دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

پس از رسیدن به دره مالحه که پس از آن حرکت در دامنه خطالراس خنگ شروع می شد هماهنگی های لازم را بعمل آورده و با دقت کامل و تشریح رفتارهای شناسائی حرکتمان را شروع کردیم  ، البته تا این منطقه را معمولا اکثر بچه های شناسائی می آمدند . کم کم هوا رو به زوال ظهر می رسید و حرکت کند و گاهی نیم خیز وگاهی نشسته را ادامه می دادیم .

دامنه پر شده بود از درختچه هائی به نام لملیک ( لملیک نوعی درختچه است از خانواده زالزالک و کنا ر که در فارسی به درخت صدر گفته می شود ) پوشش خوبی  فراهم شده بود هرگاه احساس نا امنی می کردیم به زیر بوته درختی از لملیک می خزیدیم و به محض عادی شدن اوضاع مجددا به حرکت ادامه می دادیم  . لحظات به کندی و سختی می گذشت ، هیچکس از سرنوشت لحظه آینده خود خبر نداشت ، از نیروهای خودی خیلی فاصله گرفته بودیم بطوری که در صورت زخمی شدن هر کدام از ما احتمال باز گشتن هم بسیار سخت می نمود  . پ.ر محمد حسین خیلی آدم شوخ و نترسی بود و دائم بین راه شوخی می کرد و تیکه می انداخت و آل عبدی خیلی آدم خونسرد و الهی می نمود اهل شوخی و مزاح کم بود و بیشتر شنوندهبود ، خیلی دقیق و کنجکاو بود و از هر موضوعی در بین راه به آسانی نمی گذشت . بیباک هم به همین وضعیت با اینکه قد کوتاهی داشت ولی جسارت و شجاعت زیادی را یدک کی کشید ، اتفاق نظر همه این بود که چرا به شناسائی آمده ام و نگران بودند که برایم اتفاقی نیفتد .

بهر حال با یکی از بچه های تخریب  به نزدیکی های میدان مین خودی رسیدیم که برای ممانعت از ادامه حرکت نیروهای عراقی کار گذاشته شده بود . پس از بررسی میدان مین و کنترل محدوده آن  به آ  هستگی  از میدان مین عبور و به آنطرف میدان مین رسیدیم . نفر اول شناسائی آل عبدی بود و با فاصله ای اندک خارج از حد متعارف من بودم و بقیه نفرات با فاصله ای نه چندان زیاد پشت سر هم . اضطراب و نگرانی کولاک می کرد و همه را مجبور به رعایت احتیاط و آرامش می کرد  البته نه از ترس و دلهره بلکه از نگرانی لو رفتن منطقه ، چون بهر حال مسیری بود که چند صباحی دیگر باید جمعی از رزمندگان برای هجوم و یا ممانعت از هجوم  به این منطقه می آمدند و انجام ماموریت می نمودند و در نتیجه هر گونه سهل انگاری و کوتاهی در رعایت اصول حفاضتی باعث به شهادت رسیدن جمع بیشتری در حین عملیات می شد  در نتیجه هرگونه اضطراب و نگرانی خود بخود منطقی به نظر می رسید .

آل عبدی گفت . آخرین حد شناسائی های ما تا اینجا بوده است

تخریبچی می گفت که من اجازه ندارم بیشتر حرکت کنم و قرار نبوده که از حد میدان مین خودمان بیشتر جلو برویم

از طرفی اگر بنا بود که شناسائی ها به همین مقدار کفایت کند ، پس آمدنمان اصلا بی معنی است و همین کافی است و علی الخصوص که آقایان دائم اعتراضشان همین بود که شناسائی ها به نتیجه مطلوب نرسیده است . موضوع را با آل عبدی مطرح کردم  که برادر عزیز اگر بنا باشد که به همین اندازه بسنده کنیم که برای چه خودمان را به این خطر شناسائی روزانه انداخته ایم  پس باید حد اقل تا خط الراس شمالی خنگ و محل کمین عراقیها نفوذ و پشت خط الراس را شناسائی کنیم . آل عبدی چون در جریان کل کاجراها بود گفت . فعلا که کسی مانع ما نشده و برابر گزارشات دیده بان هنوز تا آمدن کمینهای عراقی حدود  دو  ساعت وقت هست  پس ادامه می دهیم .

با این نتیجه گیری به راهمان با هر مشقتی که بود ادامه دادیم بصورت نشسته  یا درازکش و آهسته آهسته از این بوته به آن بوته تا به نزدیکی های میدان مین دشمن رسیدیم . قرار گذاشتیم که دو نفر از برادران در فاصلهای مستقر شده و آۀ عبدی و من وتخریب چی به جلو برویم و با همین قرار حرکتمان را ادامه داده تا به کناره میدان مین عراقی ها رسیدیم .

تخریبچی از باز کردن معبر جهت عبور امتناع ورزید و می گفت . اجازه ندارم و اطلاعی از چگونگی میادین مین عراقیها ندارم و غیره که فقط بوی آیه یاس میداد . هرچقدر آل عبدی اصرار می کرد بی فایده بود . ناچارا سرنیزه را گرفتم و به جستجو در میدان مین کردم . اصولا کار در میدان مین به گونه خاصی است که باید حتما اولین مین را به آهستگی و با احتیاط پیدا کرده و سپس با پیدا کردن چند عدد دیگر شکل آرایشی آنها را بدست آورده و چگونگی خنثی سازی را انتخاب و تصمیم گیری کرد ، البته باید بصورت خیلی جدی توجه داشت که بازی تخریب بازی مرگ و زندگی است و اصولا اعتقاد وافر همه نظامیان بر این است که در بازی مین و مواد منفجره اولین اشتباه آخرین اشتباه است و به همین دلیل است که کار با مواد منفجره و میدان مین و عبور نیروهای شناسائی از آنها سخت ترین و اضطراب آورترین کار در یک نبر د است . بهر حال

پس از شخم زدن چند سرنیزه خوشبختانه اولین مین شناسائی شد و با آرامش و احتیاط  دورادور مین را خالی کرده و برای خنثی سازی آماده شد . وقتی تخریبچی متوجه شد ممانعت او بی فایده است جلو آمد و خود دست بکار شد و بقیه مینهای اطراف و آرایش آنها را بدست آورده و از میان آنها مسیری را برای عبور مشخص نمود .

سایه سنگین اضطراب و نگرانی بر پیکره تیم سایه ای سنگین گسترده بود  از طرفی نگرانی دید دشمن ، میدان مین ، سر و صداهای ناشی از انفجار احتمالی و مهمتر از همه شناسائی روزانه .

در صورتی که کوچکترین اتفاق می افتاد  بدلیل روشنائی روز امکان باز گشت هیچکدام از نیروها وجود نداشت  . در کمترین فاصله از دشمن قرار داشتیم و از     نظر دید و تیر  دشمن تسلط خوبی برما داشت و همچنین ما درون میدان مین آنها گرفتار بودیم نمی توانستیم به هر طرف که امکان تیر کمتری باشد به عقب برگردیم پس باید در محدودیت های ایجاد شده عمل می کردیم . و از اینرو اضطراب و نگرانی در بالا ترین حد خود رسیده بود .

زمان حضور نیروهای عراقی به کمینگاه  کم کم نزدیک می شد و باید کارمان را هرچه زودتر به پایان می رساندیم . قرار بر این شد که دونفر دیگر از همراهان به کناره میدان مین بماند و به همراه آل عبدی که مسو لیت  اطلاعات این جبهه را بر عهده داشت به کمینگاه عراقی ها رفته و ضمن استقرار در محل کمین آنها منطقه عمق دشمن را به شناسائی بپردازیم . با هر مشقتی بود خود را به چاله کمین گاه ر ساندیم و درون آن مستقر شدیم .

[ ۱۳۸٦/۳/۸ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت