دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

 

28/04/1379 ( سه شنبه )

ناصر جان:

چند روزی تنهای تنها در خانه به انتظارت نشسته ام، آیا مرا به تمسخر گرفته ای، هر چقدر می توانم به دیوارها، به دور و برها و اطراف نگاه می کنم، شاید از در آیی، نکند قصد آزار مرا داری؟؟؟؟........ چگونه محبت را فراموش کرده ای؟!.. منم پدرت !!!! احمد!.... احمد!.... احمد!.... یادت رفته همان که روزی با او کشتی می گرفتی و همان که خودت می گفتی الگوی اجتماعی توست، اینک درمانده و ماتم زده دیوارها و درب خانه را می نگرد. تو را چه شده؟؟؟؟ 

اشک لحظه ای امانم نمی دهد، حتی فیلم های رفتنت را آورده ام و نگاهم را خیره  و مات به آنها دوخته ام. راستی دیگر نمی آئی؟؟؟....... آیا براستی پیمان شکستی؟؟؟........ رفتی!؟!؟!؟ .. منم.....احمد.... احمد.... احمد!!!!!!!!..........

[ ۱۳٩۱/۳/۳۱ ] [ ٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت