ما حميد قانعي به شهادت رسيد و ما را در سوگ عزيزي فرو برد ،آن روز را كاملا بياد دارم همه ي برادران سختي و درد جسماني را فراموش كرده بودند و فقط ماتم زده ي شهادت آن برادر شده بوديم و بعد از مدت كوتاهي به دزفول برگشتيم و از دزفول هركدام به جبهه ي ديگري اعزام شديم علي نيز در جبهه كرخه با برادران حاج محمد عيدي مراد و شهيد محمد شنبول مسئوليت اطلاعات و عمليات اين محور را به عهده داشتند تا اينكه عمليات فتح المبين شروع شد و شهيد علي به حق سهم بسياري در موفقيت اين محور داشت زيرا راهنما ئيهاي ايشان جهت بردن نيرو ها به طرف دشمن بسيار موثر واقع افتاده بود و ايشان تا ابد از سهامداران موفق عمليات فتح المبين شدند و با پايان يافتن عمليات جهت استراحت به شهر برگشتيم 24 ساعت از آن زمان نمي گذشت كه دوباره ما را به پادگان كرخه فرا خواني كردند و توسط برادران رئوفي و سوداگر آماده شديم , جهت عمليات فتح خرمشهر كارواني كه از پادگان كرخه به طرف خرمشهر اعزام شديم تعداد هيفده نفر به فرماندهي حاج احمد سوداگر بوديم تقريبا چهل و پنج روز قبل از عمليات شروع به شناسائي منطقه كرديم همه ي بچه ها با شور و شوق بسيار در مدت زمان كوتاهي منطقه را شناسائي كردند روز و شب برايمان معني نداشت صميميت با همديگر آن چنان ناگسستني بود كه مسير هائي را كه احتمال خطر داشت از هم ديگر سبقت مي گرفتند تا براي ديگران خطري نباشد خلاصه عمليات شروع شد و شهيد علي نيز همانند گذشته اين زنجير همبستگي را به هم وصل كرد ، در بين عمليات چند نفر از دوستان كه با هم بوديم شهيد شدند يكي از شبها همه ي برادران جمع بودند در سنگر نشسته بوديم هر كسي در درون خود غوطه ور بود و براي برادران شهيد ناراحت و ماتم زده بودند , سكوت سنگر را فرا گرفته بود ناگهان شهيد علي به سخن آمد .شروع به گفتن خاطره كرد از هر كدام از برادران خاطراتي  بيان مي كرد كم كم تمامي جمع متوجه او شدند شهيد علي در آن شب سكاندار كشتي ما تم زده ي سنگر ما بود او هر چه تعريف مي كرد مسائل خنده آوري بودند و بعد از مدت زمان كوتاهي جو سنگر به كلي تغيير كرد و خنده بر لبان عزيزان رزمنده جاري شد ، آن شب علي نجات دهنده ي همه ي ما بود و ما نهايتا طعم متحد شدند را چشيديم و آن آزاد سازي خرمشهر عزيز بود و جمع ما از اولين كساني بودند كه بعد ازتصرف اين شهر پاي به خاك مقدسش مي نهادند . در يكي از روزها تقريبا نيم ساعت مانده به اذان مغرب علي وضو گرفت  تسبيح به دست مقداري از سنگر دور شد من چند روزي بود متوچه شده بودم او هر روز اين كار را انجام مي داد ، از جمع جدا مي شد و دائما قدم مي زد در اين روز من پرروئي كردم خلوت علي را شكستم ، به طرف علي رفتم اول چند لحظه اي با او قدم زدم بعد سئوالاتي ازاو نمودم علي جان چرا خلوت كرده اي چرا جدا شده اي چرا و چرا .... شهيد علي لب به سخن گشود و بر بال ملائك به پرواز درآمد ,او گفت وبسيار گفت , در اين لحظه غروب دلگير است ، آخر روز است و پايان روشنائي و هر جنبنده اي بايد حساب گري كند بايد بداند در روشنائي كه لذت نور را چشيده چه كار خيري انجام داده است من هم ذره اي از اين حياتم من هم بايد حسابرسي كنم بايد بدانم چه كرده ام بايد خود را سئوال و جواب كنم قبل از اين كه از من سئوال شود بايد خود را سئوال و جواب كنم قبل از اينكه ازمن سئوال شود بايد خود را سئوال كنم قبل از اينكه به محاكمه كشيده شوم خودم را محاكمه مي كنم ( حاسبو قبل ان تحاسبو ) به فرمايش مولا علي ( ع ) بايد خودم را حساب كنم هيچ كس بهتر از خودم اين جسم و روان را نمي شناسد خلاصه علي بسيار گفت منهم اين بنده ي حقير محو در جمال زيباي عرفان بلند علي شده بودم لحظه اي با حرف هايش لرزه بر اندامم مستولي مي شد لحظه اي آرام مي شدم و به سراي باقي اميدوار و آن روز اين صحبت ها متصل به اذان مغرب شد و گذشت ، اما آن روز برايم درس سنگيني بود كه در كلاس درس علي گرفتم و به خود آمدم چگونه بايد باشم اين انسان كيست و چه رسالت عظيمي بدوش دارد .خوشا به حال آن عزيزان كه باكمال افتخار رسالتشان را به پايان رساندند و آن كردند كه معبودشان  مي خواست و ما مانديم با كوله باري از غم و اندوه و فرقت ياران سفركرده . اينها رفتند و راه كوتاه را بر گزيدند و ما خاكيان مانديم و لنگان لنگان راه پر پيچ و خم زندگي را برگزيديم خوشا به حالشان كه رفتند و واي به حال ما كه مانديم بخصوص اين حقير كه مدتي از عمر خود را با اين عزيزان بودم لذت صداقت ،  عبادت ، شجاعت و دليري آن پاكان را چشيدم ولي با اين همه نيز ماندم اي كاش من هم مي رفتم همان گونه كه با هم بزرگ شده بوديم اين بار نيز باهم مي بوديم و شربت شهادت را با هم  مي چشيديم . از خانواده محترم شهيدان عزيز التماس دعا داشته و دعايم كنيد با آن عزيزان در محضر خدا جزء گروه خاصان كوي يار گرديم . 

والسلام

 مهندس علیرضا بیباک

هرگونه ياد داشت تکميلی مورد نياز است

ناصيران . ياهو . دات کام 

 17

 

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٤٥ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

بسم الله الرحمن الرحيم

                        ( يادي از شهيد علي رنگ )

 

                                                    

 

شهيد علي مدتي در قسمت آموزش سپاه دزفول مشغول فعاليت بود ولي روح علي هرگز در دزفول نبود زيرا فراق و دوري از رزمندگان اورا عذاب ميداد و هر روز اين فراق سخت تر مينمود چندين مرتبه اين حرفها را او به من گفته بود و ميگفت تحمل دوري از رزمندگان برايش درد آور است با هر زحمتي بود مسئول واحد ( غلامرضا آبروشن ) را متقاعد به اعزام و رفتن به جبهه نمود او توانست تا شروع عمليات فتح المبين در جبهه مشطط (شهدا) باشد . در جبهه مشطط بارها با او هم صحبت شده بودم و او هميشه اعتقاداتش را با شهامت بيان مي نمود و علاقه خاصي به بازگو كردن آداب معاشرت وانجام فرائض ديني و مذهبي داشت و دوست داشت دوستانش همانند او در انجام فرائض ورعايت آداب اجتماعي با علاقه و فعال باشند .

او روح بسيار لطيفي داشت دوست داشت از هر راهي به درك و كسب معرفت الهي و ستايش عالم امكان و پيوستن به حقيقت , درست زندگي كردن , بودن در صراط مستقيم , راستگوئي , صداقت , تقيد و تشرع , بيان عقيده وتدين مذهبي و خلاصه پيوستن به شهيدان از آرزوهاي اودر  حين عمليات بيت المقدس بود .

در يكي از روزها تقريبا قبل از اذان مغرب علي وضو گرفت مقداري از سنگر دور شد مدتي بود متوجه شده بودم او هر روز اين كار را انجام ميدهد، از جمع جدا مي شود و دائما قدم مي زند در اين روز من پرروئي كردم خلوت علي را شكستم ، به طرف علي رفتم اول چند  لحظه اي  با او قدم زدم بعد سئوالاتي ازاو نمودم علي جان ميخواهم از خلوت خود برايم بگويي چه كرده اي  و مشتاقم همسفر توباشم چرا جدا شده اي چرا و چرا .... شهيد علي لب به سخن گشود نفسي از ته دل كشيد و بيرون  دا د , اين حقير بارها پروازهاي عا رفا نه علي را ناظر بوده ام او گفت وبسيار گفت , از دلتنگيها درغروب دلگير، آخرهرروز  پايان نور و روشنائيها و استتار جنبندگان در تاريكي مطلق او گفت بايد حساب گري كرد بايدبدانيم در روز وروشنائي كه لذت نور را چشيده ايم چه كار خيري انجام داده ايم او بسيار از رفتارها با بندگان خدا برايم گفت از انجام فرائض در خلوت خود برايم گفت او عابدي به تمام معنا بود , او زاهدي در تنهائيها و ظلمتهاي شب بود , بسيار اعمال گذشته خود را مورد بازبيني و رفع اشكالات خود مي نمود او گفت من هم ذره اي از اين حياتم من هم بايد حسابرسي كنم بايد بدانم چه كرده ام بايد خود را سئوال و جواب كنم قبل از اين كه از من سئوال شود بايد خود را سئوال و جواب كنم قبل از اينكه ازمن سئوال شود بايد خود را سئوال كنم قبل از اينكه به محاكمه كشيده شوم خودم را محاكمه مي كنم هيچ كس بهتر از خودم نزديكتر به خودم نيست خلاصه علي بسيار گفت منهم اين بنده ي حقير محو سخنان شيرين و جذاب او شده بودم لحظاتي را كه علي هم آغوش معنويت و عرفان بود اين حقير لذت پرواز را با او سپري نمودم لحظه اي با حرف هايش لرزه بر اندامم مستولي مي شد لحظه اي آرام مي شدم و آن روز اين صحبت ها متصل به اذان مغرب شد و گذشت ، در مدت دوستي ما با هم بارها با همديگر پروازهاي دلنشين عرفان را طي كرديم و حتي در اوج عمليا تها هرموقع احساس نياز به كسب عرفان داشتم علي را پي جور مي شدم من بارها از كلاس درس او سيراب شده ام ,كلاسهاي درس علي برايم سرشار از معنويت بود و به خود آمدم چگونه بايد باشم اين انسان كيست و چه رسالت عظيمي بردوش گرفته است . خوشا به حال آن عزيزان كه باكمال افتخار رسالتشان را به پايان رساندند و آن كردند كه معبودشان  مي خواست و ما مانديم با كوله باري از فراق ياران سفر كرده , غم و اندوه جانسوز آنها تاروپود دوستان را ا ز هم گسسته است و فرقت ياران سفركرده براي دوستان بي انتها . آنها رفتند و راه كوتاه را بر گزيدند و ما لنگ لنگان راه پر پيچ و خم زندگي را برگزيديم خوشا به حالشان كه رفتند و واي به حال ما كه مانديم بخصوص اين حقير كه مدتي از عمر خود را با اين عزيزان بودم لذت صداقت ،  عبادت ، شجاعت و دليري آن پاكان را چشيدم ولي با اين همه نيز ماندم اي كاش من هم مي رفتم همان گونه كه با هم بوديم اين بار نيز باهم مي بوديم و شربت شهادت را با هم مي چشيديم . علي شهيدي است در خاموشي , مظلومي است در تنهائي و غريبي است درزمانه ي دلگير ما .يادش گرامی باد .

 

                                           

 

                                   والسلام

 

                               پنج شنبه 26/5/85

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

بسم الله الرحمن الرحيم 

( يادي از علي رنگ )

شهیدی از تبار ابراهیمیان دزفول

 

 

شهيد علی رنگ مدتي بود در قسمت آموزش سپاه دزفول مشغول فعاليت بود ولي روح علي هرگز در دزفول نبود زيرا فراق و دوري از رزمندگان اورا عذاب ميداد و هر روز اين فراق سخت تر مينمود چندين مرتبه اين حرفها را او به من گفته بود و ميگفت تحمل دوري از رزمندگان برايش درد آور است با هر زحمتي بود مسئول واحد ( غلامرضا آبروشن ) را متقاعد به اعزام و رفتن به جبهه نمود او توانست تا شروع عمليات فتح المبين در جبهه مشطط (شهدا) باشد . در جبهه مشطط بارها با او هم صحبت شده بودم و او هميشه اعتقاداتش را با شهامت بيان مي نمود و علاقه خاصي به بازگو كردن آداب معاشرت وانجام فرائض ديني و مذهبي داشت و دوست داشت دوستانش همانند او در انجام فرائض ورعايت آداب اجتماعي با علاقه و فعال باشند

او روح بسيار لطيفي داشت دوست داشت از هر راهي به درك و كسب معرفت الهي و ستايش عالم امكان و پيوستن به حقيقت , درست زندگي كردن , بودن در صراط مستقيم , راستگوئي , صداقت , تقيد و تشرع , بيان عقيده وتدين مذهبي و خلاصه پيوستن به شهيدان از آرزوهاي اوبود   . 

حين عمليات بيت المقدس بود

در يكي از روزها تقريبا قبل از اذان مغرب علي وضو گرفت مقداري از سنگر دور شد من چند روزي بود متوجه شده بودم او هر روز اين كار را انجام مي داد ، از جمع جدا مي شد و دائما قدم مي زد در اين روز من پرروئي كردم خلوت علي را شكستم ، به طرف علي رفتم اول چند  لحظه اي  با او قدم زدم بعد سئوالاتي ازاو نمودم علي جان چرا خلوت كرده اي چرا جدا شده اي چرا و چرا .... شهيد علي لب به سخن گشود و بر بال ملائك به پرواز درآمد , اين حقير بارها پرواز علي را بر بال ملائك ناظر بوده ام او گفت وبسيار گفت , در اين لحظه غروب دلگير است ، آخر روز است و پايان روشنائي و هر جنبنده اي بايد حساب گري كند بايد بداند در روشنائي كه لذت نور را چشيده چه كار خيري انجام داده است او يسيا از رفتارها با بندگان خدا برايم گفت از انجام فرائض در خلوت خود برايم گفت او عابدي به تمام معنا بود , او زاهدي در تنهائيها و ظلمتهاي شب بود , بسيار اعمال گذشته خود را مورد بازبيني و رفع اشكالات خود مي نمود او مي گفت من هم ذره اي از اين حياتم من هم بايد حسابرسي كنم بايد بدانم چه كرده ام بايد خود را سئوال و جواب كنم قبل از اين كه از من سئوال شود بايد خود را سئوال و جواب كنم قبل از اينكه ازمن سئوال شود بايد خود را سئوال كنم قبل از اينكه به محاكمه كشيده شوم خودم را محاكمه مي كنم ( حاسبو قبل ان تحاسبو ) به فرمايش مولا علي ( ع ) بايد خودم را حساب كنم هيچ كس بهتر از خودم اين جسم و روان را نمي شناسد خلاصه علي بسيار گفت منهم اين بنده ي حقير محو سخنان شيرين و جذاب او شده بودم لحظاتي را كه علي بر بال ملائك به پرواز بود اين حقير لذت پرواز را با او سپري نمودم لحظه اي با حرف هايش لرزه بر اندامم مستولي مي شد لحظه اي آرام مي شدم و آن روز اين صحبت ها متصل به اذان مغرب شد و گذشت ، در مدت دوستي ما با هم بارها با همديگر پروازهاي دلنشين عرفان را طي كرديم و حتي در اوج عملياتها هرموقع احساس نياز به كسب عرفان داشتم علي را پي جور مي شدم من بارها از كلاس درس او سيراب شده ام ,كلاسهاي درس علي برايم سرشار از معنويت بود و به خود آمدم چگونه بايد باشم اين انسان كيست و چه رسالت عظيمي بردوش گرفته است . خوشا به حال آن عزيزان كه باكمال افتخار رسالتشان را به پايان رساندند و آن كردند كه معبودشان  مي خواست و ما مانديم با كوله باري از فراق ياران سفر كرده , غم و اندوه جانسوز آنها تاروپود دوستان را از هم گسسته است و فرقت ياران سفركرده بي انتها . آنها رفتند و راه كوتاه را بر گزيدند و ما لنگ لنگان راه پر پيچ و خم زندگي را برگزيديم خوشا به حالشان كه رفتند و واي به حال ما كه مانديم بخصوص اين حقير كه مدتي از عمر خود را با اين عزيزان بودم لذت صداقت ،  عبادت ، شجاعت و دليري آن پاكان را چشيدم ولي با اين همه نيز ماندم اي كاش من هم مي رفتم همان گونه كه با هم بوديم اين بار نيز باهم مي بوديم و شربت شهادت را با هم مي چشيديم .           علي شهيدي است در خاموشي , مظلومي است در تنهائي و غريبي است درزمانه ي دلگير ما .

 

 

شهادت علی رنگ             100

شهادت علی رنگ  را می خواهم با قلم شکسته  و اندوهی بزرگ به رشته تحریر در آورم  البته اگر بتوانم . او واقعا انسان وارسته و بی توقعی بود . هر وقت او را می دیدم بسیار خوشحال می شدم و از همراهی با او افتخار می کرد م . بسیار منضبط و پاکیزه بود . دارای احساس مسولیتی بسیار بزرگ و ادبی سرشار و توکلی خارج از حد و اندازه .

همیشه و در همه حال خندان و در عین حال بسیار جدی ، این فقط موضوع نظر من نیست بلکه هرکه او را می شناسد همین نظر را دارد . او نه تنها در موقع شهادت و بعد از آن بلکه قبل از شهادت نیز بسیار عزیز بود . او به کرات در سخت ترین حوادث جنگ از خود تحمل و حوصله زاید الوصفی نشان داده بود و هم او در دلداری و روحیه و انگیزه دادن به اطرافیانش بود ، بارها مجروح شد در جنگ و گریز های سخت نبرد و در بمبارانهای شیمیائی و غیره تحمل و حضور داشت . با اینکه موقعیت کاری او طوری بود که دائم مورد بمباران و گلوله های مستقیم تانک و توپخانه بود ولی هیچوقت آه و ناله نکرد و در همه حال با جدیت دنبال کار خود بود . او منتقدی بسیار حساس و جدی بود و همیشه از کاستی ها گله مند بوده و آن را بی عدالتی می نامید .

جنگ را به پایان رساند با دق دلی تمام از ضلمی تاریخی که بر مظلومان می رفت ، کم کم عوارض جنگ خود را نشان داد و ناراحتی گوارشی و روده ای پیدا کرد . دیری نپائید که نیاز به عمل جراحی اجتناب ناپذیر شد . توصیه های دوستان را در مورد چگونگی عمل جراحی و محل عمل نپذیرفت و در شهرستان محل سکونت اقدام به عمل جراحی نمود ، تا قدری از عوارض جنگ در امان بماند . چند روزی از جراحی گذشته بود که تب و لرز امانش را بریده بودبه اهواز آمد و به اتفاق به بیمارستان بقائی که مختص بچه های جنگ بود رفت . واقعا پزشکان بسیار حاذق و ماهری داشت . از جمله یکی ازدوستان دکتر پازیار متخصص جراحی عمومی . پزشکی باسواد و  اخلاق دوست داشتنی  . از ایشان درخواست کردیم که علی آقا را معاینه کند . و ایشان با کمال میل و متانت پذیرفت و بلافاصله کار معاینه را شروع کرد . دقایقی گذشت و حال عمومی علی خوب نبود ، تب و لرز کلافه اش کرده بود و از ویلچر استفاده می کرد . معاینه تمام شد و آقای دکتر پازیار مرا و مدیر بیمارستان و برادر ایشان را خواست ، نگرانی از همه وجودش پیدا بود ، توضیح مفصلی روی بیماری ایشان داد و اعلام کرد که محل جراحی دچار عفونت مضمن شده است . و باید بسرعت مورد جراحی مجد د قرار گیرد تا کاملا شستشو و پاکیزه شود.

تصمیم خانوادگی برای عمل جراحی دو روز طول کشید و دکتر پازیار تلفنی اطلاع داد که موضوع آقای علی رنگ موضوعی حاد است و باید هرچه سریعتر اقدام کند ، در صورت تعلل بیماری توسعه یافته و سایر اندامها را نیز در بر می گیرد .  ساعتی گذشت و طی تماس جویای احوال و سلامتی او شدم و اطلاع یافتم که تصمیم به عمل جراحی مجدد  گرفته و فردا صبح عازم اهواز خواهد شد ، از شنیدن موضوع خیالم راحت شد که بلاخره تصمیم خود را گرفته اند و بلافاصله با دکتر پازیار تماس گرفته و موضوع را به ایشان اطلاع دادم و ایشان نیز اعلام کرد که بیمارستان آمادگی داشته باشد و بلافاصله پس از رسیدن ایشان  در بیمارستان بستری و برای عمل جراحی آماده شود .

فردا صبح ، علی رنگ بستری و اطاق عمل آماده و پرسنل تماما پای کار و آماده بودند ، دکتر پازیار پریشان به نظر می رسید و پس از معاینه مقداری بر نگرانیش افزوده شده بود . موضوع را جویا شدم و دکتر با صراحت گفت که وضع علی امید وار کننده نیست . دفع او بدلیل آسیب دیدگی روده ها درون شکم ریخته شده و منشا عفونت شده است . و متاسفانه از این عارضه چند روز می گذرد و اثرات مخربی هم بر جای گذاشته است .، گفتم دکتر راه دیگری غیر از عمل جراحی هست و ایشان گفت متاسفانه به هیچوجه و در صد موفقیت عمل نیز بشدت کاهش پیدا کرده است  .

با همان شرایط علی را به اطاق عمل بردند ، اضطراب و نگرانی از هر سو سرک می کشید و امانمان را بریده بود  بچه ها اصلا علاقمند دیدن علی در آن شرایط نبودند . لاکن هیچ کاری از کسی بر نمی آمد و همه محکوم شرایط پیش آ مده بودیم  از ساعت 10 الی 2بعد از ظهر در اطاق عمل مشغول شستشوی داخلی علی بودند همه با همدیگر تلاش می کردند تا این انسان دوست داشتنی را کمک کنند . بخشهائی از روده های علی را بیرون آوردند و تمیز می کردند . عمل جراحی حدود  پنج ساعت به درازا کشید . اما گویا اصلا فایده ای نداشت . دکتر می گفت اصلا قابل پیوند نیست و دچار سپیستمی شده است .

دو یا سه بار این عمل تکرار شد ولی هیچ نتیجه ای حاصل نمی شد . نومیدانه برای یک کار عاطفی او را به تهران منتقل کردیم . که شاید با نرسینگ قویتری بتوانیم به وظیفه خود عمل کنیم . ولی .................................................

 

                

 نفر سمت راست

 

به کوشش برادر عزیز مهندس علیرضا بیباک همرزم شهید

10/04/1385

 

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٤۳ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

نظر امام در مورد قطعنامه همان مطالبي است كه در پيام خود آورده‌اند

حميد انصاري، قائم مقام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران، در بهمن ماه سال گذشته همزمان با روزهاي جشن پيروزي انقلاب اسلامي در گفتگو با خبرگزاري دانشجويان ايران به تشريح نظرات خود دربارة مسايل مختلف تاريخ انقلاب اسلامي پرداخت.

در بخشي از اين مصاحبه كه متن كامل آن در تاريخ ‌١٨/١١/٨١ بر روي خروجي خبرگزاري دانشجويان ايران قرار گرفته،به موضوع چگونگي پذيرش قطعنامة ‌٥٩٨ اشاره شده است كه درپي ‌مي‌آيد.


انصاري اظهار داشت: «‌بر اين نكته تاكيد مي‌كنم كه اصولاً امام خميني (ره) در امور حكومتي و خصوصاً مسايل مهم آن شديداً پايبند به مشورت با كارشناسان و مسئولين بودند و اين يك دستور ديني و قرآني است كه در تاريخ حكومت پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نمونه‌هاي زيادي نقل شده است.»

وي گفت: «‌حضرت امام هيچ‌گاه نسبت به مسئوليتي كه در مسند رهبري انقلاب اسلامي و فرماندهي كل قوا برعهده داشت فرافكني نكرده و شانه از زيربار مسئوليت خالي نمي كرد. مباني تصميم‌گيري و مديريت امام خميني در مسايل اجتماعي و حكومتي منبعث از مباني ديني و احكام الهي بود كه بر توكل بر خدا و تدبير عاقلانه امور و مشورت با اهل خرد و خبره و در نظرگرفتن مصالح عامه كشور و مردم و خصوصاً خواست عمومي ملت و همراهي و همدلي مردم استوار بود. در چنين فرايندي بود كه امام خميني تصميمات خويش را صادقانه و شفاف با مردم در ميان مي گذاشت و اجراي آنرا مدبرانه و با قاطعيت راهبري مي كرد،جريان دفاع هشت ساله و تصميم به تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر نيز دقيقاً درچنين فرايندي تصميم‌گيري شده است. امام بعد از فتح خرمشهر سرانجام به اين جمعبندي مي‌رسند كه توقف يك‌طرفه جنگ در آن شرايط به زيان ايران و بسود متجاوز خواهد بود.»
وي يادآور شد: «‌در آن زمان عراق از هيچ‌يك از ادعاها و رفتارهاي خود دست برنداشته بود و قطعنامه‌هاي سازمان ملل ـ كه تا آنروز تصويب شده بودند ـ نيز اصول عمده شرايط ايران را تضمين نمي‌كرد و اگر در اين شرايط ايران تن به آتش‌بس مي‌داد، معنايش پذيرفتن ادعاهاي عراق بود. ضمن اينكه هنوز بخش‌هايي از خاك ايران در اشغال متجاوز بود. مرور زمان و مقاومت جانانه دولت و ملت ايران حقانيت ايران را در دفاع مشروع خويش به اثبات رسانيد. اين نقطة افتخار ايران ـ در دوران رهبري امام و روحانيت ـ است كه در قياس با جنگ‌هايي كه در سده‌هاي اخير در ايران به وقوع پيوسته براي اولين بار است كه درگير يك جنگ فرسايشي مي شود، اما در مقام احقاق حق حتي يك وجب از خاك خود را از دست نمي‌دهد و حقانيت خويش را ثابت مي‌كند. گروه‌هايي كه در روزهاي سخت دفاع مقدس، مردم را تنها گذاشتند و با شبنامه‌ها و كارشكني‌ها و نق‌زدن‌هاي خويش بر زخم آنان نمك رنج پاشيدند، امروز براي توجيه عدم همراهي خود و پاك كردن اين نقطه سياه در كارنامه خويش به انواع توجيه ها و تحريفها روي آورده‌اند.»
حميد انصاري خاطرنشان كرد: «‌پس از پيروزي انقلاب تمام هم و غم امام و مردم ايران بر استقرار نظام سياسي و حل مشكلات داخلي متمركز بود. فرمان بازسازي خرابي‌هاي رژيم پهلوي و جهاد سازندگي صادر شده بود و مردم با شور و شوق براي ساختن كشورشان دست بكار شده بودند كه ناگهان تجاوز وحشيانه و گسترده رژيم بعث عراق مسير ديگري را رقم زد. از نخستين صبح پيروزي انقلاب و حتي از ماه‌ها قبل از آن اخبار مداوم حاكي از شرارت‌هاي صدام و تحريك ضد انقلاب در كردستان و تجاوزات مرزي مكرر بود. جنون فزونخواهي صدام از آغاز انقلاب نشانه‌هاي خود را بروز داده بود ولي متاسفانه شرايط سال‌هاي آغازين پيروزي و وضعيت نيروهاي مسلح و شرايط دولت موقت و پس از آن، دوران بني صدر، وضعيتي را پديد آورد كه صدام قصد خويش را به خيال اشغال كم هزينه و سه روزه ايران و يكسره كردن كار انقلاب اسلامي با دست زدن به تهاجمي همه جانبه ـ كه قطعاً و مستنداً تاييديه آنرا قبلاً از امريكا و برخي دولتهاي اروپايي و شوروي گرفته بود ـ عملي ساخت. تنها راه باقيمانده و منطقي و مشروع براي ملت ايران در چنين شرايطي دفاع از ميهن و انقلاب خويش و دفع تجاوز تا احقاق حقوق خويش بود كه بحق نيز از عهده آن با شجاعت و سرافرازي برآمد و جنگ تحميل شده ـ برخلاف تصور اوليه بانيان آن ـ جز شكست و ناكامي براي متجاوز و حاميان او به ارمغان نياورد.»
وي در ادامه گفت:« در قطعنامة ‌٥٩٨ حداقلي از شرايط چهارگانة ايران از لحاظ حقوق بين‌الملل و تضمين‌هاي بين‌المللي ضمانت شده بود. ايران آتش‌بس را پذيرفت و حقانيتش در جنگ ثابت شد.»
انصاري دربارة پذيرش قطعنامة ‌٥٩٨ از سوي حضرت امام (ره) گفت: «‌مدت‌ها قبل از پذيرش قطعنامه‌ مكاتبات و جلسات مسئولين نظامي و سران قوا با امام وجود داشت. به صورت مشخص از آنچه به ياد دارم آقاي مهندس موسوي، آقاي محسن رضايي و برخي ديگر از مسئولين سپاه و ارتش در اين رابطه به امام نامه نوشته‌اند. آقاي هاشمي رفسنجاني نيز نامة مفصلي نوشتند. مسئول دولت وقت (آقاي مهندس موسوي) با تشريح وضعيت اقتصادي و اجتماعي كشور صراحتاً خواستار تصميم عاجل شده بود. نظر وزارت خارجه هم همين بود. فرماندهان اصلي جنگ نيز به دليل شرايط خاص حاكم بر جنگ و دخالت مستقيم ناوهاي آمريكايي در منطقه و زدن هواپيماي مسافربري و از همه مهم‌تر كاربرد وسيع سلاح شيميايي از سوي عراق معتقد بودند كه تداوم جنگ ـ بصورت كنوني آن ـ امكانپذير نمي باشد.‌»
وي گفت: «‌ادبيات سياسي جهان به‌گونه‌اي است كه ما عادت كرده‌ايم باور كنيم مسايل پشت پرده يك چيز است و آن‌چه مطرح مي‌شود، چيز ديگري است اما بايد توجه داشت كه اين امر در مورد امام و شخصيت‌هاي الهي صدق نمي‌كند. مشي امام و انقلاب اسلامي ايران دقيقاً بر اساس خط‌مشي انبيا بود، همه چيز در متن يك نوع تعامل مستقيم و بي‌واسطه بين رهبري امام و مردم صورت مي گرفت. اين‌گونه نبود كه يك حزب سياسي منافع حزبي خود را سبك و سنگين كند و از ابزار رهبري حزب ـ‌ مشابه آنچه كه در اكثر كشورها متداول مي باشد ـ در جهت پيشبرد اهداف حزب خود استفاده كند.»

وي تاكيد كرد: «‌نظر امام در مورد قطعنامه همان مطالبي است كه در پيام خود آورده اند. امام زبان مردم ايران را دقيق مي‌فهميد و مردم نيز نيازي نداشتند تفسير حرف‌هاي شفاف و صريح و صادقانة امام را از زبان مسئولين و ديگران بشنوند.»
وي خاطرنشان كرد: «‌بحث‌ها و تجزيه تحليل‌ها از چند ماه قبل از پذيرش قطعنامه مطرح بود، با پيگيري جمهوري اسلامي قطعنامه ‌٥٩٨ حاوي نكات و جنبه‌هاي مهم از شرايطي بود كه از سوي ايران بعنوان پيش شرط‌هاي خاتمه جنگ اعلام شده بود و در قطعنامه‌هاي قبلي وجود نداشت. با تصويب اين قطعنامه و دلايل توجيهي مسئولين و شرايطي كه اتفاق افتاد امام نظر خود را اعلام كردند و مسئوليت و تلخي آن را نيز شجاعانه پذيرفتند. اكنون كه سالها از پايان جنگ مي گذرد و مقامات كاخ سفيد و دولت‌هاي اروپايي اين حاميان ديروز صدام خود مبتلاي به عراق شده‌اند يكي پس از ديگري لب به اعتراف رسمي گشوده اند، اعترافات تكاندهنده آنان در رابطه با گسيل حجم عظيم سلاح شيميايي و ميكربي و انواع مدرنترين سلاح كشتار جمعي آمريكايي و اروپايي به عراق در زمان تجاوز به ايران، عظمت كار باورنكردني امام و ملت ايران را بيش از پيش آشكار ساخته است.»

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

بازتاب پذيرش قطعنامه 598 در ايران

واحد پخش خبر راديو در ساعت 2 بعدازظهر 27 تير 1367 بدون هيچ مقدمه‌اي اعلام كرد، جمهوري اسلامي ايران قطعنامه 598 شوراي‌امنيت را قبول كرده است. مردم، به‌ويژه رزمندگان و افراد حزب اللهي و متدين و تمام كساني كه در داخل و خارج كشور نسبت به نظام جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي تعلق خاطر داشتند، با انتشار اين خبر، شگفت‌زده و كاملاً غافل‌گير شدند و موجي از نگراني در ميان مردم پديد آمد. برابر گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي، در نخستين ساعات حتي براي بسياري از مردم اين اقدام قابل قبول نبود و قطرات اشك و چهره‌هاي برافروخته آنها حكايت از همين مسئله داشت. همچنين بيش‌تر كساني كه خبر نيم‌روزي راديو را نشنيده بودند، بيانيه جمهوري اسلامي را شايعه‌اي بي‌اساس و دور از سياست مسئولان خواندند. حتي شايعه شده بود كه به ‌دليل فوت امام قطعنامه پذيرفته شده است!
واكنش اوليه مردم در داخل كشور حكايت از اهميت موضوع و نشان‌دهنده احساس ناباوري درباره آن بود. پيش از اين نيز، پس از سقوط فاو و بازپس‌گيري برخي از مناطق تصرف شده به‌دست ارتش عراق، نوعي ابهام و ناباوري در ميان مردم ديده مي‌شد كه با اعلام موافقت ايران با قطعنامه 598 اين پديده در ابعاد گسترده‌تري بار ديگر آشكار شد. باورهاي مردم درخصوص جنگ كه حاصل تبليغات موجود مبني بر برتري قواي خودي و ضعف دشمن بود باعث شد به تدريج ميان درك مردم و واقعيات صحنه جنگ شكاف نسبتاً عميقي به‌وجود آيد كه در نتيجه، برتري نظامي عراق در ماه‌هاي پاياني و قبول قطعنامه 598 به ‌وسيله ايران قابل فهم و هضم نبود.
با توجه به اهميت تبيين پذيرش قطعنامه 598 براي مردم، رهبر فقيد انقلاب‌اسلامي، امام‌ خميني (رحمه‌الله‌عليه) در پيام استقامت كه به مناسبت فرا رسيدن ايام حج تنظيم شده بود، توضيحاتي را فرمودند كه بي‌شك موجب توجيه و التيام مردم، به‌ويژه رزمندگان اسلام شد كه در غير اين صورت، امكان مهار اوضاع در داخل كشور و جبهه‌هاي جنگ بسيار دشوار مي‌شد.
امام (ره) در اين پيام در مورد علت قبول قطعنامه فرمودند:
«‌قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسئله بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصاً براي من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن مي‌ديدم، ولي به واسطه حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلاً خودداري مي‌كنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به ‌نظر تمامي كارشناسان سياسي نظامي سطح بالاي كشور كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم با قبول قطعنامه و آتش ‌بس موافقت نمودم و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي‌دانم.‌»

امام در اين پيام علل پذيرش قطعنامه را تغيير شرايط بيان كردند ولي به‌ دليل مصالحي از ذكر آن خودداري و اظهار اميدواري كردند در آينده روشن شود.

امام در آن وضعيت ملتهب و دشوار براي جلوگيري از تشديد چند دستگي و بحران در كشور، بهترين روش را انتخاب كرده و از بيان مسائلي كه بخشي از آنها ريشه در گذشته داشتند، خودداري كردند تا جمهوري اسلامي ايران بتواند استراتژي جديد خود را كه ناشي از وضعيت سياسي نظامي جديد بود به خوبي پي‌گيري كرده و به موفقيت برساند و اين هدف جز با وحدت و انسجام داخلي دست‌يافتني نبود.

 امام در بخش ديگري از پيام خود با توجه به ضرورت پشت سر نهادن اين مرحله حساس، فرمودند:
«‌در اين روزها ممكن است بسياري از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بايدها و نبايدها كنند كه هر چند اين مسئله به‌خودي‌خود يك ارزش بسيار زيباست، اما اكنون وقت پرداختن به آن نيست.»

امام بار ديگر با تعبير ديگري درباه تلخي پذيرش قطعنامه فرمودند:

«‌قبول اين مسئله (قطعنامه) براي من از زهر كشنده‌تر است، ولي راضي به رضاي خدايم و براي رضايت او اين جرعه را نوشيدم.‌»

سپس امام اظهار اميدواري كردند، تلخي اين روزها به شيريني فرج حضرت‌بقيه‌الله (ارواحنا لتراب ‌مقدمه الفداء ) و رسيدن به لقاي حق جبران شود.

برقراري آتش بس

پس از پذيرش رسمي قطعنامة 598، از طرف ايران و انجام مذاكرات با دبيركل سازمان ملل متحد، آتش بس ميان طرفين از تاريخ 29 مرداد 1367، (20 اوت 1988) برقرار شد. شوراي امنيت سازمان ملل متحد در تاريخ 18 مرداد 1367 قطعنامة 619 را تصويب كرد كه به موجب آن، گروه ناظران نظامي ايران و عراق و سازمان ملل متحد (يونيماك) تشكيل و عازم مرزهاي ايران و عراق شد. نيروهاي يونيماك حدود 400 نفر بودند كه از 25 مليت مختلف تشكيل شده بود و در دو كشور مستقر شدند. وظايف نيروهاي يونيماك عبارت بود از:

1- تأييد، تحكيم و نظارت بر آتش بس

2-نظارت بر عقب‌نشيني نيروها به مرزهاي شناخته شدة بين‌المللي

3- كمك به طرفين براي حل مسايل محلي كه احتمالاً در مورد تعيين دقيق خطوط مرزي و عقب‌نشيني به مرزهاي بين‌ا‌لمللي و يا تيراندازي اتفاقي پديد آيد.
4- كمك به طرفين براي ايجاد يك منطقة حايل در طول مرزهاي دو كشور

آغاز مذاكرات صلح

نخستين دور مذاكرات صلح بين ايران و عراق با نظارت سازمان ملل متحد، در سوم شهريور 1367، به طور رسمي در ژنو آغاز شد. در اين مذاكرات دولت عراق دو پيش شرط را مطرح كرد:
1- لايروبي اروند رود


2- آزادي كشتيراني در خليج فارس


ايران اعلام نمود كه نه پيش شرطي دارد و نه پيش شرطي را از طرف مقابل مي‌پذيرد. عراق با در اختيار داشتن بخشي از خاك ايران، تصور مي كرد كه مي تواند براي گرفتن امتياز، ايران را تحت فشار قرار دهد. از طرف ديگر، طرح آزادي كشتيراني در خليج فارس، مطابق با درخواست دولت‌هاي غربي بود و به همين جهت از عراق حمايت مي كردند.


به علت پافشاري عراق در مورد درخواستهايش و عدم پذيرش آن از طرف ايران، پيشرفتي در مذاكرات صورت نگرفت. از اين رو براي شكست بن‌بست مذاكرات، دبيركل سازمان ملل متحد در 9 مهر 1367، طرحي مشتمل بر 4 ماده به شرح زير به دولتين ايران و عراق پيشنهاد كرد :


1- آزادي كشتيراني در خليج فارس


2- دادن اولويت به حل و فصل مسئله شط‌العرب (اروند رود)


3- توافق در مورد مراحل مبادلة اسراي جنگي


4- عقب‌نشيني نيروهاي دو كشور به مرزهاي بين‌المللي


دبيركل سازمان ملل، در اين طرح خواست‌هاي عراق را مورد توجه قرار داده بود، اما اين طرح نيز با شكست مواجه شد. به دنبال آن، دبيركل، «يان الياسون» نمايندة ويژه ي خود را مأمور پيگيري اجراي قطعنامة 598، نمود. وي در سالهاي 1367 و 1368، دو بار به تهران و بغداد سفر كرد، اما نتوانست موافقت دولتين ايران و عراق را براي آغاز مذاكرات صلح و اجراي قطعنامة 598، به دست آورد.


ايران در سال 1368، براي شكستن بن‌بست مذاكرات، پيشنهاد عقب‌نشيني همزمان نيروها و مبادلة اسرا را مطرح كرد، اما عراق بار ديگر پيشنهاد عقب‌نشيني نيروها را به مرزهاي بين‌المللي موكول به حل مسئلة اروند رود كرد، و اعلام داشت:


تا زماني كه ايران حق حاكميت عراق بر اروند را نپذيرد، عقب‌نشيني انجام نخواهد شد.
دولت عراق در اتخاذ اين موضع از حمايت كشورهاي عربي نيز برخوردار بود. در قطعنامة كنفرانس سران عرب در مراكش در خرداد 1368، آمده است:
كنفرانس، همبستگي كامل خود را با عراق جهت حفظ وحدت و يكپارچگي خاك خود و حاكميت عراق بر شط‌العرب (اروندرود) را مورد تاكيد قرار مي‌دهد. اين مسئله در اجلاس كميتة دائمي همكاري‌هاي عربي ـ افريقايي در كويت نيز تكرار شد.


حمايتهاي يك طرفه ي رهبران عربي از عراق موجب پافشاري اين كشور در مواضع خود و در نتيجه ادامة بن‌بست مذاكرات صلح شد. علاوه بر آن برخي از دولت‌هاي غربي نيز منافع خود را در ادامة بن‌بست مذاكرات صلح مي ديدند. دولتهاي مذكور به ويژه امريكا، خواستار ادامة حالت «نه جنگ نه صلح» تا زماني كه تغييري در سياست خارجي ايران نسبت به غرب مشاهده نشود، بودند.


در اين ميان دولت شوروي سابق، از اجراي قطعنامة 598، حمايت مي‌كرد و خواستار خروج نيروهاي عراقي از اراضي اشغالي بود. گنادي گراسيموف سخنگوي وزارت خارجة شوروي در خرداد ماه سال 1368، اظهار داشت:


شوروي از قطعنامة 598، سازمان ملل حمايت مي‌كند و تأكيد دارد كه نيروهاي عراق بايد ضمن خروج از سرزمين‌هاي ايران در نوار مرزي قرار داد 1975، الجزاير استقرار يابند.


 

پذيرش مجدد عهدنامة 1975 الجزاير


12 روز بعد از اشغال كويت، يعني در 24 مرداد 1369 (14 اوت 1990) راديو بغداد نامة رئيس جمهوري عراق مبتني بر پذيرفتن عهدنامة 1975 را قرائت كرد. در اين نامه خطاب به رئيس جمهور ايران آمده است:


"با اين تصميم ما، ديگر همه چيز روشن شده و به اين ترتيب همه ي آنچه را كه مي‌خواستيد و بر آن تكيه مي‌كرديد، تحقق مي‌يابد و ديگر اقدامي جز مبادلة اسرا باقي نمي‌ماند".
به دنبال اقدام ياد شده، عقب‌نشيني نيروهاي عراقي از خاك ايران در مدت 5 روز به مرزهاي بين‌المللي انجام شد. در اين زمان عراق 2363 كيلومتر مربع از اراضي ايران را در اشغال خود داشت. شهرهاي مهران، قصر شيرين، خسروي، نفت شهر، سومار، مناطق باويسي، موسيان، كوشك، شلمچه، ارتفاعات كله قندي، كنجان چم، ارتفاعات قلاويزان، طلائيه، فكه و شرهاني از جمله شهرها و مناطق تحت اشغال نيروهاي عراقي بود. با اين حال عراقي‌ها برخي از مناطق را هم چنان در اشغال خود نگاه داشتند. وسعت اين مناطق حدود 600 كيلومتر مربع بود و عراق مدعي بود كه: به موجب معاهده ي 1975، ايران بايد مناطق ميمك، زين القدس و سيف سعد را به عراق واگذار كند و شاه از واگذاري اين مناطق به عراق خودداري كرده بود.
يكي از بهانه‌هاي عراق براي لغو عهدنامة 1975 و تجاوز به ايران در سپتامبر 1980، همين مسئله بود. اين مناطق در ابتداي جنگ به اشغال نيروهاي عراقي درآمد. وسعت اين مناطق به گفتة عراق حدود 300 كيلومتر مربع است. در حالي كه دو برابر اين رقم مي‌باشد. به دنبال اعلام عقب‌نشيني عراق، هيأتي تحت عنوان «هيأت نظارت بر عقب‌نشيني، پاكسازي ميادين مين، تعيين محل و نصب ميله‌هاي مرزي جديد» براساس عهدنامة 1975، بود. به موجب عهدنامة مذكور 750 ميلة مرزي در طول 1250 كيلومتر مرزهاي دو كشور نصب شده بود. در طول جنگ حدود 450 ميلة مرزي جا به جا و يا تخريب شد و فقط 250 ميلة مرزي سالم برجا ماند. مختصات اين ميله‌ها در ضميمة پروتكل مربوط به علامت گذاري مجدد مرز زميني بين ايران و عراق 1975، آورده شده است. به همين جهت بر اساس اسناد مذكور و نقشه‌هاي موجود، محل نصب اين ميله‌ها مشخص مي‌باشد.


اكنون 15 سال از پذيرش اين قطعنامه مي‌گذرد و نسل جديد جامعه ايران پرسش‌ها و ابهامات فراواني راجع به طولاني‌ترين جنگ تاريخ ايران دارد، چرا جنگ آغاز شد، چگونه ادامه يافت و چرا به پايان رسيد؟

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

قطعنامه 598‌، از تصويب تا اجرا

جمهوري ‌اسلامي ايران در 27 تير 1367 با ارسال نامه‌اي به دكوئيار، دبيركل سازمان ‌ملل رسماً قطعنامه 598 را پذيرفت‌. اين اقدام با توجه به رفتار و مواضع سازمان ‌ملل كه در طول جنگ هشت‌ساله‌، به غير از موارد بسيار محدود و غيراساسي‌، عملاً به‌ سود عراق رفتار مي‌كرد‌، پرسش‌ها و ابهامات فراواني را مطرح كرد‌. ضمن اين‌كه در آن ايام‌، با سقوط فاو‌، روند نظامي جنگ نيز برخلاف سال‌هاي گذشته به زيان ايران شد و عميقاً بر روش جديد سياسي ايران تأثير گذاشت.
اكنون كه نزديك به سيزده سال از آن ايام سخت و سرنوشت‌ساز مي‌گذرد و با توجه به تغييراتي كه در محيط بين‌المللي‌، منطقه و درون ايران صورت گرفته است‌، شايد بتوان تا اندازه‌اي اقدام جمهوري‌ اسلامي ايران را به ‌عنوان يكي از پديده‌هاي بسيار مهم جنگ و انقلاب اسلامي كه علاوه بر تأثير آن در پايان بخشيدن به جنگ‌، آثار و نتايجي را بر روند تحولات جامعه ايران بر جاي گذاشته و خواهد گذاشت‌، مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد‌. در واقع‌، آنچه كه مورد سؤال است‌، نحوه پايان دادن به جنگ در چارچوب قطعنامه 598 و علل موافقت جمهوري ‌اسلامي ايران با آن مي‌باشد‌. بسيار روشن است كه هرگونه درگيري و جنگ‌، با هر ميزان شدت و قدمت‌، سرانجام بر اساس شرايط و عواملي به پايان خواهد رسيد‌. بنابراين‌، خاتمه يافتن جنگ به‌عنوان يك رويداد ضروري و اجتناب‌ناپذير مورد سؤال نيست و نمي‌توان انتظار داشت كه جنگ ميان دو كشور به‌صورت دائمي تداوم داشته باشد‌، بلكه آنچه حائز اهميت است‌، چگونگي پايان يافتن جنگ است كه در خصوص جنگ عراق عليه ايران با اقدام ايران در پذيرش قطعنامه 598 تحقق يافت.

بر اساس ملاحظات يادشده و با توجه به تغيير روش ايران در پايان بخشيدن به جنگ‌، لازم است كه ابعاد اين موضوع و روند تحولاتي كه طي هشت سال با هدف پايان دادن به جنگ و با تكيه بر راه‌حل‌هاي ديپلماتيك كه شخصيت‌ها، كشورها و مجامع بين‌المللي مطرح كرده‌اند و همچنين براساس كليات مواضع و اقدامات جمهوري اسلامي در حد فاصل تصويب تا پذيرش قطعنامه‌، بررسي شود تا مواضع ايران در هنگام صدور اين قطعنامه آشكار شده و هر گونه شايعه‌اي مبني بر مخالفت ايران با راه‌حل‌هاي ديپلماتيك‌، از جمله صدور قطعنامه 598 براي پايان دادن به جنگ‌، رد شود.

مهم‌ترين علت تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر‌، متأثر از اين موضوع بود كه حاميان جهاني و منطقه‌اي عراق، پذيرش برتري ايران بر عراق و تامين خواسته‌هاي بر حق آن كشور را با توجه به پي‌آمدهايش‌، به ‌زيان منافع خود و خلاف هدف اصلي وقوع جنگ ارزيابي مي‌كردند. جمهوري ‌اسلامي ايران پس از آزادسازي مناطق اشغالي و فتح خرمشهر‌، همواره بر دو موضوع اساسي تأكيد مي‌كرد‌: نخست‌، محكوم كردن عراق به‌عنوان متجاوز و مسئول جنگ و دوم‌، پرداخت غرامت به ايران به‌ عنوان قرباني تجاوز. با آنكه خواسته‌هاي ايران كاملاً منطقي و عادلانه بود‌، ولي بنا به ملاحظاتي‌، هيچ‌گاه اين خواسته‌ها به‌طور جدي مورد توجه سازمان ملل قرار نگرفت‌.

امام راحل در پيام خود به حجاج بيت‌الله ‌الحرام در سال 1366 در اين باره فرمودند‌:
“دنيا از آغاز جنگ تاكنون درتمام مراحل دفاعي ما هيچ‌گاه با زبان عدالت و با بي‌طرفي با ما سخن نگفته است.»

بنابراين‌، تمام تلاش‌ها و فعاليت‌هاي سياسي تبليغاتي و نظامي ايران از فتح خرمشهر تا پذيرش قطعنامه 598 با هدف تأمين خواسته‌هاي بر حق ايران انجام گرفت‌. كسب پيروزي نظامي با انجام سلسله عملياتي كه در مناطق مختلف صورت گرفت‌، براي تضمين خواسته‌هاي ايران و تحميل آن به عراق و حاميان جهاني و منطقه‌اي اين كشور بود‌. در همان حال‌، تلاش براي بازداشتن ايران از پيروزي نظامي بر عراق يا دست‌يابي به پيروزي سياسي برپايه برتري نظامي‌، باعث شد تا فشارهاي گوناگون و همه جانبه‌اي بر ايران وارد شود‌. ايران به موازات تشديد اين فشارها‌، در برابر وضعيت كاملاً دوگانه و متضادي قرار گرفت‌، از يك‌سو‌، گسترش دامنه جنگ و تشديد فشارها و دشواري‌هايي كه براي انجام عمليات نظامي گسترده با تضمين پيروزي وجود داشت‌، بيش از پيش جمهوري‌ اسلامي ايران را در تنگنا قرار مي‌داد و امكان تأمين خواسته‌هايش را دشوار مي‌ساخت و از سوي ديگر‌، با توجه به برتري به‌دست آمده از پيروزي‌هاي نظامي ايران بر عراق و خواسته‌هاي بر حق ايران‌، چشم‌پوشي از اين خواسته‌ها براي مسئولان و تصميم‌گيرندگان كشور امكان‌پذير نبود‌. همچنين‌، با توجه به افكار عمومي جامعه كه رخدادهاي جنگ را با حساسيت زيادي پي‌گيري مي‌كردند‌، اقدام به اين تصميم با چرخش از استراتژي پيشين‌، با هزينه بسيار زيادي در جامعه همراه بود‌. البته‌، اين مسئله به اين معنا نبود كه ايران بدون در نظر گرفتن اصول و مصالح‌، در برابر واقعيات تسليم شود و يا بدون در نظر گرفتن واقعيات‌، تنها برخي اصول و مواضع پيشين را مورد تأكيد قرار دهد‌، برخورد ايران با قطعنامه 598 و بعدها با فاجعه سقوط هواپيماي ايرباس مؤيد اين موضوع مي‌باشد.
قطعنامه 598 تنها يك روز پيش از اولين اقدام امريكا در حفاظت از نفت‌كش‌هاي كويت در 30 تير 1366 تصويب شد و حضور نظامي امريكا در منطقه هيچ معنايي جز افزايش فشار به ايران به ‌منظور پذيرفتن قطعنامه 598 نداشت‌. با وجود اين كه قطعنامه در شرايطي تصويب شد كه ايران به‌ دليل در اختيار داشتن مناطق نسبتاً حساس در خاك عراق‌، از برتري قابل توجهي برخوردار بود ولي روح قطعنامه براي نجات عراق بود و به‌گونه‌اي نسبتاً محسوس‌، نيم‌نگاهي نيز به ايران داشت‌. برابر تمهيداتي كه پيش از اين صورت گرفته بود چنين پيش‌بيني شده بود كه طرف امتناع كننده از پذيرش قطعنامه‌، با تحريم تسليحاتي تنبيه و تحت فشار قرار گيرد‌. جمهوري ‌اسلامي ايران بر پايه ملاحظاتي كه وجود داشت‌، قطعنامه را رد نكرد و به روند مذاكره با دبيركل سازمان ‌ملل روي توافق نشان داد و اين بدان معنا بود كه ايران راه ديپلماتيك را برگزيده است.

هم ‌زمان با حضور آيت‌الله ‌خامنه‌اي‌، رئيس‌جمهور وقت ايران در اجلاس عمومي سازمان‌ ملل در شهريور 1366‌، ايشان در يك نشست مطبوعاتي با حضور اكثر رسانه‌هاي جهاني كه در نيويورك برگزار شد‌، شركت كردند‌. ايشان در پاسخ به پرسش يك خبرنگار در مورد چگونگي تنبيه متجاوز فرمودند:

«ما نوع تنبيه را به هيچ وجه از پيش تعيين نمي‌كنيم‌، اما اگر محكمه‌اي عادل برقرار شود‌، ما احكام آن محكمه را قبول خواهيم كرد.‌»

ايشان همچنين در پاسخ به پرسش ديگري كه عنوان شد آيا در چارچوب قطعنامه 598 امكان

صلح وجود دارد؟ گفتند:

«يقيناً وجود دارد و ما فرمول استفاده از اين قطعنامه را براي رسيدن به آتش‌بس تهيه كرده و در اختيار دبيركل قرار داده‌ايم و نكته اصلي‌، تنبيه متجاوز است كه اگر اين مسئله حل شود‌، تمامي مسائل حل خواهد شد.»

اين اظهارات به روشني نشان مي‌داد كه ايران بر راه‌حل ديپلماتيك‌، به موازات ساير راه‌حل‌ها و نيز پذيرش قطعنامه 598 به‌صورت مشروط تأكيد داشت.

ايران ضمن پذيرش مشروط قطعنامه 598 با ادامه گفتگو با دبيركل سازمان ‌ملل‌، تمهيداتي را براي تغيير ترتيب برخي از بندهاي قطعنامه پي‌گيري كرد. فعاليت‌هاي ايران مؤثر واقع شد و دبيركل طرحي را تهيه كرد كه به طرح اجرايي دبيركل مشهور شد‌. رئوس كلي اين طرح را‌، دبيركل در نامه مورخ 15 اكتبر 1987 ميلادي (‌23 مهر 1366‌) اعلام كرد.
پس از سفر دبيركل به تهران‌، شوراي‌امنيت سازمان ملل به دبيركل مأموريت داد تا طرحي در زمينه اجراي قطعنامه 598 تهيه كند‌. طرح اجرايي دبيركل براي قطعنامه 598 با جابه‌جا كردن بعضي از بندهاي مستخرج از خود قطعنامه بود كه نظرات ايران را تا حدودي تأمين مي‌كرد‌، زيرا گام نخست در اجراي اين طرح، تشكيل كميته‌اي براي تعيين متجاوز بود.
عراقي‌ها كه با اين اقدام مخالف بودند در يك موضع‌گيري صريح‌، اعلام كردند‌، با هرگونه تفكيك و جابه‌جايي در بندهاي قطعنامه مخالف هستند‌. صدام علاوه بر موضع‌گيري فوق‌، در ديدار با وزيرخارجه ژاپن گفت‌: «موضع ايران را كه عراق بايد متجاوز شناخته شود و مجازات گردد‌، نخواهد پذيرفت‌.»

در نيمه آذر 1366 دبيركل سازمان ملل در پي مذاكره با نمايندگان ايران و عراق‌، در چكيده گزارش خود به شوراي امنيت اعلام كرد، مذاكرات به بن‌بست عملي رسيده است. در اين گزارش درمورد علل بن‌بست در مذاكرات آمده است:

«‌جمهوري ‌اسلامي ايران به خاطر طرح مسئله غرامت و مرتبط كردن آن با مسئله عقب‌نشيني، از چارچوب قطعنامه 598 خارج شده است و عراق به خاطر اعلام لزوم اجراي متوالي و بي‌وقفه آتش‌بس، عقب‌نشيني و مبادله كامل اسرا و يا لااقل، انفكاك‌پذير نبودن آتش‌بس و عقب‌نشيني، از طرح اجرايي دبيركل فاصله گرفته است.‌»
بنابر‌اين گزارش، ايران و عراق هر يك به نوعي در ايجاد بن‌بست در روند مذاكرات مقصر قلمداد مي‌شدند. اين در شرايطي است كه عراق با فرض اين‌كه ايران با قطعنامه 598 مخالفت خواهد كرد، براي دست‌يابي به موضع بهتر سياسي، پذيرش قطعنامه را اعلام كرده بود ولي در عمل، با وجود اين كه از موضع ضعيف‌تري در صحنه نظامي برخوردار بود، به اين دليل كه تمام تمهيدات بين‌المللي و منطقه‌اي براي نجات آن سازمان‌دهي شده بود به مخالفت خود ادامه مي‌داد. در همان حال، اگرچه جمهوري اسلامي ايران قطعنامه را به‌طور رسمي نپذيرفته بود، ولي با عدم رد آن و پذيرش گفتگو در چارچوب قطعنامه 598 و بر اساس طرح اجرايي دبيركل كه مصوب شوراي ‌امنيت بود، عملاً براي گشايش در روند صلح با هدف تأمين منابع ايران تلاش مي‌كرد. بديهي بود آن‌چه كه موضع ايران را تقويت مي‌كرد، تنها برتري نظامي بر عراق با استقرار در بخشي محدود ولي حساس در خاك عراق بود. بي‌گمان اعلام آتش‌بس و عقب‌نشيني به مرزهاي بين‌المللي، به منزله خارج كردن برگ برنده ايران براي مذاكرات بود بي آنكه هيچ تضميني براي تأمين خواسته‌هاي ايران مبني بر اعلام عراق به‌عنوان متجاوز و پرداخت غرامت وجود داشته باشد. مواضع يك سويه سازمان ملل در پشتيباني از عراق همچون هفت سال گذشته تا تصويب قطعنامه 598 و بي‌اعتمادي ايران به‌عملكرد و مواضع اين سازمان و همچنين موقعيت برتر نظامي ايران، باعث شد تا جمهوري اسلامي ايران شرايط خود را براي پايان بخشيدن به جنگ مورد تأكيد قرار دهد. بدون ترديد اگر جمهوري اسلامي در چنان وضعيتي بدون هيچ تضميني شرايط سازمان ملل را مي‌پذيرفت، اكنون مهم‌ترين پرسشي كه مطرح مي‌شد، علل تاخير در پذيرش قطعنامه نبود، بلكه اين پرسيده مي‌شد كه چرا جمهوري اسلامي در شرايط برتر نظامي قطعنامه‌اي را پذيرفت كه نه تنها خواسته‌هاي ايران را تضمين نمي‌كرد، بلكه منافع طرف متجاوز را تامين مي‌كرد؟

پاسخ رسمي جمهوري اسلامي ايران به قطعنامه 598

پس از عقب‌نشيني ايران از برخي مناطق همچون حلبچه در 22 تير 1367، ادامه حمله‌هاي عراق و تشديد فشار بين‌المللي به ايران، سلسله جلساتي در داخل كشور با هدف اتخاذ تصميم نهايي درباره جنگ تشكيل شد. در نشست مشترك رؤساي سه قوه، مجلس خبرگان و شوراي نگهبان شرايط سياسي نظامي كشور مورد بررسي قرار گرفت. امام راحل نيز در روز پنج‌شنبه و جمعه، 23 و 24 تيرماه مشورت‌هايي را به‌صورت جداگانه انجام دادند. ولي نشست اصلي بر اساس دستور امام و با حضور چهل تن از شخصيت‌هاي مهم كشور در روز شنبه 25 تير 1367، تشكيل شد. امام در پيامي به اين جلسه كه مرحوم حاج ‌سيداحمد خميني قرائت كرد، ضمن بيان نظرات خود، تصميم‌گيري در مورد آينده جنگ را به جلسه واگذار كردند. چند روز پس از آن آقاي هاشمي در اين باره گفت:

«‌طي دو سه روزه گذشته، جلسات متعددي با حضور سران كشور تشكيل شده و جمع‌بندي تمام اين جلسات به حضور امام رسيده است. طي بحث‌هايي كه صورت گرفت، مجموعه شرايط، جمهوري اسلامي را به اين نتيجه رساند كه براي مصلحت انقلاب قطعنامه 598 پذيرفته شود...ايران تا به حال خواستار آن بود كه ابتدا كميته تعيين متجاوز تعيين شود ولي فعلاً با توجه به شرايط جديدي كه پيش آمده است، از آن شرط خود صرف نظر كرده‌ايم... وقتي به ما اطمينان دادند كه تركيب كميته تعيين متجاوز به‌گونه‌اي خواهد بود كه واقعاً به حق رسيدگي مي‌كند ما از شرط قبلي خود صرف نظر كرديم.‌»

بدين ترتيب، در جلسه‌اي كه به رياست رئيس‌جمهور وقت، آيت‌الله ‌خامنه‌اي و با حضور مسئولان عالي‌رتبه كشور در 26 تير 1367 تشكيل شد، پايان جنگ با پذيرش قطعنامه 598 به تصويب رسيد و امام راحل بر آن صحه گذاشتند و پذيرفتند كه قبول قطعنامه به صلاح نظام و انقلاب است. در پي اين تصميم رئيس‌جمهور در نامه‌اي به دبيركل سازمان ملل نوشتند:
«‌ايران تصميم گرفته است كه رسماً قطعنامه 598 شوراي ‌امنيت را به خاطر اهميتي كه براي حفظ جان انسان‌ها، برقراري عدالت و صلح و امنيت منطقه و بين‌المللي قائل است، بپذيرد.‌»
خاوير پرزدكوئيار، دبيركل سازمان ملل نيز روز دوشنبه اعلام كرد، ايران قطعنامه 598 را رسماً و بدون قيد و شرط پذيرفته است. وي بلافاصله از رئيس شوراي‌امنيت درخواست كرد تا اعضاي شوراي‌امنيت را براي مشورت گرد هم آورد. وي همچنين، اظهار اميدواري كرد كه يك هفته تا ده روز ديگر آتش ‌بس برقرار شود

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

موضوع قطعنامه 598

شوراي امنيت پس از مشورت‌هاي فراوان و با توافقات اصولي به عمل آمده در 29 تيرماه 1367 (20 ژوئيه 1987 ميلادي) در جلسه شماره 2750 خود طرح قطعنامه‌اي را كه قبلاً در خصوص كلمه به كلمه آن توافق شده بود به اتفاق آرا به تصويب رساند. طرح قطعنامه را اعضاي دائم شورا تهيه كرده بودند و نظريات اعضاي غيردائم نيز تا حدودي لحاظ شده بود.
 متن قطعنامه 598

شوراي امنيت، با تأييد مجدد قطعنامه 582 خود به سال 1986 ميلادي، با ابراز نگراني عميق از اين كه علي‌رغم در خواست‌هايش براي آتش بس، منازعه بين ايران و عراق به شدت سابق با تلفات شديد انساني و تخريب مادي ادامه دارد، با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنين با ابراز تأسف از بمباران مراكز صرفاً مسكوني غيرنظامي، حملات به كشتيراني بي‌طرف يا هواپيماهاي كشوري، نقض قوانين بين‌المللي انسان دوستانه و ديگر قوانين ناظر بر درگيري مسلحانه، بويژه كاربرد سلاح شيميايي برخلاف الزامات پروتكل 1925 ژنو، با ابراز نگراني عميق نسبت به احتمال تشديد و گسترش بيشتر منازعه، مصمم گرديد به تمامي اقدامات نظامي بين ايران و عراق خاتمه بخشد، معتقد شد كه مي بايد يك راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پايدار بين ايران و عراق به دست آيد.

با يادآوري مفاد منشور ملل متحد، به ويژه تعهد همه دول عضو به حل اختلافات بين‌المللي خود از راه‌هاي مسالمت‌آميز به نحوي كه صلح و امنيت بين‌المللي و عدالت به مخاطره نيفتد، با حكم به اين كه در منازعه ما بين ايران و عراق زمينه صلح حاصل شده است، با اقدام براساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد:

1ـ خواستار آن است كه به عنوان يك قدم اوليه جهت حل و فصل (مناقشه) از راه مذاكره، ايران و عراق يك آتش بس فوري را رعايت كرده، به تمامي عمليات نظامي در زمين، دريا و هوا خاتمه داده و تمامي نيروهاي خود را بدون درنگ به مرزهاي شناخته شده بين‌المللي بازگردانند.

2ـ از دبيركل درخواست مي‌كند كه يك تيم ناظر ملل متحد را براي بررسي، تأييد و نظارت بر آتش بس و عقب‌نشيني نيروها اعزام نمايد و همچنين از دبيركل درخواست مي‌نمايد با مشورت طرفين درگير، تدابير لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شوراي امنيت ارائه نمايد.

3ـ مصرانه مي‌خواهد اسراي جنگي آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال كنوني، براساس كنوانسيون سوم ژنو 12 اوت 1949، بدون تأخير به كشور خود بازگردانده شوند.
4ـ از ايران و عراق مي خواهد با دبيركل در اجراي اين قطعنامه و در تلاش‌هاي ميانجيگرانه براي حصول يك راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همكاري نمايند.

5ـ از تمامي كشورهاي ديگر مي‌خواهد كه حداكثر خويشتنداري را مبذول دارند و از هرگونه اقدامي كه مي‌تواند منجر به تشديد و گسترش بيشتر منازعه گردد احتراز كنند و بدين ترتيب اجراي قطعنامه حاضر را تسهيل نمايند.

6ـ از دبيركل درخواست مي‌نمايد كه با مشورت با ايران و عراق، مسئله تفويض اختيار به يك هيأت بي‌طرف براي تحقيق راجع به مسئوليت منازعه را بررسي نموده و در اسرع وقت به شوراي امنيت گزارش دهد.

7ـ ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نياز به تلاش‌هاي بازسازي با كمك‌هاي مناسب بين‌المللي پس از خاتمه درگيري تصديق مي‌گردد و در اين خصوص از دبيركل درخواست مي‌كند كه هيأت كارشناسان را براي مطالعه موضوع بازسازي و گزارش به شوراي امنيت تعيين نمايند.

8ـ همچنين از دبيركل درخواست مي‌كند كه با مشورت با ايران و عراق و ديگر كشورهاي منطقه، راه‌هاي افزايش امنيت و ثبات منطقه را مورد مدافه قرار دهد.
9ـ از دبيركل درخواست مي‌كند كه شوراي امنيت را در مورد اجراي اين قطعنامه مطلع نمايد.
10ـ مصمم است براي بررسي اقدامات بيشتر جهت رعايت و اجراي اين قطعنامه در صورت ضرورت جلسات ديگري مجدداً تشكيل دهد.

در تحليل قطعنامه از نظر صوري و شكلي اهم نكات قابل توجه عبارتند از:

1- عنوان قطعنامة 598، نظير قطعنامه‌هاي پيشين «وضعيت مابين ايران و عراق» نيست، بلكه براي اولين بار قطعنامه تحت عنوان «منازعه بين ايران و عراق» صادر شده است.

2- اين قطعنامه چه از نظر شكلي و چه از نظر ماهوي توصيه نيست، بلكه تصميم برخاسته از اعتقاد شوراي امنيت است و اين موضوع علاوه بر محتواي قطعنامه، در آغاز پاراگراف‌هاي 1، 7، 8 و 10، قسمت مقدماتي و پاراگراف 10 اجرايي، صراحت دارد. اگر‌چه در اين مورد تناقضي وجود دارد و آن اين كه در بعضي موارد (اشاره به تعهد دولت‌ها به حل مسالمت‌آميز اختلافات خود و بندهاي 3، 4، 5 و 6، قسمت اجرايي قطعنامه) حالت قطعنامه توصيه است، اما به هر حال حالت آمريت قطعنامه غالب است.

3- از نظر حجم و تعداد كلمات به كار برده شده، اين قطعنامه مفصل‌ترين قطعنامه صادره است.

4- اين قعطنامه به اتفاق آرا صادر گرديد.

5- از نظر فاصلة زماني، قطعنامة 598 با قطعنامة قبلي (588) آن، نه ماه و نيم فاصله دارد. اين بدان معنا نيست كه همچون فواصل ساير قطعنامه‌ها، شوراي امنيت جنگ عراق با ايران را به حال خود رها كرده باشد، بلكه در تمام اين مدت شورا به مشورت‌هاي فشردة خود براي تنظيم قطعنامة جامعي كه فصل مشترك نظريات شورا، عراق و ايران باشد، مشغول بود.
6- وضعيت جبهه‌هاي جنگ چنان كه ذكر شد، به صورتي بود كه نگراني شورا را باعث گرديده بود. به عبارت ديگر، اگر چه قطعنامة 598 حاصل مدت‌ها مذاكره و مشورت بود، ولي مقطع زماني صدور آن جالب است. هم احتمال تشديد و هم احتمال گسترش جنگ موجب نگراني شورا شده بود. مقصود از تشديد جنگ، نزديك شدن قواي ايران به بصره و عمليات پي در پي در داخل خاك عراق بود و مراد از گسترش جنگ، نزديك شدن قواي ايران به مرزهاي عراق و كويت، همچنين درگيري در خليج فارس گسترش يافته بود. ايران قطعنامة 598 را نه رد كرد و نه قبول. از جمله استدلال‌هاي جمهوري اسلامي ايران توسط سخنگوي وقت شوراي عالي دفاع، جناب آقاي رفسنجاني بيان شده است:

"‌پيش از اين به علت جهت‌گيري‌هاي ناعادلانة قطعنامه‌هاي شوراي امنيت، ما اين قطعنامه‌ها را نمي‌پذيرفتيم". اما در اين قطعنامه نكات مثبتي ديديم كه حاضر شديم، پيرامون آن مذاكره كنيم. جمهوري اسلامي ايران قطعنامة 598 را به طور كلي رد نكرده است، چون در آن جاي بحث مي‌بيند. توقع ديگران اين است كه ما قطعنامه را كلاً رد كنيم يا بپذيريم، نكتة منفي آن اين است كه مي‌گويد به محض شروع مذاكره و پيش از شناسايي متجاوز و محاكمة آن، آتش بس اعلام شود و ما اين بند را قبول نداريم، بند مربوط به معرفي متجاوز مي‌تواند به عنوان تنها كليد حل مسايل به شمار آيد و اين نكتة مثبتي است، اما بايد پيش از اعلام آتش بس انجام شود، ما به آمريكا سوءظن داريم و مي‌دانيم به محض اعلام آتش بس، آنان در عمل صادق نخواهند بود.
بنابراين ما نمي‌توانيم چنين مخاطره‌اي را بپذيريم. ما مي‌گوييم اول متجاوز معرفي شود و بعد راه براي حل مسايل جدي هموار خواهد شد. معلوم است كه محاكمه و تنبيه متجاوز و بازپرداخت غرامت از همين اقدام آغاز خواهد شد. اگر اين جابه جايي در بندها انجام شود، راه هموار خواهد شد.

اين موضعگيري نزديك به يك سال ادامه داشت. بهترين منطق و دليلي كه براي اتخاذ اين موضع (نه رد و نه قبول) مي‌توان اقامه كرد، اين است كه جمهوري اسلامي ايران به دليل عدم تحقق كامل نظرياتش قطعنامة را نپذيرفت.

اما به خاطر توجهي كه به اصول مورد نظر ايران در قطعنامه شده بود و به دليل اين كه با توجه به شرايط سياسي و بين‌المللي بيش از اين امكان امتياز گرفتن از شورا وجود نداشت و اصولاً به خاطر «روز مبادا» قطعنامه را رد هم ننمود.

موضع عراق در قبال قطعنامة 598

در 22 ژوئية 1987، اجلاس مشترك شوراي فرماندهي انقلاب و رهبري حزب بعث به رياست صدام، براي بررسي قطعنامة 598 تشكيل و در دهمين جلسه قطعنامه مورد پذيرش و استقبال قرار گرفت و آمادگي عراق براي همكاري با دبيركل و شوراي امنيت در جهت اجراي آن و نيل به حل جامع، عادلانه و شرافتمندانة منازعه اعلام گرديد. نهايت آن كه آمادگي ايران براي قبول جدي و با حسن نيت قطعنامه و اجراي آن و اطاعت بدون قيد و شرط از آن، شرط

اساسي التزام عراق به قطعنامه عنوان گرديد. در اين جلسه قرار شد، مواضع مذكور توسط وزير امور خارجه عراق به دبيركل و شوراي امنيت اعلام گردد. سخنگوي دولت عراق نيز در اين خصوص اظهار داشت:

"عراق آماده است قطعنامة شوراي امنيت سازمان ملل را كه در آن دستور آتش بس فوري داده شده است، بپذيرد، مشروط بر آن كه ايران نيز اقدام مشابهي انجام دهد، تعهد عراق نسبت به اين قطعنامه به پذيرش صريح و بدون قيد و شرط ايران بستگي دارد".
طارق عزيز وزير امور خارجة عراق نيز در ملاقات خود در تاريخ 23 ژوئيه با دبيركل، مواضع عراق را تكرار كرد. همچنين سفير عراق در امريكا طي مصاحبه‌اي در همان روز، خبر از واكنش عراق نسبت به قطعنامه داد.

اما پاسخ رسمي عراق به قطعنامة 598 در تاريخ 14 اوت به دبيركل اعلام شد: «... عراق از قطعنامة 598 استقبال مي‌نمايد و آماده است براي اجراي آن با دبيركل و شوراي امنيت همكاري كند».

قطعنامه 598 تلاش براي برقراري آتش‌بس

بي‌اعتمادي نسبت به خط مشي و روش و رفتار عراق به ‌ويژه در واكنش آن كشور پس از موافقت ايران با قطعنامه 598 و نيز تلاش براي پايان دادن به وضعيتي كه اساساً بر پذيرش قطعنامه 598 مؤثر بود، موجب شد‌، جمهوري ‌اسلامي ايران بر اتمام سريع جنگ و اقدام سازمان ‌ملل در اعلان زمان برقراري آتش‌بس اصرار ورزد. در مقابل‌، عراقي‌ها كه مترصد نهايت بهره‌برداري از شرايط جديد براي تقويت مواضع سياسي خود و تحميل آن بر ايران بودند‌، بلافاصله با ايجاد ابهام در صداقت جمهوري ‌اسلامي ايران و تأكيد بر مذاكره مستقيم پيش از برقراري آتش ‌بس‌، تمهيدات لازم را براي تجاوز نظامي فراهم ساختند‌. (‌و تنها 36 ساعت پس از آنكه ايران قطعنامه 598 را پذيرفت‌، مجدداً همانند روزهاي نخست جنگ‌، به عمق خاك ايران تجاوز كردند‌. در واقع‌، دو راه‌ حل (ديپلماتيك و نظامي) براي پايان جنگ وجود داشت‌؛ راه‌ حل ديپلماتيك با مسئوليت سازمان ‌ملل ميسر مي‌شد كه لازمه آن‌، تلاش دبيركل سازمان ملل براي فراخواني وزيران ‌خارجه دو كشور و اعزام هيئت‌هاي متخصص سازمان‌ ملل براي به اجرا گذاشتن آتش ‌بس و چگونگي نظارت بر آن بود.

عراق بر خلاف ايران، تمايلي به راه‌ حل ديپلماتيك نداشت‌، لذا راه‌ حل نظامي را برگزيد تا علاوه بر تحميل شرايط خود بر ايران‌، ابتكار عمل را در صحنه ديپلماتيك نيز از دست سازمان‌ ملل خارج كرده‌، و در اختيار خود بگيرد‌. اقدام عراق با آنكه عميقاً موجب ناخرسندي بود‌، اما غير از فشار ديپلماتيك و تبليغاتي كه مي‌توانست عليه عراق اعمال شود‌، هيچ سازوكار ديگري براي مقابله با اين اقدام پيش‌بيني نشده بود و وجود نداشت‌؛ به همين دليل‌، سرنوشت جنگ در روزهاي پاياني آن به‌جاي روش‌هاي ديپلماتيك در صحنه جنگ رقم مي‌خورد‌. اين موضوع‌، اهميت مقابله با تهاجم نظامي عراق و نقش تعيين‌كننده آن بر افزايش تأثيرگذاري فشارهاي ديپلماتيك و افكار عمومي را مشخص كرد.

امام با هوشمندي و درايت و بر پايه دركي كه نسبت به وضعيت حاكم بر صحنه سياسي نظامي جنگ و ضرورت‌هاي موجود براي اداره و هدايت روند تحولات تا اخذ نتيجه مطلوب داشتند‌، در سخناني‌، چارچوب و خط‌ مشي تلاش‌ها و اقدامات سياسي نظامي جمهوري اسلامي را مشخص فرمودند:

“ما در چارچوب قطعنامه 598 به صلحي پايدار فكر مي‌كنيم و اين‌، به هيچ ‌وجه تاكتيك نيست‌. فرزندان انقلابيم! توجه كنيد‌، امروز روز حضور گسترده در جبهه‌ها است‌. فكر نكنيد كه ديگر جنگ تمام شده است‌. خود را بسيج به سلاح ايمان و جهاد كنيد و بر دشمن غدار رحم جايز نيست و اينها تمام حرف‌هايشان يك فريب است‌. ما خواستيم به دنيا ثابت كنيم كه صدام معتقد به مجامع بين‌المللي نيست و ما تا قبول قطعنامه از سوي عراق جواب دشمنان را در جبهه‌ها خواهيم داد.‌»

در حالي كه ابهام و نگراني زيادي از اقدامات عراق وجود داشت و دبيركل سازمان‌ ملل تلاش مي‌كرد‌، با فراخواني وزيران‌ خارجه ايران و عراق‌، مذاكرات صلح را آغاز كند‌، نماينده وقت ايران در سازمان ‌ملل درباره موضع ايران براي پايان دادن به جنگ تصريح كرد:
“ما امروز بار ديگر اعلام مي‌كنيم كه جمهوري اسلامي ايران آماده است‌، همين لحظه آتش‌بس در جنگ را بپذيرد‌، ولي طي شب گذشته و امروز‌، عراق به مناطق غير‌نظامي و تأسيسات اقتصادي ايران حمله كرده است.‌»

آيت‌الله‌ خامنه‌اي، رئيس‌ جمهور وقت ايران نيز در پيام به ائمه جمعه سراسر كشور با بر شمردن شرايط كشور و ضرورت هوشياري تأكيد فرمودند:

“همان‌هايي كه تا ديروز رياكارانه از صلح دم مي‌زدند و ما را بر نپذيرفتن قطعنامه 598 شماتت مي‌كردند‌، امروز به طمع افتاده‌اند كه ايران اسلامي را به امضاي قراردادي خفت‌بار مجبور كنند.‌»
گرچه پس از پذيرش قطعنامه 598 و در اعتراض به نحوه پايان جنگ و ضرورت بررسي علل آن‌، پرسش‌ها و ابهاماتي از سوي برخي شخصيت‌ها‌، محافل و جريان‌هاي داخلي كشور مطرح شد‌، ولي به‌دليل ضرورت برخورداري از انسجام دروني براي گذار از مرحله جديد‌، امام پاسخ به علل پذيرش قطعنامه را به زمان ديگري واگذار كرد و در ديدار با فرماندهي وقت كل سپاه‌، مسئوليت مذاكرات صلح را بر عهده وزارت امور خارجه گذاشت و همگان را به سكوت و حمايت از اين تصميم دعوت كرد‌. بدين ترتيب‌، در حالي كه موقعيت سياسي نظامي ايران عميقاً در معرض چالش قرار گرفته بود و نياز به تصميم‌گيري روشن و قاطع در مذاكرات صلح وجود داشت‌، سرانجام‌، با تصميم‌گيري امام مبني بر واگذاري اختيارات كامل به وزير خارجه وقت عملاً دست وزارت ‌خارجه براي مذاكره باز گذاشته شد. با اين حال‌، اختلاف‌نظر در مورد ميزان پاي‌بندي به قرارداد 1975 الجزاير موجب شد تا در نخستين دور مذاكرات مربوط به برقراري آتش ‌بس در نيويورك‌، طي تلكسي از امام در اين باره استفسار شود و امام در پاسخ فرمودند كه ملاك‌، قرارداد 1975 ميلادي باشد و همين امر مسير مذاكرات را روشن كرد.

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

صدور قطعنامة 552

به دنبال انتساب چند حمله از طرف ايران به كشتي‌ها در خليج فارس، شوراي همكاري خليج فارس در تاريخ 14 مه 1984، طي شكايتي به شوراي امنيت خواستار گرديد كه شورا عليه اقدامات تلافي‌جويانة ايران و نقض حقوق كشتيراني آزاد در خليج فارس شدت عمل نشان دهد. لذا، شوراي امنيت پس از بررسي شكايت در جلسة 2546 مورخه اول ژوئن 1984 (11/3/63) با 13 رأي موافق و دو رأي ممتنع قطعنامة 522، را تصويب كرد.
به اين قطعنامه ايرادهاي متعددي وارد بود، از جمله اين كه فلسفة وجودي آن به دنبال انتساب چند حمله به كشتي‌ها، توسط جمهوري اسلامي ايران بود؛ اما اين كه اين حملات از جانب ايران انجام گرفته باشد، ثابت نشده بود. اين در حالي بود كه شورا در برابر حملاتي كه عراق به صراحت مسئوليت آنها را به عهده گرفته بود، عكس العمل مناسبي نشان نداده بود. يكي ديگر از ايرادهاي وارده به قطعنامة 522، اين است كه از روح و مفاد قطعنامه و تصريح محكوميت حملات اخير به كشتي‌هاي بازرگاني در مسير بنادر كويت و عربستان اين چنين مستفاد مي‌گردد كه شكايت شوراي همكاري خليج فارس مورد تأييد شوراي امنيت قرار گرفته است، لذا روشن بود كه اين قطعنامه كاملاً مورد قبول جمهوري اسلامي واقع نشد.
 
 صدور قطعنامة 582

در فاصلة صدور قطعنامة 540 تا قطعنامة 582، چندين عمليات ديگر توسط نيروهاي ايران صورت گرفت كه مهمترين آنها عمليات والفجر 8 بود كه در تاريخ 20/1/64، در منطقة فاو آغاز و منجر به تصرف شهر فاو در خاك عراق و قسمت‌هاي ديگري به وسعت 700 كيلومتر مربع گرديد.
والفجر 8 يكي از موفق‌ترين عمليات‌هاي جنگي ايران بود كه آثار نظامي، سياسي و رواني مهمي بر عراق و منطقه و حتي معادلات جهاني در قبال جنگ گذاشت. با اين عمليات ارتباط دريايي مستقيم عراق با خليج فارس قطع شد و نيروهاي ايران به بصره و مرز عراق با كويت نزديك شدند.

اثر اين عمليات آن چنان بود كه چند روز پس از آن، شوراي امنيت به درخواست عراق و ساير اعضاي گروه هفت اتحادية عرب تشكيل جلسه داد.

جلسات شورا دو هفته به طول انجاميد و طي آن عده‌اي از اعضاي اتحادية عرب و نيز دبير كل اتحاديه (شاذلي قليبي) در سخنراني‌هاي خود، ايران را متجاوز خواندند و خواستار اجراي فصل هفتم منشور در مورد ايران شدند. ايران در بحث‌هاي شورا شركت نكرد، ولي نظرات خود را به طور غير مستقيم از طريق دبير كل و بعضي از اعضاي شورا مطرح كرد.
به هر حال قطعنامه‌اي كه در اصل توسط گروه اتحادية عرب پيشنهاد شده بود، با تغييراتي در عبارات و كلمات در تاريخ 24 فورية 1986 (5/12/1364) در جلسه 2666 شورا به اتفاق آرا و به نام قطعنامة 582 تصويب گرديد.

در بند چهارم اين قطعنامه آمده بود:

4- شورا درخواست دارد كه مبادلة اسراي جنگي ظرف مدت كوتاهي پس از توقف مخاصمات با همكاري كميتة بين‌المللي صليب سرخ انجام گيرد.

براي اولين بار بود كه مسئله اسراي جنگي مطرح مي‌شد و علت آن افزايش تعداد اسراي عراقي نسبت به تعداد اسراي ايراني بود.

اين قعطنامه نيز همانند قطعنامه‌هاي قبلي جنبه توصيه داشت. فاصلة زماني صدور قطعنامة 552 تا قطعنامة 582، يك سال و هشت ماه و بيست و پنج روز و تا قطعنامة 540 دو سال و 3 ماه و 26 روز است. در خلال اين مدت طولاني، چندين عمليات نظامي از سوي ايران صورت گرفت كه از آن ميان عمليات خيبر و والفجر 8 نتايج چشمگيرتري داشتند. شوراي امنيت به فاصلة دو روز پس از شروع عمليات والفجر 8 بحث خود را در مورد جنگ عراق با ايران آغاز كرد كه منجر به صدور قطعنامة 582 شد. بدين ترتيب مي‌توان گفت كه عامل مهم در تعيين زمان صدور قطعنامة 582 عمليات والفجر 8 و تصرف فاو به وسيلة قواي ايران بوده است.

جمهوري اسلامي ايران در اظهار نظر راجع به قطعنامة 582 اعلام داشت:

آن قسمت از قطعنامه كه به كل موضوع جنگ و خاتمة خصومت‌ها مربوط مي‌شود، ناقص، بي‌اعتبار و غير قابل اجرا است. تا زماني كه شورا قادر نباشد به رغم اعمال نفوذ برخي از اعضاي دائم كه بر اتخاذ مواضع يك طرفه اصرار مي‌ورزند، مواضع عادلانه و صحيح مبتني بر مسئوليت‌ها و وظايف خود را اعمال نمايد، مسئوليت ادامة جنگ بر عهدة شورا است. شورا، عراق را در حمله به خاك ايران محكوم نكرده است. قطعنامه به لزوم حل مسالمت‌آميز اختلافات اشاره دارد، ولي از نقض همه جانبة اين اصل توسط عراق در هجوم به ايران ذكري نكرده است.

در مورد كاربرد سلاح شيميايي، در قطعنامه برخورد ملايم‌تري از موضع‌گيري قبل شورا (بيانية آوريل 1985) شده است. شورا در مورد حمله به هواپيماي مسافربري و تهديدات امنيت هوايي و حمله به مناطق مسكوني مي‌بايست موضع‌گيري محكم‌تري مي‌كرد. به هر حال جمهوري اسلامي ايران آماده است، در زمينة رعايت مقررات بين‌المللي با دبير كل سازمان ملل متحد همكاري نمايد. عراق اعلام داشت، چنان چه دولت ايران قطعنامة 582، را رسماً و بدون قيد و شرط قبول و اجرا كند، عراق نيز آماده است آن را اجرا نمايد. به اين ترتيب اين قطعنامه نيز بي‌اثر ماند.

صدور قطعنامة 588

مواردي كه در رابطه با قطعنامة 588، مي‌توان برشمرد به شرح زير است:
عنوان قطعنامه چون گذشته «وضعيت ما بين ايران و عراق» است و جنبه توصيه بودن قطعنامه نيز بر جاي خود مي‌باشد. ضمن آن كه از نظر حجم و تعداد كلمات به كار برده شده، كوتاهترين قطعنامه از مجموع قطعنامه‌هاي مورد مطالعه است.
در پاراگراف‌هاي اجرايي قطعنامة 588، مطلب تازه و جديدي نيست، جز آن كه خواستار اجراي قطعنامة 582 شده است، درخواست دبير كل براي شدت بخشيدن به تلاش‌هايش و اعلام ادامة بررسي شورا نيز تازگي ندارد. تنها در پاراگراف سوم عبارت «بررسي گزارش دبيركل و شرايط لازم براي برقراري صلح با دوام بين دو كشور» حاوي مطلب جديدي است.
مي‌توان گفت كه شورا با قطعنامة 588 آخرين اتمام حجت خود را براي پذيرش قطعنامه‌هايي از نوع آنچه تا آن زمان صادر كرده بود، انجام داده و راه را براي تحولي اساسي و عظيم در نگرش خود نسبت به كل موضوع جنگ هموار ساخته است.
قطعنامة 598، نه يك شبه به وجود آمد و نه محصول تفكري يك بعدي و يك جانبه بود. اين قطعنامه بنايي بود كه براي ايجاد آن زمينه‌اي مناسب لازم داشت و قطعنامه‌هاي 582 و 588 از جملة اين زمينه‌ها بود، زيرا اولين عبارت قطعنامة 598 اشاره به قطعنامة 582 دارد. از اين رو اهميت قطعنامة 588 و پيام ويژة آن به اين لحاظ است و در جنبه‌هاي ديگر فاقد ارزش چندان است. قطعنامة 588 در همان روز تصويب (8 اكتبر 1986 برابر با 16/7/1365) توسط دبيركل به وزراي خارجة هر دو كشور ابلاغ شد.

عراق قطعنامة 588 را پذيرفت و جمهوري اسلامي ايران توسط نامه‌اي كه از سوي وزير امور خارجة وقت دكتر ولايتي براي دبيركل سازمان ملل ارسال شد، يكي از صريح‌ترين و مستدل‌ترين موضعگيري‌هاي خود را در قبال قطعنامه‌هاي شوراي امنيت عموماً و قطعنامة 588 به ويژه اعلام كرد.

اين نامه با شرح اقدامات تجاوزكارانة عراق و موضعگيري‌هاي مقطعي و دور از حقيقت شوراي امنيت تا آن روز، زمينة مناسبي ايجاد كرد تا شوراي امنيت، به طور جدي در موضع خود نسبت به جنگ تحميلي تجديد‌نظر نمايد. دبيركل نظريات طرفين در مورد قطعنامة 588 را به اطلاع شوراي امنيت رساند.

به اين ترتيب اين قطعنامه نيز سرنوشتي مشابه قطعنامه‌هاي قبلي پيدا كرد.
در فاصلة صدور قطعنامة 588 تا 598، عمليات‌هاي متعددي در جبهه‌هاي جنگ صورت گرفت كه مهمترين آنها سلسله عمليات‌هاي فتح، كربلا و نصر است.

وجه مشترك اكثر اين عمليات‌هاي اين بود كه در داخل خاك عراق انجام مي شد و اغلب توأم با موفقيت در رسيدن به اهداف تعيين شده بود. به اين ترتيب تهديدي بسيار فزاينده براي عراق به وجود آمده بود. به ويژه با پيشروي نيروهاي ايران به سوي بصره، شوراي امنيت نسبت به جنگ بيشتر حساس مي‌شد. در همين زمان نيروي هوايي عراق حملات خود را در منطقه ي خليج فارس به روي تأسيسات انتقال نفت ايران و همچنين نفتكش‌ها گسترش داد. همچنين با بهره‌برداري از پايگاه‌هاي برخي از كشورهاي منطقه، عراق توانست به جزاير سيري و خارك حمله كند. در چنين فضايي بود كه قطعنامة 598 به عرصة ظهور رسيد.

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

سیر تکوینی قطعنامه 598

 مقدمه

 
در ٢٧ تيرماه ١۳٦٧ و در يك اقدام نفس گير و ناگهاني جمهوري اسلامي ايران قطعنامه ۵۹٨ سازمان ملل متحد را پذيرفت تا حسن نيت خود را در هشت سال دفاع مقدس ثابت نمايد و دشمن متجاوز را در چهارچوب قوانين بين‌المللي به تمكين وادارد.

 قرارداد معروف ١۹٧۵ كه به مرزهاي معين دو كشور تاكيد مي‌كرد از جمله بديهي‌ترين مواردي بود كه جمهوري اسلامي ايران، رژيم عراق را به پايبندي نسبت به آن فرا مي‌خواند.
سيرت تجاوز كار دشمن عليرغم پذيرش قطعنامه
۵۹٨ از سوي جمهوري اسلامي ايران باز هم بروز و ظهور يافت. باز هم قواي مسلح عراق با بهره‌گيري از مزدوران خود فروخته استكبار، مرزهاي كشور اسلامي ما را در نورديدند و هجومي ديگر را به شهرها و روستاهاي ايران آغاز كردند.
يکي از دلايل واهي رژيم بعث عراق براي تجاوز به حريم نظام جمهوري اسلامي ايران، اختلاف بر سر مرزهايي است که در قرارداد 1975 الجزاير تعيين شده بود. پس از گذشت هشت سال از جنگ نابرابر که تمام موجوديت رژيم عراق در خطر قرار گرفت، آمريکا و ديگر متحدان و ياوران رژيم بعث عملاً وارد جنگ گرديدند.

حضرت امام خميني (ره)، با در نظر گرفتن مصالح عالي نظام اسلامي و با درک توطئه گسترده آمريکا و غرب براي سرکوب انقلاب اسلامي و مردم مسلمان و انقلابي ايران، پس از مشورت با فرماندهان عالي نظام و مسئولان مملکتي، قطعنامه 598 شوراي امنيت را پذيرفتند. شوراي امنيت در اين قطعنامه دو کشور ايران و عراق را به برقراري آتش بس و صلح دعوت کرده بود.
جمهوري اسلامي ايران به دليل ويژگي‌هاي مثبت برخي از مفاد اين قطعنامه به ويژه، بندهاي مربوط به معرفي متجاوز و پرداخت غرامت جنگي، موافقت خود را با پذيرش آن اعلام کرد. اما با وجود پذيرش قطعنامه 598 توسط جمهوري اسلامي ايران، رژيم عراق که خود نيز آن قطعنامه را پذيرفته بود، تا زمان برقراري آتش بس رسمي در مرداد ماه سال 1367 ش (اوت 1988م) به تهاجمات خود عليه جمهوري اسلامي ايران ادامه داد و خوي تجاوزگريِ خود را بار ديگر آشکار ساخت.

پس از پذيرش قطعنامه 598 از طرف ايران، آتش بس ميان طرفين از تاريخ 29 مرداد 1367 برقرار شد. شوراي امنيت در تاريخ 18 مرداد 67، قطعنامه 619 را تصويب کرد که به موجب آن گروه ناظران نظامي ايران و عراق و سازمان ملل که از حدود چهارصد نفر از 25 مليّت مختلف تشکيل شده بود، در دو کشور مستقر شدند.

همان گونه كه مقام معظم رهبري فرمودند:

"كساني كه در جبهه‌هاي سياسي مسئول دفاع از انقلاب و نظام اسلامي بودند، فضاي سرد سياسي و توطئه‌هاي گوناگون دشمنان اسلام در عرصه بين‌المللي را بيش از ديگران احساس كردند. آنان با فداكاري‌هاي خود در كنار ارتش، سپاه، بسيج و آحاد ملت ما، دشمن را مبهدوت ساختند و من اين پيروزي بزرگ سياسي و بين‌المللي را به دست اندركاران پيگيري قطعنامه 598 كه تلاش قابل تحسيني را به انجام رساندند، تبريك مي گويم".
پذيرش قطعنامة 598، شوراي امنيت سازمان ملل از سوي جمهوري اسلامي ايران در 27 تيرماه 1367، انعكاس ويژه‌اي در محافل سياسي و خبري جهان داشت و اين، هشتمين قطعنامه‌اي بود كه شوراي امنيت از ابتداي تجاوز عراق به ايران، صادر كرده بود. نگرشي به قطعنامه‌هاي صادره به وضوح نزديك شدن شوراي امنيت را به مواضع محكم و اصولي جمهوري اسلامي نشان مي‌دهد، و سرانجام پس از 8 سال ايستادگي، مواضع بر حق جمهوري اسلامي ايران بر جهانيان به اثبات مي رسد.

بيانية نخستِ شوراي امنيت

عراق در 31 شهريور 1359 تجاوز آشكار و گسترده‌اي را عليه ايران آغاز كرد و همان روز دبيركل سازمان ملل متحد، پيشنهاد كرد كه مساعي خود را در جهت كمك به حل مسالمت‌آميز برخورد ميان دو كشور به كار بندد. روز بعد دبير كل بر اساس مادة 99 منشور از شوراي امنيت خواست كه با توجه به خطر محتمل افزايش مخاصمه ميان دو كشور براي صلح و امنيت جهاني فوراً تشكيل جلسه دهد. همان روز، شوراي امنيت تشكيل جلسه داد و اولين موضع گيري خود را در قبال جنگ تحميلي اعلام كرد. نتيجة جلسة شوراي امنيت، بيانية رئيس شورا بود اين برخورد با توجه به ماهيت تجاوز علني عراق از سوي شوراي امنيت، يك برخورد ضعيف بود. متن بيانيه:
"اعضاي شورا پس از مشورت با يكديگر عميقاً نگران آنند كه اين برخورد (جنگ ايران و عراق) مي‌تواند به طور فزاينده‌اي گسترش يابد و از ايران و عراق مي‌خواهند به عنوان اولين قدم به سوي راه حل منازعه از كلية اقدامات مسلحانه و همة اعمالي كه ممكن است وضعيت خطرناك فعلي را وخيم‌تر كند، دست بردارند و اختلافات خود را از طريق مسالمت‌آميز حل نمايند. همچنين اعضاي شوراي امنيت از پيشنهاد كاربرد مساعي دبير كل حمايت مي نمايد".
اين بيانيه هيچ خاصيتي نداشت و علت اصلي اين بود كه عراق سرگرم كار تجاوز خويش بود و جمهوري اسلامي ايران ضمن درگيري بسيار با مسايل داخل به ويژه ضد انقلاب، مترصد فراهم آوردن ابتدايي ترين امكانات براي دفاع از كشور و انقلاب نوپاي اسلامي خود بود.
 

سيري بر قطعنامه‌هاي صادره شوراي امنيت

صدور قطعنامة 479

شوراي امنيت پس از صدور بيانية 23 سپتامبر، و عدم كارايي آن مبادرت به صدور قطعنامة 479، كرد. اين قطعنامه كه در 5 بند تنظيم شده بود، آغازگر جنگ را معرفي و اعلام نكرده بود و در آن از «تجاوز»، «تعيين متجاوز» و «تنبيه متجاوز» سخني به ميان نيامده بود و فاقد سه عنصر اساسي و اصلي مذكور بود، در صورتي كه اگر شورا در نظر داشت، تجاوز را احراز و متجاوز را تعيين كند، در اين زمينه دستورالعمل مشخص و معين (كه از سوي جامعة جهاني پذيرفته شده بود) را داشت. و قطعنامه 479، بيشتر حالت «توصيه» داشت.
پس از صدور قطعنامة 479، دولت عراق طي نامه‌اي خطاب به دبيركل اعلام داشت:

"موضع ما دقيقاً بر اساس روح قطعنامة 479، كه طي جلسة شمارة 2248 مورخة 28 سپتامبر 1980 (6 مهر 1359) تصويب شده است مي‌باشد. در نتيجه ما طبعاً قطعنامة فوق‌الذكر شوراي امنيت را مي‌پذيريم و آمادگي و انتظار خود را براي اجراي آن در صورتي كه طرف ايراني نيز چنين كند، اعلام مي‌داريم."

جمهوري اسلامي ايران در اظهار نظر راجع به قطعنامة 479، اعلام داشت:

"تا زماني كه تجاوز عراق عليه جمهوري اسلامي ايران ادامه دارد و نيروهاي عراقي در داخل خاك ايران به اقدامات تجاوزكارانه و خرابكارانه ادامه مي‌دهند، قطعنامه نمي‌تواند، مورد قبول ايران واقع شود."

در نيمة دوم اكتبر 1980، شوراي امنيت 5 جلسة ديگر بدون صدور قطعنامة بيانيه تشكيل داد. در جلسات 15 و 17 اكتبر، شهيد محمد علي رجايي نخست وزير جمهوري اسلامي ايران شركت كرد، اما اين جلسات نيز نتيجة خاصي در بر نداشت. پس از صدور قطعنامة 479، شوراي امنيت در سكوتي سنگين فرو رفت. اين سكوت همزمان با پيشروي نيروهاي عراقي در داخل خاك ايران و تحكيم مواضع آنها در مناطق اشغالي بود.

در 19 اكتبر 1980 (17 مهر 1359) عراق با موشك‌هاي زمين به زمين به شهرهاي ايران حمله كرد. مقاومت‌هاي مردمي در نقاط مورد هجوم و تحت اشغال بروز كرد، اما شورا همچنان در خواب سنگين خود بود. حتي عمليات ثامن الائمه كه منجر به شكست محاصرة آبادان شد (5/7/1360) نتوانست شوراي امنيت را از سكوت بيرون آورد، اما عواملي به شرح ذيل موجب شكسته شدن سكوت شوراي امنيت پس از 22 ماه و صدور قطعنامة 514 در 12 ژوئيه ي 1982 (21/4/1361) شد:

1- عمليات ثامن الائمه كه به شكست محاصره ي آبادان انجاميد.

2- عمليات طريق القدس كه در 8 آذر 1360، انجام شد و بخشهاي مهمي از جنوب ايران آزاد گرديد.
3- عمليات فتح المبين كه از 2/1/1361، شروع شد و قسمت‌هاي مهمي از خاك ايران اسلامي در مناطق غرب شوش و دزفول آزاد شد و نيروهاي عراقي از منطقه رانده شدند.
عمليات بيت‌المقدس كه از نهم ارديبهشت 61، با برتري كامل قواي ايران شروع و با فتح و آزادي‌سازي خرمشهر در سوم خرداد 1361، پايان پذيرفت.

اين عمليات ضربه سياسي و رواني مهمي بر دشمنان ايران وارد كرد، زيرا تمامي تصورات آنان در مورد ناتواني ايران در هم ريخت.

پيروزي‌هاي درخشان ايران در مناطق مختلف جنگ و نمايش قدرت نظامي ايران باعث گرديد كه شوراي امنيت به درخواست اردن و حمايت آمريكا تشكيل جلسه دهد و در جلسة 2383 خود، قطعنامة شمارة 514 را در 12 ژوئية 1982 برابر با 21/4/1361 به اتفاق آرا تصويب كند.
اين قطعنامه علاوه بر مقدمه، در 6 بند تنظيم شد، كه اشاره به بعضي از بندهاي آن به وضوح تغيير موضع شورا را نسبت به جمهوري اسلامي نشان مي دهد.

1-    شوراي امنيت خواستار آتش بس و خاتمة فوري كلية عمليات‌هاي نظامي است.

2-    خواستار عقب كشيدن نيروها، به مرزهاي شناخته شدة بين‌المللي است.

3-    از دبير كل تقاضا مي‌نمايد كه ظرف مدت 3 ماه در مورد اجراي اين قطعنامه گزارش خود را تسليم نمايد.


در قطعنامة 514، مواد زير قابل تأمل است:

1-    در اين قطعنامه براي نخستين بار از برقراري آتش بس، عقب‌نشيني نيروها و تشكيل نيروي پاسدار صلح و استقرار آنها سخن مي رود.                           

2-    در حالي كه در قطعنامة 479 از دبير كل خواسته شده بود، ظرف 48 ساعت به شوراي امنيت گزارش دهد، اين مهلت در قطعنامة 514 سه ماه تعيين شده بود كه نشان از اين داشت كه اين بار شوراي امنيت متوجه شده كه مسئله تجاوز عراق به ايران اسلامي به راحتي قابل حل نيست.

3- عقب‌نشيني نيروها به مرزهاي شناخته‌شدة بين‌المللي كه در بند 2 قطعنامه مطرح گرديد، هنگامي مورد گفتگو قرار گرفت كه قواي عراق از اكثر نقاط مهم و استراتژيك ايران بيرون رانده شده بود. به بيان ديگر زماني صحبت از عقب‌نشيني نيروها به ميان آمد كه در مناطق جنوبي جبهه، نيروهاي ايران به مرزهاي بين‌المللي رسيده بودند. به دلايلي كه ذكر شد، قبول قطعنامه از طرف عراق و رد آن از طرف ايران قابل پيش‌بيني بود و اين امر تحقق يافت. نهايت آن كه جمهوري اسلامي ايران پس از تصويب قطعنامة 514 شوراي امنيت دست به تحريم شورا زد و در جلسات آن شركت نكرد.

صدور قطعنامة 522

در فاصلة قطعنامة شماره 514 و قطعنامة بعدي (قطعنامة 522) دو عمليات عمده در جبهه‌هاي جنگ از طرف قواي ايران صورت گرفت. يكي عمليات رمضان كه دو روز پس از قطعنامة 514 (يعني در 23 تير 61) در محور جنوب و جنوب غربي اهواز انجام شد، ديگري عمليات مسلم‌بن‌عقيل كه از تاريخ 9/7/61، در منطقة سومار غرب انجام پذيرفت و موجب آزادي سازي مناطق زيادي از خاك ايران و نيز تسلط بر شهر مندلي عراق گرديد. در نتيجه موجب نگراني عميق شوراي امنيت شد كه در نهايت منجر به صدور قطعنامة 522 (در تاريخ 4 اكتبر 1982/ 12/7/1361) گرديد.
اين قطعنامه نيز، مانند قطعنامه‌هاي قبلي جنبة «توصيه» داشت. با توجه به فاصلة زماني اندك بين اين دو قطعنامه و با در نظر گرفتن اين كه در شكل، متن و محتوا، قطعنامة 522 تفاوت چنداني با قطعنامة 514، نداشت و با عنايت به اين كه تحولات عمده و مهمي نيز در جبهه‌هاي جنگ رخ نداده بود، اين نتيجه حاصل مي شود كه صدور قطعنامة 522، فقط پاسخي به فشار عراق و طرفدارانش در شوراي امنيت بوده است، شورا تحت تأثير آنها ناگزير از صدور قطعنامة جديد شده كه تكرار قطعنامه‌هاي پيش بوده است. البته، اين قطعنامه نيز پذيرفته نشد. مي‌توان گفت كه اگر در ميان قطعنامه‌هاي شوراي امنيت قطعنامة 479، را ظالمانه‌ترين و غير منصفانه‌ترين آنها بدانيم، قطعنامة 522، را نيز بايد كم ارزش‌ترين و كم اهميت‌ترين آن به حساب آورد.
 
صدور قطعنامة 540

در فاصلة قطعنامة 522، تا قطعنامة 540، شش عمليات توسط جمهوري اسلامي انجام شد كه موفق ترين آنها عمليات والفجر 4 بود و شايد به همين دليل شورا باز هم به فكر صدور قطعنامة 540 در جلسة 2493 شورا در تاريخ 31 اكتبر 1983 (9/8/1362) با 12 رأي موافق، سه رأي ممتنع (پاكستان، نيكاراگوئه و مالت) و بدون رأي مخالف تصويب شد.
فاصلة زماني اين قطعنامه با قطعنامة قبلي بيش از يك سال است و اگر بگوييم كه قطعنامة 540، بيشتر متعاقب عمليات والفجر 4 بوده و از آن متأثر شده است، سخني به گزاف نيست. در آخرين پاراگراف بخش مقدماتي اين قطعنامه، شورا بررسي علل جنگ را پذيرفته بود. هر چند اين اعلام با سه اشكال عمده مواجه بود:

1 ـ اين مسئله مهم (بررسي علل جنگ) در قسمت مقدماتي مطرح و در قسمت اجرايي براي آن مكانيسمي اختصاص داده نشده بود.

2 ـ با اين كه شورا پذيرفته بود كه جنگي واقع شده، اما از تجاوز و متجاوز سخني به ميان نياورده بود.

3ـ به مسئله‌اي با اين اهميت (تجاوز)، بسيار مبهم و گذرا اشاره شده بود.
با اين وجود نمي‌توان منكر شد كه همين مقدار پيشرفت نيز چرخش مهم و اميد بخشي را در سلسله جلسات شورا پديد آورده بود.

قطعنامة540 از يك جهت بي‌سابقه بود كه در ميان قطعنامه‌هاي شوراي امنيت در مورد جنگ ايران و عراق به اتفاق آرا به تصويب نرسيد و 3 كشور به آن رأي ممتنع دادند.
امام جمعة وقت تهران، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در خطبه‌هاي نماز جمعة تهران رد قطعنامة 540، را اعلام نمودند و توجه دادند كه اصولاً سياست ايران در قبال شوراي امنيت تغيير نكرده است، مگر آن كه شورا سياست‌هاي خود را تغيير دهد. البته عراق ضمن طرح ايرادات جزئي قطعنامة 540، را پذيرفت.

 

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

شهرهای باستانی خوزستان و آثار باستانی

شوش، شوشییانا و سوزیانا مرکز حکومت شهر عیلام بوده که بنای عظیم معبد پنج طبقه « زیگورات چغازنبیل » در نواحی این شهر هم اکنون یکی از بناهای عظیم خاورمیانه است که با دیوارهای تو در تو و هزاران خشت و آجر بر تپه ای بنا شده و کتیبه های آجرین با خط میخی ایلامی قدمت این بنا را آشکار می سازد.

این بنا که معبدی مذهبی برای نیایش بوده به یاد « اینشوشیناک » خدای حامی شهر شوش ساخته شده است . شهر عظیم شوش به وسیله پادشاه آشوری، « آشوربانی پال » ویران گردید تا آنکه با تلاش هخامنشیان و برپائی کاخهای زمستانی به عنوان پایتخت، بار دیگر رونق گذشته خود را به دست آورد .

                       

دزفول یا « دژپل » و به روایت محلی « دس بیل » یکی از آبادترین شهرهای انی استان بوده که چه به لحاظ تاریخی و چه به لحاظ اقتصادی و کشاورزی رونق و رواج شایان توجهی در این استان داشته است . وجه تسمیه « دزفول » به سبب پلی می باشد که در این شهر با دوازده طاق و چشمه بر روی رودخانه دز به روزگار شاپور اول ساسانی بنا شده است . البته محققینی ، همچون : « اصطخری » آن را پل « اندامش » نیز نام نهاده اند که وجه تسمیه شهر اندیمشک کنونی را تشکیل می دهد. در قرن چهارم هجری شهر دزفول به « قصر روناش » معروف بوده و « مقدسی » مورخ سرشناس از آن به نام شهر « قنطره » یعنی « پل » یاد می کند . شبکه های عالی آبیاری و به کارگیری و مهار آب در جهت تولید انرژی به زیباترین شکلی برای آسیاب کردن غذای عشایر و ساکنین منطقه در بستر رود خروشان دز در نزدیکی پل خلاقیت های ویژه معماری این منطقه را می رساند. همچنین معماران دزفولی در ساخت قلعه شوش و قلاع دیگر استان سرآمد بوده اند. دزفول به زراعت « نیل » جهت رنگ آمیزی و پرورش قلم نی شهره بوده که این فرآورده تا هند و قسطنطیه نیز صادر می شده است . این شهر برای برقراری ارتباط بین پایتخت جدید یعنی جندی شاپور و شوشتر ساخته شد و پل آن بر رودخانه دز هم اکنون نیز قابل استفاده است و مردم این شهر هنوز از آن آمدوشد می کنند.

بقعه سبزقبا:

به روايت هاي زيادي صاحب بقعه را برادر تني امام رضا (ع) مي دانند وساليانه هزاران زائر از شهرهاي مختلف كشور وزائران خارجي از اين بقعه ديدن مين مايند.اين بقعه و گنبد آن ازآثار دوره سلجوقي و تيموري مي باشد(443-845 هجري قمري).در زبان محلي به اين بقعه (( سوزقبا)) گفته مي شود

بقعه پير روبند:

** تپه هاي چوغاميش: تپه هاي چوغاميش در دشتي در حدود 40 متري جنوب شرقي دزفول واقعند.بقاي فشرده استقرار در تپههاي چوغاميش متعلق به دورههاي مختلف در طي چندين عمليات باستان شناسي از سال1341 خورشيدي(1962 ميلادي) تا كنون كشف شده است در اين عمليات باستان شناسي سفال متعلق به قذيمي ترين دوران شوش يعني حدود پنج هزار سال قبل از ميلاد- سفال - قبرهايي متعلق به دوران ايلامي- صنايع دستي متعلق به دوران هخامنشي (( حدود650سال قبل از ميلاد)) گورهايي از دوران پارتي وجديد ترين آثار يك گورستان متعلق به دوره ساسانيان ((حدود600 ميلادي)) كشف شده است. به گفته باستان شناسان تپههاي جوغاميش گنجينه اطلاعات كاملي از دوران هاي متعلق به هفتمين هزاره پيش از ميلاد تا شكوفايي كامل تمدن شوش است. از قاعده تا راس تپه مصنوعي 15 لايه روي هم قرار گرفته اند.


آبشار شوي این جاری زیبا و گمنام :

آبشار شوي زيباترين وبلند ترين آبشار خاورميانه است . ارتفاع آبشار بيش از 80 متر مي باشد و پهناي آن به 50 متر مي رسد. موقعيت آبشار: در 100kmشمال شهر دزفول و در سردشت قرار گرفته استو همچنين اين آبشار در فاصله 10km ايستگاه تله زنگ در مسير راآهن سراسري تهران جنوب واقع شده و در حال حاضر راه ارتباطي آبشار به دليل صعب العبور بودن راه كوهستاني از همين طريق است.



شهر باستاني جندي شاپور** بقاي شهر باستاني جندي شاپور در 10 كيلومتري دزفول در محدوده روستاي شاه آباد در سمت راست جاده دزفول به شوشتر واقع است. روايت است بنيان كننده اين شهر (( شاپور اول ساساني)) (241-272ميلادي) بوده است وشيوه شهر سازي آن برطرف مستطيلي استوار بود كه با وضع طبيعي زمين نيز هماهنگي داشت.طرف شهر سازي شهر جندي شاپور شباهت به طرف اردوگاههاي رومي داشت و شايد براي جادادن به اسراي رومي به كمك خود آنها ساخته شده بود. اين شهر باستاني تا حدود سال980 ميلادي آباد بود و نقش عمده اي در استان خوزستان داشت آرامگاه يعقوب ليث صفاري در اين شهر تاريخي بنا شده است 

 

آرامگاه « دانیال نبی » از پیامبران بنی اسرائیل، معاصر و مورد توجه کوروش هخامنشی که در زمان داریوش به وزارت رسید، در دامنه های تپه « آکروپولیس » بر کنار رود « شاوور» قرار دارد. به نظر می رسد، دانیال نبی هنگامی که به دستور داریوش برای بازدید و زیارت به بیت المقدس می رفت در همین محل در گذشت و در شهر شوش به خاک سپرده شد. هم چنین آرامگاه یعقوب لیث صفاری – که علیه ظلم و ستم خلفای عباسی به پا خاست و در شاه آباد خوزستان به علت بیماری در گذشت- در اطراف شهر دزفول با نام استعاری « شاهزاده ابوالقاسم » در این بقعه مدفون است.

اما شوشتر به فاصله ای نه چندان دور، در همین جغرافی، شهری عظیم و قابل توجه است که آب رودخانه پیش از ورود به شهر به دو شاخه تقسیم می شود: شاخه « گرگر » کارون که از داخل شهر عبور می کند، آبشارهای زیبایی را تشکیل می دهد و بسیاری از تأسیسات آبرسانی قدیم همچون : آسیاب ها، کانالهای پل ، سدبندها، بندها و آبشارها برای آن ساخته شده بوده که از عجایب روزگار به شمار می روند و شاخه دیگر « چهاردانگه » است که از غرب به سوی جنوب شوشتر جریان داشته و در محلی به نام « بند قیر » مجدداً به هم پیوند می خورد. شوشتر هم در دوران پیش از اسلامی و هم پس از اسلام رونق فراوانی داشته و همچون دزفول به لحاظ معماری و بافت سنتی شهر و ویژگیهای بومی در معماری محلی، می تواند نقش مهمی را در جلب سیاح داشته باشد. بافت سنتی شهر و ویژگیهای بومی در معماری محلی، می تواند نقش مهمی را در جلب سیاح داشته باشد . بافت سنتی معماری این شهر کاملاً متراکم و فشرده است و کوچه های باریک و دیوارهای بلند و گذرگاههای تنگ که همگی با گذر از « سعباط » ها یا سایه بان ها به میدانچه های اصلی شهر ختم می شوند، زیبایی کم نظیری دارند. « سعباط » ها علاوه بر ایجاد فضاهای خنک در معابر ، ارتباط دو منزل را در فواصل مختلف ایجاد کرده و علاوه بر پیوند معماری، زمینه ای را برای ارتباط و ساخت طبقات بیشتر فراهم می آورده است . همه این گذرگاهها با پیچ و شکستگیهای مختلف ضمن آنکه چاره ای برای گریز از گرما و هدایت جریان باد به کوچه پس کوچه ها و دهلیز و خانه ها بوده، محلات مختلف شهر را با پرداختی زیبا و دلفریب به دروازه ها و مدخل های ورودی شهر مرتبط می ساخته است بافت معماری یکدست و همگون با بهره گیری از مصالح بومی و منطقه ای یعنی آجر و خلق نقشهای زیبا و ابتکاری تحت عنوان « خوون چینی » بر سر در بناها ، جلوه های خوشایندی را در معماری منطقه ایجاد کرده که از جنبه های مختلف قابل توجه و دقت است . به طور کلی، شکل و ترکیب این دو شهر تابع تناسب زمین، موقعیت صخره ها و پستی و بلندی های خاک و جریان رودخانه هاست . به این ترتیب ارتباطی هنرمندانه با عناصر طبیعی را در جهت خلق فضاهای معماری که در شهرهای دیگر استان یافت نمی شود ایجاد کرده است. دزفول و شوشتر به لحاظ به کارگیری معماری آجر و آسیابهای آبی ابداعات ویژه ای دارند.

شوشتر در گویش و اصطلاحات محلی به شهر « چهل پیر » معروف است. زیرا در آن بقاع متبرکه، امامزاده ها و مساجد و تکیه های بسیار به چشم می خورد. مسجد جامع شوشتر که یکی از دیدنی ترین مساجد ایران است در این شهر قرار دارد و از کتیبه های آن چنین استنباط می شود که خلفای عباسی در زمان امام حسن عسگری (ع) به ساخت آن اقدام نموده و پس از آن تکمیل و ترمیم شده است . این مسجد با 54 ستون در ایوان و طاقهای موسوم به رومی تأثیر فرهنگ دیرینه ایران و معماری محلی منطقه را با سقفها، گچبری ها، کنده کاریها ، و مناره ها و آجرکاریهای پر نقش ملهم از فرهنگ اسلامی در قالبی ارزشمند و زیبا به منصه ظهور رسانده است. هم چنین بقعه امامزاده عبدالله یکی از زیباترین بناهای شوشتر با نقشهای ویژه و پلکانها و نوشته هایی بر قطعات سنگی و کاشیها و لچکها و ستونهای بسیار بر بالای تپه ای مشرف بر شهر شوشتر و بقعه براء بن مالک انصاری که در واقع قدیمی ترین مقبره اسلامی در ایران به شمار می رود. قابل ذکر است او یکی از صحابه دلاور پیامبر بود که هنگام فتح شوشتر کشته شد و آرامگاه او در شمال شهر مقابل قلعه سلاسل قرار دارد. از شهر تاریخی و فرهنگی شوشتر علما، مجتهدین وشخصیتهای برجسته ای همچون قاضی نوراله شوشتری، شیخ مجتهد شوشتری و شیخ محمد تقی شوشتری برخاسته اند.

خوزستان به لحاظ دیرینگی و پشینه آثار تاریخی و باستانی یکی از پر اهمیت ترین مناطق کشور است که قابلیت های فراوانی برای بررسی و مطالعه پژوهشگران و جهانگردان ایرانی و خارجی دارد. علاوه بر اهواز، شوش، دزفول و شوشتر باید تمدنهای « عیلام نور» را در مسجد سلیمان، بهبهان و ایذه جستجو کرد که قدمت دیرپایی در فرهنگ این دیار داشته و آثار متفاوتی را از جمله سنگ نوشته ها و حکاکیهای متفاوت از خود به جای گذاشته اند. « ایذه » یا « ایذج » در شمال شرقی خوزستان پایتخت اتابکان لر، از جمله شهرهای دیگر خوزستان است که در میانه کوهستان با آب و هوائی معتدل و طبیعتی سرسبز واقع است و استعداد فراوانی برای کشاورزی دارد. این شهر یکی از اهداف مهم سپاهیان اسلام بوده و در دورانهای مختلف تاریخ دارای رونق بسزایی بوده است. پل « خده زاد » که یکی از پلهای عجیب دنیا به شمار می رود در این شهر قرار داشته که به نام مادر اردشیر بابکان با پایه هایی از سرب مذاب ساخته شده و 104 ذرع ارتفاع داشته است. این بطوطه جهانگرد مراکشی که در قرن هشتم هجری از این شهر دیدن کرده، به خانقاه ها، کاروانسراها و قناتها و قلعه مدرسه های بسیاری در این شهر اشاره می کند . لسان الغیب، حافظ شیرازی در غزلیات خود صحرای « ایذج » را به زیبایی معرفی می نماید.

بعد از این نشگفت اگر با نکهت خلق خوشت

خیزد از صحرای  « ایذج »  نافه  مشک   ختن

کتیبه های منقوش و سنگی « اشکفت سلمان » و « کولفره » یادگار تمدنهای عیلام نو است که قدمت آن به سه هزار سال می رسد . مجسمه مفرغی « مرد پارتی » که هم اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می شود، از منطقه « شمی » واقع در این ناحیه به دست آمده است.

« مسجد سلیمان » دیگر شهر بختیاری نشین خوزستان است که علاوه بر آتشکده ها و معابد باستانی، همچون : « سر مسجد و برد نشانده » و ... اطراق گاه زمستانی ایل بزرگ بختیاری بوده که اولین چاه نفت ایران به وسیله « ویلیام ناکس دارسی » و شرکت انگلیسی به منظور عملیات اکتشافی نفت در آنجا حفاری شد و این شهر به صورت یک منطقه نفتی و صنعتی در آمد.

« بهبهان » با صحراهای حاصلخیز و تپه ماهورها و ارتفاعات بلند و کوتاه و بخشهای کوهستانی و جلگه ای ، شهری قدیمی است که سابقه آن به دورانهای عیلامی و پس از آن به دوره ساسانی می رسد. کشف جام برنزی « کیدین هوتران » موسوم به « جام زندگی » با 16 لایه متفاوت و نقوش داستانگویی و تابوت مفرغی و پارچهای متفاوت در حفاریهای باستان شناسی در سالهای اخیر در این منطقه، سابقه این دیار را آشکارتر می سازد.

شهر « ارگان » یا « ارجان » یا « ابرقباد » ، که به وسیله ، قباد پادشاه ساسانی، برپا شده، در ده کیلومتری شهر بهبهان فعلی قرار داشته است. بهبهان هم اکنون نیز یکی از مراکز عمده تجاری و اقتصادی عشایر منطقه می باشد و به لحاظ اعتقادی، بافتی مذهبی و سنتی دارد. روحانیون برجسته ای همچون آیت الله بهبهانی – که در صدر مشروطیت در مقام مجاهدت برآمد و همپا با انقلابیون و مجاهدان در شکل گیری نهضت مشروطیت نقش بسزایی داشت – و نیزآیت الله وحید بهبهانی و ادبا و شاعران فرهیخته دیگر از این خطه برخاسته اند.

اما « رامهرمز» ، شهری میان دو بخش جنوبی و شمالی استان خوزستان خطه ای آباد و پراهمیت بوده که « سلمان فارسی » صحابه شفیق پیامبر در این دیار زاده شده است. این شهر در دوره ساسانی رونق بسیاری داشته و بنای آن را به هرمز اول پادشاه ساسانی، نسبت می دهند. پرورش کرم ابریشم ، پارچه های زیبا، عطریات و حصیربافی و کتابخانه بزرگی در این دیار شاخصه های تاریخی این شهر را تشکیل می دهند.

از سوی دیگر آبادان در جنوب غربی این استان زرخیز جایگاه و منزلت ویژه ای دارد. در تجزیه و تحلیل واژه آبادان می توان به معنی محلی برای « پاسداری و نگهبانی از آب » رسید و بطلیموس پدر جغرافیای یونان نام « آرپفانا » و « آپفادانا » را برای آبادان به کار می برد. واژه « عبادان » که در دوره های اخیر به آبادان استناد می شد معرب همان واژه است .

در آبادان، عمارت و آبادانی زیادی به چشم می خورد که می توان به رباطها و خانقاه و مدرسه ها و مساجد متعدد استناد کرد. هم چنین مقبره ای منسوب به حضرت خضر و الیاس در اطراف رود بهمنشیر وجود دارد که به همین سبب، عرب زبانان آبادان را « جزیره الخضر » می گفته اند . آبادان لنگرگاه مناسبی برای کشتی های تجاری بوده و علاوه بر جنبه های صنعتی نظیر پالایشگاه نفت که در این شهر تأسیس شده، می تواند محلی برای رفت و آمدهای تجاری و اقتصادی باشد.

« خرمشهر » یا « محمره » در آغاز نام باستانی « پیان » را به خود داشته که بعدها به « بیان » تبدیل شده است . این نام پس از مهاجرت اعراب به خوزستان به محمره تبدیل گردید و وجه تسمیه آن از آنجا ناشی می شود که برنج سرخ درآن محل کشت و زرع می شده و موقعیتی سوق الجیشی و اقتصادی به محمره تبدیل گردید و وجه تسمیه آن از آنجا ناشی می شود که برنج سرخ در آن محل کشت و زرع می شده و موقعیتی سوق الجیشی و اقتصادی به لحاظ ارتباطات آبی در منطقه داشته است. رودخانه کارون در همین محل به اروند پیوند می خورد و این منطقه را از طریق خلیج فارس و دریای عمان به آبراههای بین المللی مرتبط می سازد.

شهرستان « شادگان » در جنوب خوزستان به آبادان منتهی می شود و به وسیله رودخانه جراحی که ترکیبی از دو رود « مارون » و « علاء » است و از کوهستانهای « منگشت » سرچشمه گرفته ، کشاورزی دشت شادگان را مشروب می سازد. نام قدیم شادگان ، « دراک » بوده که از ترکیب دو کلمه « دارا » و « ارک » ساخته شده و به معنی « ارک دارا » است که معرب آن ، کلمه « دورق » است. ابودلف جهانگرد عرب در قرن چهارم هجری از ساختمانها و آتشکده هایی که به دست قباد بن دارا پادشاه ساسانی، در شادگان ساخته شده، یاد می کند و « ابن حوقل » و « اصطخری » و « یاقوت حموی » به پرده دیبا و بافته های زیبای آن شهر و همچنین وجود آبهای گرم و گوگردی در آن منطقه اشاره دارد.

از دیگر شهرهای جنوبی و کناره ای این استان می توان به ماهشهر یا « بندر معشور » اشاره کرد که شهری آباد بوده و در کنار دریا بازار و مسجدی نیکو داشته است.ماهشهر هم اکنون بیشتر جنبه صنعتی به خود گرفته و تأسیسات عظیم و مهم پتروشیمی ، و شیمیایی و گاز، این ناحیه را به قطبی صنعتی در کنار دریا با برخورداری از آبراههای مناسب تبدیل نموده است که مقداری از نفت ایران از این ناحیه به کشورهای خارجی صادر می شود.

« سوسنگرد » و « دشت آزادگان » با زمینهای حاصلخیز خود، یکی از بهترین دشتهایی است که قابلیت های ویژه ای را برای کشاورزی بخصوص سبزیجات و گیاهان و حبوبات داراست . سابقه کشاورزی سوسنگرد به دورانهای باستان می رسد و مورخین آبیاری آنجا را منسوب به « لیترانا » می دانند که گویا از فرزندان گودرز بوده است، همچنین در این منطقه پارچه ای با نام « سوزن گرد » بافته می شده که نام این دیار از آن گرفته شده است.

خوزستان از حیث زمین و مرغوبیت خاک و حاصلخیزی، یکی از بهترین جلگه های ایران است که گاهی به دلیل ویژگیهای آب و هوایی می توان در سال دو بار محصول را در آن تولید نمود. فراوانی آب، وسعت و باروری خاک و تنوع طبیعی، این دیار را به جلگه ای زرخیز و پربرکت تبدیل نموده که در صورت استفاده صحیح و برنامه ریزیهای کشاورزی مکانیزه به تنهایی می تواند کشور را به لحاظ فرآورده های کشاورزی تأمین نماید و آنچه تاکنون در این استان به دست آمده با برخورداری از همان روش سنتی است که اگر بهره گیری صحیح از این امر صورت پذیرد، بزودی خوزستان نه تنها به « طلای سیاه » ( نفت ) بلکه به « طلای سبز » ( کشاورزی ) شهرت خواهد یافت. بی شک در کمتر استانی از ایران این همه رودخانه و آبهای پرخروش و مشرف بر دشتهای وسیع وجود دارد.

کارون به عنوان بزرگترین رودخانه ایران با طول 850 کیلومتر از کوههای بختیاری سرچشمه گرفته و ضمن احیای زاینده رود اصفهان با پیچ و تابهای بسیار دو استان چهارمحال و بختیاری و خوزستان را در نوردیده و سرانجام به خلیج فارس می ریزد.کارون تنها رودی است که قابلیت کشتیرانی داشته و انگلیسی ها تا سالهای اخیر با کشف « سرهنری لایارد » در بستر این رود، کالاها و ابزار صنعتی خود را از طریق آب راههای خلیج فارس و مسیر کارون ضمن عبور از اهواز تا   « درخزینه » در نزدیکیهای مسجد سلیمان به وسیله کشتی ها و « لنج ها » به نخستین چاه نفت واقع در میدان نفتون مسجد سلیمان می رسانده اند . رود کارون در صورتی که لایروبی گردد تا نزدیکی های شهر شوشتر می تواند قابلیت کشتیرانی داشته باشد و ایرانیان باستان پیش از انگلیسی ها به این کشف رسیده بودند و انگیزه پیدایی شهر اهواز، وجود کمره ای در این ناحیه بوده که رود به صخره های سنگی برخورد می کرده و همین امر باعث می شده تا کشتیها در محله اهواز قدیم ( عامری ) بار انداخته و سپس کشتیهای از آن سوی رود بارها را به مقصد برسانند.

 

کرخه، جراحی، دز ، اروند، هندیان ، شاوور، بهمنشیر، « بهمن اردشیر » مارون، رود زرد، رود هندیجان، و رودهای متفاوت دیگر منابع عظیم و هرز آبهایی که در تمامی ایام سال دشتهای حاصلخیز استان را بی استفاده می گذارد منابعی هستند که در کمتر استانی یافت می شود که می توان از این آبها به منظور پرورش ماهیان و آبزیان استفاده نمود. وجود آبهای فراوان و استفاده شایان توجه از آنها می تواند صنایع شیلات را در این منطقه گسترش دهد. برپایی سدهای کارون 3 و 4 و سد کرخه و تأسیسات آبی که اخیراً از سوی دولت در جهت بهره گیری هر چه بیشتر از این نعمت خدادادی صورت پذیرفته گامهای موثر و ارزنده ای است که می تواند آینده این استان را در راستای تولید انرژی و آبیاری زمینهای بایر و بارور این استان قرار دهد و به کشاورزی گسترده آن یاری برساند. همچنین توسعه نخلستانها، زه کشی نخلستانهای قدیم، آبیاری و کانال کشی دشتهای خوزستان از هرز آب رفتن این آبهای غنی به دریاها جلوگیری می کند. اهمیت و روش به کارگیری آب، این « طلای سفید » اکنون در جهان معاصر به عنوان یکی از دستاوردهای علمی است که می تواند جای نفت و منابع دیگر را بگیرد و در واقع جنگ سالهای اخیر جنگ آبی و چگونگی برخورداری از این انرژی ارزشمند است.

همچنین تنوع فرآورده های نباتی و وجود نخل ها، مرکبات ، گیاهان ، سبزیجات و کوهستانهایی که قابلیت پرورش زیتون را دارند و نیز نیشکر خوزستان که شهرتش در تاریخ به استناد نام خوزستان ( شکرستان ) به آفاق رسیده است. از نکته های قابل توجه دیگر استان محسوب می شود . گندم و جو و دانه های روغنی، برنج، اکالیپتوس ، گیاهان دارویی همه و همه استعداد بی نظیر این جلگه حاصلخیز را نشان می دهد که قابلیتهای فراوانی را در دل خود نهفته دارد. از سوی دیگر وجود امکانات ارتباطی، دسترسی به انرژی برق، آب، راه آهن و حمل و نقل آبی و حاصلخیزی خاک و صنایع پیشرفته در منطقه از جمله مواهبی هستند که می توانند این استان را به خطه ای خود کفا و بی بدیل تبدیل نمایند.

موهبت دیگر این استان استعدادهای سرشار زیرزمینی است که یکی از مناطق غنی نفتی خاورمیانه و جهان به شمار می رود . چاههای نفتی بی شمار، گازهای متفاوت صنعتی و مایع، جدیدترین فرآوردهایی هستند که از نظر پیشرفتهای تولیدی و صنعتی، از جایگاه خاصی برخوردارند و خوزستان با عنایت ویژه طبیعی و شرایط اقلیمی، تمامی این مواهب را در دل خود جای داده است و می توان در یک جمله اذعان داشت که خوزستان نه تنها در عرصه فرهنگ و تمدن، نه تنها در عرصه مواهب خدادادی و طبیعی کشاورزی و آبیاری و نه تنها در وجود منابع عظیم زمینی و زیرزمینی بلکه از لحاظ صنعتی نیز سرآمد است و از اصلی ترین مناطق ایرانی است که صنعت و تکنولوژی در آن شکل گرفته که صنایع پتروشیمی، صنعت فولاد ،نورد لوله، صنایع و نیروگاههای تولید برق، صنایع شیمیایی و پالایشگاههای فرآورده های نفتی از آن شمارند.

اما هنرمندان صنعتگر این استان از صنایع آفرینشگرانه انسانی نیز غافل نبوده اند و روستاییان صمیمی و خونگرم این دیار، تجلیات زیبا شناسانه خود را از ابزارهای کارآمد و زیبا با بهره گیری از مواد و عناصر پیرامون خود در قالب صنایع دستی، همچون: گلیم بافی، جاجیم بافی، حصیربافی، عبابافی، چوخابافی ، سجاده بافی، قالی بافی، و صنایع ریز و درشت دیگر به منصه ظهور رسانده و راهی بازارهای محلی کرده اند . البته شهرهایی همچون : دزفول ، شوشتر ، بهبهان ، رامهرمز ، تلاش بیشتری در این زمینه داشته و دارند.

از همه اینها گذشته خوزستان مهد فرهنگ و هنر است . تنوع فرهنگی و تعدد اقوام مختلفی که در این خطه زندگی می کنند، همچون: عرب زبانان، بختیاریها، بهبهانی ها، دزفولی ها، شوشتری ها و بندرنشینان حاشیه خلیج فارس، مجموعه ای متحد و در عین حال گونه گون را در گویش، زبان، آداب و سنن، مناسک و مراسم و جلوه های نیایشی و نمایشی متجلی می سازند که در عین زیبایی، در صور گوناگون قابل توجه و بررسی فرهنگی و هنری است. اشعار، ترانه ها، ضرب المثل ها، موسیقی ، رقصها و آیینهای این اقوام با رعایت ویژگیهای بومی – فرهنگی، خوزستان را غنی تر ساخته و به ارزشهای بالنده و متعالی فرهنگ و هنر نزدیک تر ساخته است.

موسیقی آوازگونه عرب زبانان خوزستان متفاوت از موسیقی اعراب مناطق دیگر جهان با اشکال ابوذیه، علوانیه، رکبانیه و بسته و اشعار حماسی و زیبای « یزله » بیانگر سلحشوری و جنگاوری شیرمردان و عشایر این قوم است. آنان با تکان دادن بیرق ها و هلهله و پایکوبی در شادی، رزم و عزا، آیینی فرهنگی را پاس می دارند. بختیاریها با قدمت باستانی دیرینه و گویش شیرین و اشعار و ترانه های حماسی و تغزلی، دلاوریها و افتخارات تاریخی را در پشتوانه فرهنگی خود دارند و همچون کوهستانهای پرشکوه و پر صلابت خود به حیات تاریخی خویش ادامه می دهند. دیگر اقوام این دیار در زهد، علم، تقوی و فرهنگ و ادب شایستگی های ویژه ای دارند که نشانگر استعدادهای بالقوه این استان فرهنگ پرور است که هراز چندی با وجود امکانات کم و محدودیتها به شکوفایی می نشیند.

و مسجد سلیمان دیار حماسه ها و رشادت هاست. بهبهان شهر علم و ادب است و دزفول، شهر هنر، معماری و مقاومت ؛ که حتی موشک های دور برد رژیم بعثی نیز نتوانست آنان را تسلیم نماید. شوشتر شهر علم و تقوی و صنایع دستی است و شادگان و هویزه سرزمین سلحشوران عشایری و دیگر شهرهای استان هر کدام قابلیت های ستایش برانگیزی را درضمیر فرهنگی خود دارند که قابل تقدیر است .

طبیعت زیبا، اماکن تاریخی و دیدنی، قومیت های مختلف فرهنگی، جاذبه های جهانگردی ، زمینه های اقتصادی و تجاری از جمله عواملی هستند که در خوزستان بوضوح، زمینه های رشد و تولید و سرمایه گذاری های صنعتی، کشاورزی و فرهنگی را نوید می دهد و سرانجام خوزستان سرزمینی دیگر است؛ سرزمین ایثار و شهادت، سرزمین مقاومت و حماسه، سرزمین نخلهای سوخته، سرزمین صفا و صمیمیت ، سرزمینی با دشت های سوخته که آغشته به خون شهیدان است . خوزستان دین عظیمی برگردن این مملکت دارد. خاک پاک این دیار تفته، رایحه دل انگیز هزاران شهید صادق را به مشام می رساند . در خاک گلگون خوزستان با وضو وارد شوید! اینجا سرزمین دیگری است ...

قدیمی ترین دانشگاه جهان، جندی شاپور را شاهپور یکم ساسانی، در شهرهم نام با آن، که در نزدیکی دزفول بود، بنا نهاد. در آن یک دانشکده پزشکی نیز وجود داشت و تا سده های بسیار پس از آن، مرکزی برای جذب و پرورش دانشمندان بود. دانشندان ایرانی، یونانی، هندی و رومی در آن به تحقیق ومطالعه می پرداختند. در کنار این مجموعه بیمارستان بزرگی نیز وجود داشته است. پس از سقوط ساسانیان و ایالت های حیره و اراک(عراق)، خوزستان و سپس پارس، به دست مسلمانان افتاد و این دانشگاه تا اندکی به زندگی خود ادامه داد. این دانشگاه در اندک زمانی پس از سقوط ساسانیان، با سرپرستی ایرانیان به کار خود ادامه می داده است. شهر جندی شاپور نیز پس از چند سده رو به نابودی رفت و در مهاجرت بزرگی، خیل نوادگان این دانشمندان به شهرهای دزفول و شوشتر رفتند. هم اکنون از این دانشگاه جز آثار خرابه ای که در موقعیت کنونی شهر جندی شاپور - روستای شاه آباد دزفول - چیزی نمانده که آنها هم، در اثر فعالیت های کشاورزی در خطر نابودی کامل هستند. 

کتاب هایی که

 از فعالیت در این دانشگاه باقی مانده است، در دنیا هنوز نیز مرجعی برای بسیاری از موضوعات علمی بویژه پزشکی است.

ویل دورانت

 تمدن ایرانی را، بواسطه داشتن این دانشگاه می ستاید.

انیشتن

، در غیاب شاگردش پروفسور حسابی، او را بخاطر تعلق به کشوری که در 1700 سال پیش دانشگاهی آنچنان داشته است، می ستاید و به او می بالد.

انیشتن اینچنین می گوید:

 در زمانی که پیشینیان من در جنگلهای اروپا همدیگر را می خورده اند، در سرزمین ایشان دانشگاه برقرار بوده است.

جالب اینجاست

که در خود این سرزمین، کمتر کسی حتی نام این دانشگاه را میداند.

در محله رودبنددر شمال غربي شهر دزفول و در ارتفاعي مشرف به رودخانه ، بقعه پير رودبند قرار دارد. گنبد اين بنا مضرس وداراي 20 سط است كه اين سبك معماري متعلق به خوزستان و بوشهر مي باشد. تاريخ ساخت اين بنا به دوره تيموريان (771-845 هجري قمري ) تعلق دارد ولي مرمت آن مربوط به روزگار شاه عباس صفوي و به سال 1030 هجري قمري است. بناي اين بقعه را به زمان گوركانيان و به دستور اميرتيمور گوركاني نسبت داده اند ودر زمان شاه عباس اقدام به مرمت آن شده. بقعه رودبند در تپه اي به ارتفاع 22 متر قرار گرفته است وداراي كنبد سفيد مخروطي به ارتفاع 18 متر مي باشد.

دانشگاه جندی شاپور

       ديدگاه ها و اطلاعات تکميلی خود را ارسال فرمائيد

        

         

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]
این وبلاگ متعلق به اميد مهاجر می باشد
[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت