دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

قصه های بسیار زیبا و شوخی های شنیدنی در باب یاران جبهه هست که هرکدامش می توتند با جذبه های خاص خود جمعی را به شعف وا دارد و بیانی از زندگی زیبای درون جبهه باشد . بعضی ها تصور می کنند که جبهه انباری از درد و رنج و گریه و زاری و مکافات و بد بختی است و شبه را تابه صبح گریه و انابه به درگاه حق جهت شهید شدن است و لا غیر و افراد جبهه انسانهائی وحشی هستند که آداب و معاشرت اجتماعی بلد نیستند و غیره .

غافل از اینکه یکی از بهترین مدلهای زندگی اجتماعی در جبهه و جنگ جریان داشت و اگر جمعی از باز ماندگان  آرزوی برگشت به سنوات گذشته را دارند نباید این آرزو اینگونه تلقی شود که این افراد دنبال جنگ و خونریزی هستند بلکه بدنبال مدل زندگی اجتماعی آن هستند و در این مدل بشدت از جنگ و خونریزی تنفر وجود دارد که در هیچ مدل دیگری نیست  . مدلی از فداکاری و نوعدوستی  ، مدلی از گذشت و مدلی از محبت و عشق ، راستی چگونه می شود که در روابط اجتماعیمان وقتی به چراغ قرمز و یا چهارراه می رسیم هرکدام با سماجت تمام سعی می کنیم  که اعلام کنیم کار ما واجب تر و ضروری تر است پس ما باید زود تر از دیگران عبور کنیم  و کار و ضرورت دیگران و حتی خود آنها اصلا برایمان مهم نیستند . و این مدل را با سبقت در خطوط مقدم و سبقت در خطرات بسیار شدید صحنه های نبرد مقایسه کنید . آنجا حاضر نیستند از لحضه ای وقت خود هرچند با ارزش باشد بگذرند لاکن در این مدل انسانها حاضر می شوند براحتی از جانشان و سلامتشان بگذرند . در این مدل زندگی اجتماعی  انسانها برای همدیگر ارزش واقعی دارند ، ارزششان  نه به دارائیشان و نه به پست و مقامشان  است بلکه فقط و فقط به اخلاق اجتماعیشان است  و محبت خانوادگی و اجتماعی و گذشت و فداکاری متقابلشان است .

بعد از شوخی ها و خنده های معمول  وقت از ظهر گذشته بود و کم کم برای ناهار آماده می شدیم ، روز عجیبی بود انگاری اتفاق مهمی می خواست بیفتد و در این اتفاث احساس می کردم که سهم زیادی دارم ، آنقدر سرحال بودم که ناراحتی های دزفول را بکلی فراموش کرده بودم و البته معمولا اینطور بود که وقتی پا به جبهه های نبرد می گذاشتم همه ناملایمات را فراموش می کردم و بقدری مشعوف می شدم که نگو ، نه بخاطر نان و حلوایش بلکه بخاطر صمیمیتش و بخاطر بی غل وغش بودنش و بخاطر اینکه احساس مثبت بودن می کردم . بهرحال ماشین تدارکات که آنوقت خودروی جیپ  سیمرغی بود آنهم به مسولیت آقای مهردادی .

آقای مهردادی انصافا مرد بسیار صبور و خوش برخورد و با محبتی بود و برای هر کاری که بهش محول می شد حتی تامل نمی کرد ، حال آن کار تدارکات جبهه باشد و خواه خطوط مقدم و یا حتی جلوتر از آن شناسائی دشمن باشد . دائم  لبخند ملیحی بر لب داشت و وجودش   آرامش می بخشید  شاید بتوانم با جرئت بگویم حتی یکبار ایشان را عصبانی  نیافتم  خستگی ناپذیر و پر تحرک .

بهر حال همگی دور سفره غذا جمع شدند و با همان گفتگوهای همیشگی ولی با آرامش بیشتر  مشغول صرف نهار شدند ، آقای کوسه چی که زیر چشمی همه را می پائید تا شاید بتواند از کسی ایرادی بگیرد هم سر صفره بود . و از اینرو با اینکه خود ایشان نیز اهل شوخی و مزاح بود ولی محدودیت هائی هم بود ، یکی از بچه های مخابرات وارد شد و کفت که شما را از دزفول می خواستند  ، آقای صولتی بود  ، من که تازه دزفول و ناملایماتش را فراموش کرده بودم  ، گفتم چکار داشتند – گفت گفته اند که سریعا به دزفول بروم . سیف الله گفت بگو بابا نیستش . یا جواب نده ، مخابراتی گفت که از صبح چند بار زنگ زده اند ، عنبر سر گفت آخه چه آشی تو دزفول می پزند که ایشان باید برسد ،  ومن گفتم که اگه دزفول را آب هم برده باشد  به من نمی رسد که بتوانم کاری انجام دهم تازه بزرگان قو م و علامه ها آنجا تشریف دارند . و کوسه چی نگاهی از سر غیض کرد و گفت بلند شوید وبروید دنبال کارتان مگر آمده اید که ته سنگر جگ بگید و بخندید ، آخه ایشان با رئوفی خیلی یک کاسه بودند و همیشه مشاور همدیگه . بهرحال با تشر فرمانده معظو جبهه غذا خورده و نخورده از سر سفره بلند شدیم و عنبر سر گفت بلنشید تا خمچاره نیامده – صبور گفت کجا با این شکم پر و عنبر سر جواب داد نگران نباش اول قدمی می زنم و بعد می رم –

کوسه چی هاج و واج مانده بود مگر چه شده نکنه همهتان می خواهید به شناسائی بروید  - عنبر سر گفت بله مگه چی شده ما هم دلی از عزا در میاریم

-          کوسه چی گفت – لازم نکرده که همه شما باهم به شناسائی بروید . عنبر سر گفت نگران نباش که ترکش و توپها همه اش مال امیده و اونام دنبال اون می گردن – با مای بیچاره که کاری ندارن .

-          منم هاج و واج مانده بودم و سیفالله چشمک می زد که هیچی نگو  و بسرعت گفت که ما می خواهیم زیر آبی شناسائی برویم .

-          در جبهه صالح مشطط چشمه ای بود و برکه ای که معمولا بچه ها برای رهائی از گرما به آنجا پناه می بردند و از آنجا که تعدادی از افراد شنا بلد نبودند آقای کوسه چی با رفتن به چشمه مخالفت می کرد ولی بهر حال یکی از محل هحل های تفریح بچه ها همان چشمه بود که امروز هم آقای عنبر سر و صبور هوس چشمه کرده بودند .

-          از سنگر خارج شدیم و سیف الله و عنبر سر با نگاه خاصی گفتند که مواضب خودتان باشید و احتیاط کنید . گروه شناسائی آماده می شد افرادی مرکب از مخابرات ، و کسی که قبلا مسیر را رفته بود و تخریبچی و مسئول شناسائی جبهه . آقایان آل عبدی . بیباک . آل قصاب . دونفر دیگر از نیروهای شناسائی .

شناسائی حساس و مهمی به طرف شمال جبهه صالح مشطط باید صورت می گرفت . افراد از نیروهای زبده و کار کشته شناسائی بودند  ، تا کنون شناسائیها در منطقه صالح داود به موفقیت چندانی نرسیده بود  و باعث نگرانی بیش از پیش فرماندهان شده بود  . فاصله خطوط مقدم نیروهای خودی تا دشمن حدود 3 الی 4 کیلومتر بود و کل منطقه پوشیده شده  درختان جنگلی گز و غیره  بود . آلودگی منطقه بینا بین نیروهای ما و دشمن بسیار زیاد بود  ، از گلوله های عمل نکرده  تا مین گذاری های پراکنده و کمین های متعدد و مهمتر از همه هوشیاری نیرو های دشمن .

با همه تمهیدات لازم به راه افتادیم  هر کس از هردری صحبت می کرد و گوئی همه صحبت ها باید گفته شود وگرنه تا لحظاتی دیگر همه را سکوتی مرگبار فرا می گیرد که هیچکس را نای نفس کشیدن نیست وفقط سفیر گلوله است که می غرد . گوئی گمشده ای بود که باید پیدا می شد و گوئی راهی بود که باید رفته می شد .  کم کم به نقطه رهائی رسیدیم محلی که ازنیروهای خودی باید خداحافظی کرد و خود را به تقدیر و حادثه سپرد . آخرین سنگر امن وحضورداغمان در سنگر دیده بانی بود با مسولیت قهرمانی از تبار رزم  ، آقای علی رنگ ، با سلابت و استوار ایستاده بود .دفتر یاد داشتهایم در جیب پای راستم بهمراه یک شیشه عطر همیشه برای دیگران باعث بحث بود . و همه چیز در این دفتر پیدا می شد از گزارش روزانه تا شعر و نثر و دفتر تلفن و غیره .   بهش می گفتن دفتر چه سحر آمیز  . چون همه چی توش پیدا می شد . خاطره شعر نثر .

گزارش روزانه .  روز شمار حوادث و غیره . . . .

 


بیسیم دیده بانی به صدا در آمد و علی رنگ را با کد مخصوص خودش صدا می کرد ، احساسی به من گفت که باید بروم و ادامه مسیر دهم به گونه ای کنار رنگ نشسته بودم که گوئی از همه مشغله های عالم بی خبرم و در عالم خود با خودم خلوت کرده ام . علی به سنگر رفت تا به بیسیم جواب دهد . و همینکه

وارد سنگر یا اطاقک گلی بیسیم شد . بعد از دید زدن و بررسی خطوط دشمن از پله های دیده بانی پائین آمده و در امتداد خط پدافندی براه افتادم . بچه های تخریب و ما با هم در گوشه شرقی خط پدافندی قرار داشتیم .

 انگار دنبال گمشده ای می گشتم که هرچه بیشتر می گرده کمتر یافت می کنم  - گرمای جنوب گرمای طاقت فرسائی است و در شرایط بیابانی بیشتر اثر میگذارد . هیچ چیز دیده نمی شود  و تا چشم کار می کند بیابانی است از نقابداران . کسانی که به جنگ ملتی مضلوم آمده که تنها جرمشان آزادیخواهیشان است . اینجا همه سرگرم طلب مطالباتشان هستند . در هر گوشه کسی مشغول کاری است – در بالای خاکریز چند نفری به تماشای محلی ایستاده اند  گوئی صحنه نمایش یکی از فیلمهای هالیود است نه معذرت می خواهم اینجا که همه پسرند و اجازه حضور از جنس مخالف را نداده اند پس حتما یکی از نمایش های آنچنانی در جریان است که هرکدام تلاش می کنند تا آنطرفتر را ببینند . یکی گفت امید آمد و صدام کردند . ومن بی حوصله تر از همیشه بدنبال گمشده ای از دیار خودم می گشتم . نه او اینجا نیست ، پس چرا آدمیا ن اینطوری شده اند چرا  اینهمه !!!!! . . .

 

 

 

[ ۱۳۸٦/٦/٢٤ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

سرآغاز

شك نداريم كه ماجراى هشت سال جنگ تحميلى و دفاع مقدس ملت نجيب و عزيز ايران در برابر تجاوز همه جانبه دشمنان انقلاب اسلامى آن سان عظيم و فراگير و فراگستر است كه مى‏سزد و مى‏بايد به بايستگى‏ها و شايستگى‏ها تمام مورد مداقه قرار گيرد .

بازشناسى جنبه‏هاى گوناگون اين واقعه در مجالى كه اينك پس از اتمام جنگ فراهم آمده است مستلزم طرح مبانى تئوريك وارائه نقطه نظر نكته سنجان و ژرف انديشانى است كه به اهميت و ضرورت اين مهم چون اصل و نفس دفاع و مقاومت در برابر دشمن، وقوف و اعتماد دارند، بى ترديد حاصل اين باز جستها، وراى آن چه كه در ايام و دوران دفاع مقدس صورت يافته است به شناخت زير ساخت‏ها و جهات ناشناخته و بنيادين اين واقعه عظيم مربوط و منتهى مى‏شود.

اما شناخت و بررسى درست و همه جانبه از وجوه پيدا و پنهان جنگ و بازتاب و تاثير آن در نهادهاى احتماعى و عرصه‏هاى انديشه ورزانه تاريخى و فرهنگى جز در سايه تلاش مستمر، انديشه پويا و قانون مند و بويژه بازكاوى تخصصى و تفكيكى - جزء شناسنامه - در هريك از موضوعات و مسايل مربوط به آن امكان‏پذير نمى‏تواند بود

ژرف كاوى و بازبينى اجزاء متشكله اين حادثه مقدس هشت ساله در همه جهات به روش استقرايى گرچه در ظاهر از كثرت و تعدد دور نمى‏نمايد، مى‏تواند وحدت بنيادين و پيوستگى ابعاد درونى و برونى آن را به روشنى تمام نشان دهد

گستره عظيم و تشخيص دفاع مقدس با جان مايه‏هاى معرفتى و جلوه‏هاى حكمى آن، عرصه هايى نوين و بديع را فراروى محققان باز مى‏گشايد و از اين رو سنگينى وظيفه‏اى سترگ را بر دوش فرهيختگان و نهادهاى مطالعاتى و تحقيقاتى فرياد مى‏آورد .

اهتمام و اقدام بدين مهم درقياس با وسعت پهنه وسيع آن بى اغراق نمى‏تواند در محدوده عمر و زمان يك عصر و نسل درگنجد و خلاصه شود. صحت اين سخن را از قياس صورى پژوهش هايى كه درباره وقايع و نبردهايى كه درقرون اخير به وقوع پيوسته است به درستى مى‏توان دريافت. با اين همه، اقرار و اذعانى مى‏بايد داشت كه نهادهاى مطالعاتى و پژوهش‏هاى پژوهشگران مادراين راه گام‏هاى نخست طى اين راه قرار دارند و از اين جهت تارسيدن به افق مطلوب و مقصود، راهى طولانى و صعب درپيش دارند .

بهر تقدير در اين روزگار وانفساى معنويت و مهربانى، به جهت حراست و تعالى آثار فرهنگى دفاع مقدس ماهمواره محتاج شناخت جنبه‏هاى گوناگون آن هستيم و در نيل بدين مقصود بر اين عزم و اراده متمايل گرديدم كه به قدر وسع و بضاعت خويش، به جمع آورى خاطرات، دستنوشته، مصاحبه‏ها، يادداشتهاى روزانه و... از سوى فرماندهان گرانقدر دفاع مقدس بپردازم.

در اين ميان سردار سرتيپ پاسدار احمدسوداگر فرماندهى محترم لشكر 27 محمد رسول الله ص قبول محبت نمود و زبان به روايت آن ايام سپرى شده، گشود كه حاصل اين مراوده دو مجموعه «پاى مسافر» و «آيينه‏هاى خاك» گرديد كه اميدوارم خدمتى باشد به ثبت و ضبط فرهنگ دفاع مقدس .

در اين مجموعه كليه سالنامه‏هاى سردار سوداگر مورد بررسى و دقت قرار گرفت و بشكل ذيل اين مجموعه تهيه گرديد:

الف - مراحل آماده سازى عمليات‏ها

ب - مطالب شخصى و فردى و خانوادگى

ج - گزارش‏هاى اطلاعاتى و عملياتى

د - گزارش جلسات و نشست‏هاى شوراى فرماندهى

البته در بعضى از موارد، به لحاظ مسايل امنيتى و اطلاعاتى يا خانوادگى و خصوصى و يا اخلاقى، يادداشت‏ها حذف گرديده كه اين كار با صلاح ديد سردار سوداگر و گذر زمان ممكن است در آينده منتشر گردد.

بهر حال همگان هم راى هستيم كه احياى ارزش‏هاى دفاع مقدس، نياز يك بسيج همه جانبه است و به يقين ملت قهرمان ما در پاسدارى از ميراث گرانبهاى حماسه فرزندان دلير خود به شايستگى عمل خواهد كرد. مطمئنا باز نگرى در ساختار اين حماسه شگرف و ارزيابى ابعاد گوناگون آن به اقدام ارزشمندى در دستيابى به الگوى بهينه دفاعى، غناى فرهنگ و تشديد توسعه ملى خواهد بود

كالبد شكافى عناصر و اجزاى فرهنگ دفاع مقدس و ثبت و ضبط علايم اساسى آن به منظور سازمان دهى اين تجارب و فراهم ساختن بنيان‏هاى بر مبناى آن، ضرورت مبرمى است كه انتقال فرهنگ مقاومت و ايثار را به كالبد تاريخ امروز و فرداى ما ميسر خواهد كرد.

فضل و عنايت بارى را در اين راه همه جا طلب مى‏كنم و باب استجابت را مى‏كوبم و اينك او را بر انعام جسيم اجابت، سپاس مى‏گذارم و از او تمناى اتمام منت دارم

سهل گردان، ره نما، توفيق ده

يا تقاضا را بهل برما منه

محمد مهدى بهداروند

فروردين 1380

مقدمه

فرهنگ ايثار و شهادت‏طلبى و فناء لله و پرواز عاشقان سبكبال بربال ملائك و نيل به مقصود و در آغوش معبود رفتن و خلق برترين و بهترين حماسه‏هاى عشق و جهاد فى سبيل الله و تقبل مهلكترين خطرها د رمهلكه‏هاى نبرد و مردانگى و مقاومت، فضايى معنوى و الهى را به وجود آورده بود كه به فرمايش خمينى كبير «ره» « به جز يك برهه از تاريخ صدر اسلام هرگز ديده نشده است » . تا جايى كه امام عارفان و مجاهدان رضوان الله تعالى عليه به حالشان غبطه مى‏خورند .

حماسه هشت سال دفاع مقدس، كه شاخصه توان و قابليت امت ماست، آميخته‏اى از تجارب بى نظير و ارزشمند است. دفاع مقدس امت خداجوى ما در برابر تجاوز رژيم عفلقى بعث عراق پاسخ گوى پرسش‏هاى بى شمار و الگويى شايسته و كامل در تاريخ مبارزات ملل مستضعف براى احقاق حق خود مى‏باشد.

يقين دارم كه ابهت عرفانى و جانبازى رزمندگان اسلام، به عنوان اسطوره‏اى براى آيندگان باقى خواهد ماند، زيرا دست قدرت حماسى، عرفانى آن سالكان سرو قامت و شير اوژان مشت آهن ،دشمن را چون موم دركف گرفت.

به خلاف ديدگاه‏هاى روشنفكرى بيمار، فرهنگ و ادب عرفانى ادبيات مربوط به دفاع مقدس، نه تنها به دليل عرفانى بودنشان، اسطوره ستيز نيست بلكه برعكس قهرمان جنگ، با همه آرمان‏هاى اسطوره‏اى خود دركوره آتش اين عشق عرفانى ذوب مى‏شود تا صافى گردد.

اولين قدم جهت اسطوره سازى و نهادينه گى فرهنگ دفاع مقدس، و توسعه فرهنگ جبهه، جارى شدن آن در متن زندگى مردم است به نحوى كه به جاى سخن گفتن از فرهنگ جبهه با آن زندگى كنيم. فرهنگ جبهه بايد با زندگى روزمره عجين شود و در خانه، خيابان، و گذرگاهها تجلى يابد و در عرصه‏هاى گفتارى و رفتارى مردم نمايان گردد.

تدوين حوادث و رويكردهاى آن دوران با مدد گرفتن از ادبيات خاص خود بهترين وسيله براى انتقال آن فرهنگ و نگهدارى از آن مى‏باشد .

آنان كه در شرايط امروز جامعه دست به خلق و ثبت آثار جنگ زده‏اند و براى جاودانه كردن فرهنگ جبهه تلاش مى‏كنند و كرده‏اند، در واقع نمايندگان گمنام و ملى كشور هستند، زيرا در شرايطى قلم به دست مى‏گيرند كه انگيزه‏ها براى آفرينش آثار جنگى روز به روز كمتر و كم رنگتر مى‏شود، هرچند مى‏دانيم كه به صورت نظامند و قانون مند هيچ سياستى براى حمايت همه جانبه از اين هنر مندان و نويسندگان وجود ندارد، در حالى كه توسعه فرهنگ دفاع مقدس، منوط به حمايت معنوى و مادى دولت و نهادهاى ذى ربط از نويسندگان است .

در اين مجموعه كه در روبروى شما قرار دارد، روحانى بسيجى جناب حجة‏الاسلام محمد مهدى بهداروند كه مخود ايام جوانى و بهارهاى عمرش را همگى در جبهه سپرى كرده است، تقبل زحمت نموده و حدود 15 سالنامه مرا كه سرشار از گزارش - خاطره - نامه - دستور - نجوا- گله - شرح آماده سازى قبل از عمليات - باز تاب عمليات - عدم الفتح‏ها و.... بود را مورد مطالعه و گزينش قرار داد و با هماهنگى و همفكرى اينجانب بخشى از آن‏ها را تدوين نمود. اين كار دومين مجموعه يادداشت‏هاى روزانه(1) است كه تاكنون منتشر گرديده است.

اميدوارم اين كار كه بازحمات جدى اين عزيز به ثمر نشسته است، مقدمه‏اى جهت كارهاى بعدى ايشان و ديگر سرداران عزيز دفاع مقدس باشد.

در خاتمه از سر تعلق و دوستى كه به فرزند بزرگوار ناصر دارم، اين مجموعه را اگر خيرى در آن باشد به روح مطهر او و عمويش محمود و دائى اش ناصر اهداء مى‏نمايم .

آن سفر كرده كه صدقافله دل همره اوست

هركجا هست خدايا بسلامت دارش

احمد سوداگر

تهران - لشكر 27 محمد رسول الله

[ ۱۳۸٦/٦/۱٩ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت