دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

نقش موعود باوری شیعی در دفاع مقدس

گفته اند که حیات ملتها به دو قاعده بزرگ بستگی دارد و یا به عبارت دیگر برای ادامه حیات در مقیاسهای مختلف فردی ، قومی و قبیله ای و حتی ملی دو مفهوم خود نمائی می کند . یکی افتخار به گذشته و دوم امید به آینده .

افتخار به گذشته : بدیهی است که تمام اقوام و ملل به عناوین وگونه های مختلف سعی دارند به گذشته خود افتخار نموده و ببالند و این بالندگی را در طول تاریخ به رخ این و آن کشیده و در مقابل سایر جوامع و ملل به آن افتخار کنند . و حتی در بعضی جوامع دیده شده است که حتی شکستهای خود را نا دیده گرفته اند . و با توسعه موفقیتها ( هرچند کم و یا مقطعی ) سعی در پوشاندن شکستها داشته اند .تا جائی که مقام معظم رهبری عزیز می فرمایند .

گزارشهای خوب جنگهای ملی و میهنی یکی از گویا ترین بخشهای تاریخ هر ملت محسوب می شود

بسیاری از آثار بزرگ هنری دنیا بر روی قهرمانی ملتها متمرکز شده اند ، حتی آنجایی که شکست خورده اند

امید به آینده : تحقیقا همه زمامداران و فلاسفه بر این باورند که توسعه و پیشرفت و خیلی از مفاهیم روانگرای توسعه زا مدیون امید به آینده است . و اگر هر جامعه و ملتی از امید به آینده برحزرداشته شود و اصولا آن فرد یا قوم و جامعه امیدی به اینده نداشته باشد پوچی گرائی و نیهیلیسم توسعه یافته و آن جامعه محکوم به شکست است . نیهیلیسم، مفهومی است که جدا از دلالت­‌های فلسفی­ و پیچیدگی­‌های نظری­‌اش، در تجربه­‌ی روزمره و شخصی افراد نیز معنادار است. به بیان ساده، و همانطور که نیچه اظهار می­‌کند، می­‌توان نیهیلیسم را بی­‌ارزش شدن ارزش­‌ها تعریف کرد.

دین مبین اسلام در دو موضوع عمده در مقابل این پدیده ( پوچی گرائی و نیهیلیسم ) قد علم نموده و برخورد کرده است .


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٩/٢۸ ] [ ۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ ]

در اینجا دو تصویر نشان داده شده است  ، یکی مربوط به ایران باستان و دوم مربوط به ایران فعلی ( اسارت تند گویان ) است . هدف ما از ارائه این تصاویر این است که دریابیم ، میزان موفقیت این فعالیت ( با مقایسه  مدل مشابه ) در انتقال مفاهیم ارزشی دفاع مقدس چه مقدار بوده است .

1 - تمام تصور شما از هر یک از تصاویر چیست ؟  هر کدام از این تصاویر چه چیزی به ما می گویند .

2 -  در ابعاد مختلف بررسی نمائید کدامیک در تبلور روح سلحشوری ، مردانگی ، مقاومت و دلیری در بین جامعه موثر ترند.

3- در آینده که هیچ کدام از اصحاب دفاع مقدس وجود ندارند تصور آن نسل از تصویر دوم چیست ؟

می توانید مطالب خود را بصورت خصوصی و یا ایمیل ارسال نمائید . 

تصویر 1 مربوط به ایران باستان . . . .. . .

تصویر 2 مربوط به اسارت تند گویان .

با عرض پوزش خالصانه و التماس دعا . . . .

[ ۱۳٩٠/٩/٢٠ ] [ ٩:۳٤ ‎ب.ظ ] [ ]

 فاو - والفجر 8

یک هفته بعد از عملیات بود. با موتوراز شهر فاو گذشتیم و پشت شهربه سمت پایگاه موشکی و قرارگاه نوح نبی که مسئولیت جاده ام القصر را داشت حرکت می کردیم یکی از روزهائی بود که دونفری با موتور و بدون اسلحه می رفتیم  ، نزدیکیهای پایگاه موشکی رسیدیم که متوجه صدای تیر اندازی به سمت خودمان شنیدم و حتی سفیر گلوله هائی که از سمتمان می گذشت نیز حس کردم وقتی که به عقب برگشتم . از نزدیکیها پشت یکی از سیل بندها  صدا شنیده می شد . همانطور که گفتم آن روز اسلحه نداشتیم. دقت کردم . دژی بود عمود بر این جاده که از آن عبور می کردیم  . با دقت متوجه شدم که از سمت دژ به طرف ما تیراندازی می شد. اما نه سرعتمان را کم کردیم و نه ایستادیم اما همینکه از جاده که رد شدیم، برگشتم نگاه کردم. هفت هشت نفر عراقی در سینه کش جاده به طرف ما پناه گرفته بودند و ما را هدف گرفته بودند اما سرعت ما مانع بود که هدف قرار بگیریم و اینها خودشان هم مردد بودند و با هم نیز اختلاف داشتند که تیراندازی کنند یا نه؟

نمی توانستیم بایستیم. به اولین محل تجمع نیروها ی خودی رسیدیم.آنجا قرارگاه نوح نبی بود و اتفاقااولین نفریکه توجه مرا به خود جلب کرد آقای علایی [فرمانده قرارگاه نوح]  بود.  بدون سلام و احوال پرسی بلافاصلا گفتم بگو دو قبضه اسلحه بدهند یا یک تیم بفرستید تعدادی عراقی اینجا مانده و گیر افاده اند  تا مشکل درست نکرده اند دستگیر شوند  .

پرسید: چه شده؟

گفتم: هنوز تعدادی از عراقیها اینجا هستند.

سریع دو نفری دو قبضه اسلحه گرفتیم و رفتیم.  ابتدا با تهدید و مقداری تیراندازی آنان تسلیم شدند.  

با آنها کمی  صحبت کردم تا آرامش بگیرند و اطمینان حاصل کنند خطری تهدیدشان نمی کند . یکی از آنها خیلی سمچ و سر سخت بود به طوری که باقی افراد خودشان هم او را شماتت می کردند و البته آخرین نفری هم بود که با درگیری تسلیم شد اما آن روحیه قلدری و گستاخی او مرا نگران کرده بود .

بعد از اینکه اوضاع آرام شد . و نیروهای دیگر هم رسیدند. به یکی از نیروهای اطلاعات و عملیات گفتم آنها را به قرارگاه ببرید . بچه ها ناراحت بودند و خواستند آنها را اذیت کنند که مانع از این کار شدم. و می گفتند که خدا می داند چند نفر را به شهادت رسانده بودند. بخصوص  آن یکی که آدم سرسختی بود. بهرحال به نشانه امر به سکوت و یا بد بختی آن فرد با کف دست به سر آن فرد سرسخت ( پوکه ) زدم و گفتم خاک تو سرت هرچی سرت بیاد حقته . گفتم: بیچاره، خدا به تو کمک کرد که اسیر شدی وگرنه کشته می شدی. حالا سر عقل بیا و به خودت کمک کن. . . . آنها را به قرارگاه فرستادم و گفتم این سؤالات را از آنها بپرسند تا من برگردم برای باز جوئی آنها . رفتم خط و بعد از یک ساعت برگشتم می خواستم به محل  اسرا بروم در بین راه و نزدیکی قرارگاه ( محل اسرا ) دیدم تعدادی از نیروها جمع شده اند و تجمع شده است و بعد از توقف متوجه جنازه آن عراقی افتاده. بچه ها دورش بودند. پرسیدم: قضیه چیست؟ این همان عراقی سر سخت نیست گفتند چرا همان است گفتم پس چه شد ؟ گفتند وقتی حرکت شان دادیم، او نفر آخر بود. یکی از بچه ها که می خواست آنها را به کمپ اسرا ببرد. این عراقی می بیند او تنهاست. به او نزدیک شده و خواست اسلحه بسیجی را بگیرد و فرار کند و با هم درگیر شدند  و در همین حین درگیری، یکی دیگر از نیروهای خودی به کمک آن بسیجی می شتابد. او در حین درگیری تیر می خورد و روی زمین می افتد اینم جنازشه درست همین جا . . .

با خود گفتم (( بد بخت خداوند سبحان همه گونه به تو کمک کرد اما تو نخواستی ))

[ ۱۳٩٠/٩/۱٩ ] [ ۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت