دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

....... خدای سکوت .......

تو به خدائی  ایمان داری که به یاکریم دانه می دهد.

و در زمین دانه می پروراند و به عیش ونوش خلق می پردازد.

اما من عشق و سکوت و اوج پرواز را ترجیح می دهم.

اما خدای من سکوت می کند و عشق می ورزد.

او هرچه خلایق بخواهند می دهد و  صبر می کند .

عشق   .........    می ورزد ،

او همیشه و همه جا با من است.

در دلم راه می رود.

گاهی بر دلم می خندد و گاهی هم اشک می ریزد.

در سختی و آسانی همراه من است.

او حتی سکوتم را می شنود .

شب ، روز ، صبح ، ظهر

تاریکی و روشنائی  ، همیشه و همیشه

در تاریکی پشت سرم می آید.

در روشنائی مرا می پاید.

و آنگاه کسی را که می خواهد به من گزندی رساند می رهاند.

و هرچه بخواهد به او می دهد.

و او را تا  بودن می رساند.

خدای من به من آموخته است که هیچ نخواهم

و من از او هیچ نمی خواهم

و او خود خواهد داد .

آنگاه که دلتنگی بر من غالب می آید.

به آرامی سر بر سینه من می گذارد.

و قلبم را نوازش می دهد.

و آنگاه که اشکم سرازیر می شود.

گونه هایم را نوازش می دهد.

و اشکهایم را تا بناگوشم می کشاند.

او خدائیست که از همه به من نزدیکتر است.

اصلا نزدیکی در بودنش معنا و مفهومی ندارد.

او درون من است.

او خود خود بودن من است.

روحم روانم و جانم اوست.

و او همیشه ساکت است.

گاهی آرام می خندد.

و گاهی می گرید.

و گاهی بر ادمیانی که همیشه می خواهند.

متعجب می شود .

نه از برای خواستنهایشان

بلکه  از باب پاسخ ندادنشان

او می گوید به آنان هرچه بخواهند می دهم

اما فقط صادق باشند ، مهربان باشند ،

رشک نورزند ،  و با هم باشند

اما آنان گوش نمی کنند .

و منم سکوت  می کنم

 

[ ۱۳٩۱/۱/٢۸ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت