دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

بسم الله الرحمن الرحيم

                        ( يادي از شهيد علي رنگ )

 

                                                    

 

شهيد علي مدتي در قسمت آموزش سپاه دزفول مشغول فعاليت بود ولي روح علي هرگز در دزفول نبود زيرا فراق و دوري از رزمندگان اورا عذاب ميداد و هر روز اين فراق سخت تر مينمود چندين مرتبه اين حرفها را او به من گفته بود و ميگفت تحمل دوري از رزمندگان برايش درد آور است با هر زحمتي بود مسئول واحد ( غلامرضا آبروشن ) را متقاعد به اعزام و رفتن به جبهه نمود او توانست تا شروع عمليات فتح المبين در جبهه مشطط (شهدا) باشد . در جبهه مشطط بارها با او هم صحبت شده بودم و او هميشه اعتقاداتش را با شهامت بيان مي نمود و علاقه خاصي به بازگو كردن آداب معاشرت وانجام فرائض ديني و مذهبي داشت و دوست داشت دوستانش همانند او در انجام فرائض ورعايت آداب اجتماعي با علاقه و فعال باشند .

او روح بسيار لطيفي داشت دوست داشت از هر راهي به درك و كسب معرفت الهي و ستايش عالم امكان و پيوستن به حقيقت , درست زندگي كردن , بودن در صراط مستقيم , راستگوئي , صداقت , تقيد و تشرع , بيان عقيده وتدين مذهبي و خلاصه پيوستن به شهيدان از آرزوهاي اودر  حين عمليات بيت المقدس بود .

در يكي از روزها تقريبا قبل از اذان مغرب علي وضو گرفت مقداري از سنگر دور شد مدتي بود متوجه شده بودم او هر روز اين كار را انجام ميدهد، از جمع جدا مي شود و دائما قدم مي زند در اين روز من پرروئي كردم خلوت علي را شكستم ، به طرف علي رفتم اول چند  لحظه اي  با او قدم زدم بعد سئوالاتي ازاو نمودم علي جان ميخواهم از خلوت خود برايم بگويي چه كرده اي  و مشتاقم همسفر توباشم چرا جدا شده اي چرا و چرا .... شهيد علي لب به سخن گشود نفسي از ته دل كشيد و بيرون  دا د , اين حقير بارها پروازهاي عا رفا نه علي را ناظر بوده ام او گفت وبسيار گفت , از دلتنگيها درغروب دلگير، آخرهرروز  پايان نور و روشنائيها و استتار جنبندگان در تاريكي مطلق او گفت بايد حساب گري كرد بايدبدانيم در روز وروشنائي كه لذت نور را چشيده ايم چه كار خيري انجام داده ايم او بسيار از رفتارها با بندگان خدا برايم گفت از انجام فرائض در خلوت خود برايم گفت او عابدي به تمام معنا بود , او زاهدي در تنهائيها و ظلمتهاي شب بود , بسيار اعمال گذشته خود را مورد بازبيني و رفع اشكالات خود مي نمود او گفت من هم ذره اي از اين حياتم من هم بايد حسابرسي كنم بايد بدانم چه كرده ام بايد خود را سئوال و جواب كنم قبل از اين كه از من سئوال شود بايد خود را سئوال و جواب كنم قبل از اينكه ازمن سئوال شود بايد خود را سئوال كنم قبل از اينكه به محاكمه كشيده شوم خودم را محاكمه مي كنم هيچ كس بهتر از خودم نزديكتر به خودم نيست خلاصه علي بسيار گفت منهم اين بنده ي حقير محو سخنان شيرين و جذاب او شده بودم لحظاتي را كه علي هم آغوش معنويت و عرفان بود اين حقير لذت پرواز را با او سپري نمودم لحظه اي با حرف هايش لرزه بر اندامم مستولي مي شد لحظه اي آرام مي شدم و آن روز اين صحبت ها متصل به اذان مغرب شد و گذشت ، در مدت دوستي ما با هم بارها با همديگر پروازهاي دلنشين عرفان را طي كرديم و حتي در اوج عمليا تها هرموقع احساس نياز به كسب عرفان داشتم علي را پي جور مي شدم من بارها از كلاس درس او سيراب شده ام ,كلاسهاي درس علي برايم سرشار از معنويت بود و به خود آمدم چگونه بايد باشم اين انسان كيست و چه رسالت عظيمي بردوش گرفته است . خوشا به حال آن عزيزان كه باكمال افتخار رسالتشان را به پايان رساندند و آن كردند كه معبودشان  مي خواست و ما مانديم با كوله باري از فراق ياران سفر كرده , غم و اندوه جانسوز آنها تاروپود دوستان را ا ز هم گسسته است و فرقت ياران سفركرده براي دوستان بي انتها . آنها رفتند و راه كوتاه را بر گزيدند و ما لنگ لنگان راه پر پيچ و خم زندگي را برگزيديم خوشا به حالشان كه رفتند و واي به حال ما كه مانديم بخصوص اين حقير كه مدتي از عمر خود را با اين عزيزان بودم لذت صداقت ،  عبادت ، شجاعت و دليري آن پاكان را چشيدم ولي با اين همه نيز ماندم اي كاش من هم مي رفتم همان گونه كه با هم بوديم اين بار نيز باهم مي بوديم و شربت شهادت را با هم مي چشيديم . علي شهيدي است در خاموشي , مظلومي است در تنهائي و غريبي است درزمانه ي دلگير ما .يادش گرامی باد .

 

                                           

 

                                   والسلام

 

                               پنج شنبه 26/5/85

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت