دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

                     

                               

گفت‌و‌گو با سردار سوداگر

با سلام و صلوات به روح بلند حضرت امام و آرزوی علو درجات برای شهدای صدر اسلام انقلاب و حنگ تحمیلی و آرزوی سلامتی برای رهبر معظم انقلاب اسلامی .

ابتدا باید تعریفی از جنگ داشته باشیم .

جنگ به خودی خود واژه زشت و منفوری است و هر کشوری در هر شرایطی آغاز گر جنگی باشد محکوم است و همچنین در تمام ادبیات کهن و معاصر هیچگاه ماهیت ادبیاتی جنگ تغییر ننموده است .

حال پس چرا ما واژه دفاع مقدس را بکار می بریم ؟ به این علت است که ما آغاز گر جنگ نبوده و دفاعی  همه جانبه را  بر مبنای ایدئولوؤی غنی که منبعث از دین ما و رهبری ما و حکومت اسلامی ما بود آغاز کردیم . که در ابتدا حضور هر فرد  برابر این ایدئولوژی و فتوای حضرت امام واجب کفائی بود و پس از آن مرگش شهادت در راه خداوند تلقی می شد . از این رو جنگ  واژه ای به این منفوری و غضب ملتها . مقدس می نماید .

در آغاز تحليل كلي خود را از ميزان موفقيت دفاع مقدس بفرماييد:

برای رسیدن به میزان موفقیت باید ابتدا با همان ادبیات موفقیت را  برای دو طرف تعریف کنیم .و همرمان موازنه قوا را برای دو نیروی درگیر محاسبه کنیم .

هدف دشمن : سرزمینی یا جغرافیائی.

1 – تصرف همیشگی خوزستان

2 – در کنترل کامل گرفتن ارون رود برای عبور و مرور کشتیرانی تا بصره و غیره .

3 – تصرف ارتفاعات میمک و دوپازا که اشرافیت بسیار خوبی بر منطقه داشته و بلندیهای سرکوب منطقه محسوب می شوند .

: هدف سیاسی :

۱ - جایگزینی عراق بجای ایران در سرسپردگی به غرب و داشتن عنوان ژاندارمی منطقه

2 – در اختیار گرفتن عناوین ناسیونالیستی رهبری جهان عرب و کنترل و اداره جمعیت های عرب در سرتاسر جزیره العرب .

حال با این شایط اگر نگاهی اجمالی به موازنه قوا داشته باشیم در می یابیم که نه تنها رژیم بعث عراق در جنگ شکست خورده است و بلکه ایران اسلامی نیز به موفقیت های بزرگ و قاطعی در جنگ رسیده است .

توان نظامی و اقتصادی عراق :

1 - در اختیار داشتن ثبات سیاسی و اقتصادی قابل قبول

2 – داشتن ذخیره ارزی بالغ بر 30 ملیارد دلار

3 – در اختیار داشتن 12 لشکر و 30 تیپ  کاملا مجهز به تجهیزات سازمانی بالای 85در صد جدول سازمانی . با حدود 3500 تانک و نفربر و بیش از 1000 قبضه توپخانه صحرائی با پرسنل سازمانی بالغ بر 300000 نفر .

نیروی هوائی 

شامل 9 پایگاه هوائی و  16 اسکادران 300فروند هواپیمای آماده به کار .80 فروند هلی کوپتر آماده به کار عملیاتی . 900 قبظه توپ ضد هوائی .

4 – داشتم پشتیبانی عمده سیاسی منطقه ای و بین المللی .

5 – بدست آوردن پشتیبانی اقتصادی و بعد نظامی منطقه ای و بین المللی

توان نظامی ایران اسلامی

1 – نداشتن ثبات سیاسی داخلی و خارجی .

2 – درگیریهای شدید مرزی د ر مناطق مرزی تا عمق حدود 70 کیلومتر در شمال و غرب کشور .

3 – درگیریهای شدید در جنوب کشور با معارضین عرب زبان که از سوی بازمانده گان شیخ خزعل و با پشتیبانی عراق صورت می گرفت .

4 - نداشتن ارتش منسجم و آماده به کار عملیاتی با توجه با شرایط انقلاب و تصفیه های بسیار زیادی که توسط نظام اسلامی و همکاری بی دریغ حزب لله ارتش صورت گرفته بود . تا انقلاب از تهدیدات بلقوه و بلفعل در امان باشد و ماجراهائی شبیه کودتای نوژه شکل گیری نشود .

5 – سپاه پاسداران بسیار نو پا و جنگ ندیده و عموما سن و سال پائین که متوسط سنی آنها 20 سال بیشتر نبود .

6 – بسیج سازماندهی نشده و به اصطلاح نیروهای فله مردمی بودند که اصلا هیچ نما و تصوری از چگونگی جنگ نداشتند .

7 – نداشتن هیچگونه پشتیبانی سیاسی و اقتصادی و نظامی .

8 – وجود محدوديتها و تحریم های عمده نظامی منطقه ای و بین المللی . که کشور را در حال رکود بی سابقه ای قرار داده بود.

در این شرایط جمهوری اسلامی نه استراتژی مشخصی داشت و نه سازماندهی مشخص و نه شیوه های تاکتیکی تا بتواند بر رژیم متجاوز غالب شود . و از همین رو بهترین شرایط برای رژیم عراق فراهم شده بود تا نه تنها به اهداف دیرینه خود دست یابد بلکه خود را رهبر جهان عرب و ژاندارم منطقه معرفی نماید .

حال باید دید با این اهداف و موازنه قوا کدام کشور موفق و کدام کشور شکست خورده اند .

پس از 8 سال نبرد نابرابر  . نه تنها ارتش عراق به هیچکدام از اهداف از پیش تعیین شده اش نرسید بلکه ملیاردها دلار خسارت و تخریب و بدهی برای ملت خود بر جای گذاشت . لاکن جمهوری اسلامی به تمام اهداف خود دست پیدا نمود . که همانا بیرون راندن رؤیم بعثی از خاک خود و بدست آوردن کنترل منطقه و همچنین بدست آوردن عزت و اقتداری که باعث شوا پس از آن هیچ مهاجمی قصد تعرض به میهن اسلامی را نداشته باشد .

آیا عملیاتهای جنگی ما کاملا موفق بودند .

جنگ یک منضومه ای است که باید تماما دیدا شود . بهر حال هیچ سوژه و حرکتی  مطلق نیست . همانطور که گفتم  ما کاستیهائی داشتیم که هر کدام می توانست کشوری را به زانو در بیاورد . از این رو ما با همین کاستی ها و کمی ها شروع و حرکت کردیم . بدیهی است که نقاط ضعف و قوتی داشته باشیم . در نتیجه نمی توان گفت در عملیاتها صد در صد موفق بوده ایم . ما در شرایط خود عملیاتهای دارخوین ( فرمانده کل قوا) اعتماد به نفس پیدا کردیم که این حرکت را مدیون برادر عزیز رحیم صفوی هستیم و پس از آن عملیات ثامن الائمه و نتح المبین و بیت المقدس و طریقالقدس عملیاتهای کاملا موفقی بودند که با مدیریت بسیار خوب و عالی ارتش  و سپاه به فرماندهی خوب و مدبرانه محسن رضائی و مرحوم صیاد شیرازی   صورت پذیرفت . و همچنین عملیاتهای بسیار خوب و متهورانه خیبر و بدر و ولفجر هشت و کربلای پنج را به با مدیریت بسیار خوب و سپاه و رشادت بی نظیر فرماندهان شجاع بخصوص دکتر محسن رضائی  کاملا موفق بوده اند . اما در بعض مواقع همانند عملیات والفجر مقدماتی  . کربلای پنج  با عدم موفقیت  مواجه که پس از برسیهای متعدد  به دلایل مختلف از جمله جاسوسی و انتقال اخبار و اطلاعات از یکی از رده ها با خارج از کشور و نهیتا عراق این شکست ها صورت پذیرفته است .

وقایع بعد از جنگ چه گذشت . آیا آنطوز که باید و شاید رزمندگان مورد توجه قرار گرفتند.

در حقیقت در جنگ ما دو دشمن داشتیم ؛ دشمنان دانا و دوستان نادان. دشمنان دانا كه مشخص هستند ، اما ما ضرباتي هم از دوستان نادان خورديم كه با دفاع غلط و ارائه تحليل‌هاي نادرست از جنگ به ما ضربه میزدند. مثلا :

عمليات «والفجر مقدماتي» و «كربلاي 4» ناموفق بودند، حالا چه اصراری دارید که در بیانتان و تحلیلهایتان بگوئید این عملیاتها موفق بوده است  . و یا جنگ هیچ عیب و نقصی نداشت .

دوم ارائه نماهای کاذب  پس از جنگ .

يك بار  به نمايشگاهي رفتم و ديدم از ابتداي آن، يا تصوير كسي است كه سرش قطع شده يا پايش قطع شده  و يا . شهید شده . به هرحال هیچ نمائی از پیروزی در این نمایشگاه ندیدم  . منهای اون روح ما ورائی که شهادت را تداعی می نمود ... . وقتي نوجواني یا جوانی از نسل جديد اين تصاوير را ببيند، با خود چه خواهد گفت . اصولا او هنوز شهید و شهادت را درک نکرد است مي‌گويد ما چه موفقیتی داشتیم این که همه اش شکست است  ماعجب شكستي خورديم! اصلا آيا كسي مانده است؟! آخر نمايشگاه هم يك كلا‌شينكف رفته بود بالا؛ يعني كه ما پيروزيم. خوب جوان امروز مي‌گويد: ما قسم حضرت عباس را قبول كنيم يا دم خروس راکجای این پیروزی است ؟

جائی دیگه ديديم يك چفيه قرمز و چادر و كاسه آب و نان خشكي گذاشته‌‌اند. پرسيدم اين يعني چه؟ گفتند: سمبل زمان جنگ است. والله  همه اينها غلط است دروغ محض است . مردم و حکومت ما بهترين ميوه و غذا را براي رزمندگان تدارک می دیدند وبرای نیروهای مسلح فراهم مي‌كرد. مردم مااز سفره خود می چیدند و به جبهه می رساندند بهترين شكلات و نقل و نبات را براي رزمندگان به جبهه‌ مي‌فرستادند.

ديگر آن كه هر وقت مجالس گرامیداشت عملیاتی را از دفاع مقدس مي‌رفتيم، گريه و عزا است ، حال آن كه داستان جنگ، بر يك ايدئولوژي بسيار قوي و روانشناسي و پتانسيل الهي و رواني، مبتني بود و هر چه بچه‌هاي جنگ به شب عمليات نزديك‌تر مي‌شدند، بشاش‌تر و با نشاط‌تر مي‌شدند و بيشتر شوخي مي‌كردند. شوخی های زمان جنگ بی نظیر و والله بیاد ماندنی است . و هنوز هم حسرت آن بشاشیت و سرحالی و زنده دلی را می خوریم .

حزب اللهی را بد معرفی کردیم . چهرهای غضب کرده نا مرتب و ژولیده که اصلا شوخی بردار نیست . نمی شود باهاش حرف زد . همیشه از همه طلبکار است . آیا واقعا رزمنده و حزب اللهی زمان جنگ این بود .؟

بارها  می گفتند . بسیجی بی ترمز . بیترمز یعنی چه ؟ آیااثرات روانی همین یک عبارت را پی برده اند . بسیجی بی ترمز یعنی چه . یعنی آدمی که حرف حالیش نمی شود . هرکاری دلش می خواهد می کند و اصولا خود سر است و آیا بسیجیان ما اینگونه بودند و یا اینکه بهترین گاز و بهترین ترمز را داشتند . گوش به فرمان مولاشان آنوقت مه باید می رفتند و آنوقت که باید می ماندند

اینها برخی از اشتباهاتي بود که خودیها مرتكب شدند و جنگ را بد و منفور و دفاعیون را یک مشت آدم بیکار و کریان و بی هدف جلوه می داد  كه بعدها اثرات بدي بر جاي گذاشت؛

نخستين نقطه انحراف طلحه و زبير اين بود كه براي خود، شأني بيش از ديگر افراد جامعه قايل شدند و طبعا سهم بيشتري خواستند، اما اميرالمومنين(ع)، چنين سهمي را به آنان نمي‌داد. اين بود كه طلحه‌الخير مي‌شود طلحه‌شر. شمشير زبير سيف‌الاسلام مي‌شود ضد اسلام، حال آن‌كه خود پيامبر(ص) . چرا بعضی ها برای خود شانی بیشتر از دیگران قا ئل هستند و احساس می کنند شانی بالاتر از دیگران دارند و مگرنه قرآن کریم می فرماید . ان اکرمکم عندالله اتقاکم . چرا بعضیها قدر و منزلت و شانیت خود را فوق دیگران می دانند مگرنه پیامبر عظیم الشان در ساخت نخستين مسجد، خودشان خشت بلند مي‌كردند.

 فرماندهی را می شناسم که با درجه سرتيپ تمامي، پشت كمپرسي، لودر و بلدوزر مي‌نشست. و با این کار خستگی را از تن نیروهایش زایل می کرد و آنها می گفتند این از جنس خودمان است . همان بسیجی زمان جنگ است .

* آيا مي‌توان در كل جنگ، روي بالاترين پيروزي و سخت‌ترين شكست در طول جنگ دست گذاشت .

بالا ترین پیروزی و کمترین آنرا نمی توان ارزیابی و نمایان کرد . چون دیدگاه ها متفاوت و همچنین مقاطع و توانائیها هم متفاوت و هر کدام شرایط خاص خود را دارد . مثلا عملیات دارخوین پس از شکستهای عمده اوایل جنگ که بصورت کلاسیک انجام گرفت  به وقوع پیوست . درحالی که هیچ گروه سازمان و نیروئی حتی یک درصد موفقیت را احتمال نمی داد و بعضی برادران حتی مسخره می کردند . تنها آقا رحیم صفوی که آنوقت همیشه حمایل و قطار فشنگش همراهش بود امید وارانه تلاش می کرد و عملیات را به نتیجه رساند که امیدی بسیار بزرگ در دلها نمایان شد و هنگامی که عملیات موفق شد همانند یک عملیات بسیار بزرگ خود نمائی کرد  و بعد از آن عملیات ثامن در شرایط خود یک پیروزی بسیار بزرگ بود چون نه دشمن و نه نیروهای خودی اصلا انتظار این گستردگی و موفقیت را نداشتند .بهر حال

ـ مجموعه‌اي از عوامل و دلايل باعث پيروزي يا شكست مي‌شود. البته داشتن اطلاعات از دشمن برتریهای چشمگیری به نیروهای خودی می داد که البته ارزش و توان اطلاعاتی نیروهای خودی بسیار بالا بود و حتی ارتش نیز آنرا تحسین می نمود.اطلاعات ، تنها جايي بود كه ديدي از امكانات و موقعيت و توان دشمن داشمن و خودی را نمایان می کرد . مثلا در والفجر مقدماتي، همانگونه که اطلاعات ما از دشمن زیاد بود اخبار و اطلاعات دشمن نیز بوسیله دیده بانی و جاسوسی زیاد بود و البته چون ما تا آن زمان به آن منطقه نرفته بوديم، عراقي‌ها از حضور تعداد زيادي از نيروهاي ما تعجب کرده و سرویس های اطلاعاتی خود را فعالتر می کردند .اطلاع داشتن از توانايي‌هاي دشمن، حفظ اطلاعات خودي، پيش‌بيني‌هاي لازم، تجهيزات و ... همه در ميزان توفيق ما موثر بود. که در این مقطع با از دست دادن بیشتر مناطق تصرف شده و آشکار شدن آثار شکست بر گرده رژیم بعث سرویسهای اطلاعاتی قدرتهای بزرگ به خدمت ارتش عراق در آمدند و تلاش زیادی می نمودند تا با هدایت نیروهای رزمی عراق اعم از همائی و زمینی ضربات مهلکی را بر پیکر نیروهای خودی وارد و یا حد اقل از موفقیت های نیروهای اسلام جلو گیری کنند .مثلا در والفجر مقدماتي، گزارش شد كه عراق احتمالا مي‌خواهد چادرهاي استقرار نیروهای رزمندگان ما را بمباران كند. چون سنگر هم نداشتيم و رزمندگان در چادرها بودند، هم‌زمان با ارسال پیغام به کلیه یگانها دستور داده شد تا چادرهایشان را ترک و به بیابان بروندحتی خودم به  لشكر 7 ولي عصر و لشكر 19 فجر. رفتم  به فرمانده آن گفتم: بلند شو و گردانت را از اين‌جا ببر، راه بيفت برو به سمت بيابان. همين كه يكي دو كليومتر دور شدند كه محل قبلي آنان را موشك زدند که خدا می داند اگر دقت نمی شد و گردانها شبانه جابجا نمی شدند چه ضربه مهلکی نصیب نیروهای خودی می شد .

در عمليات فتح‌المبين، عراق اصلا نمي‌دانست ما چه مي‌خواهيم بكنيم. در عمليات بيت‌المقدس و حتي بدر نيز گمان مي‌كرد كه ارتش مقابلش مي‌جنگد و اصلا سپاه را نمي‌شناخت كه چيست؟                 

در فتح‌المبين عراق گيج بود. من با موتور همراه شهيد كميلي‌فر، رفتم داخل عراقي‌ها و اتفاقا پايم هم مصنوعي بود، ولي عراقي‌ها متوجه نشدند.

با اين حال، عراقي‌هاي زمان عمليات فتح‌المبين با والفجر مقدماتي تفاوت داشتند؛ هم آنها و هم ما به‌ تدريج بلوغ بيشتر و شناخت كامل‌تري از يكديگر پيدا كرديم و در نتيجه، جنگ براي ما سخت‌تر و پيچيده‌تر مي‌شد و مجبور بوديم پارامترهاي جديدتري وارد جنگ كنيم. و بدین جهت است که نمی توان گفت بزرگترین موفقیت و کمترین موفقیت کدام است .

* در مدت جنگ، آيا عراق نقش اطلاعاتي مهمي داشت و همين طور در طرف مقابل آيا ايران از چنين موردي ضربه خورد؟

بله همانطور که گفته شد از ابتدا سرویس های اطلاعاتی دشمن فعال بود و با مخبرین و ستون پنجم ارتباط ارگانیکی برقرار کرده بود و حتی بعضی از عوامل ما نیز بعدا جاسوس دوجانبه شناخته شدند و با شروع جنگ د کنار فرمانده لشکر 10 زرهی عراق هشام صباج فخری  و لشکر یک مکانیزه قرار گرفتند . و ذر مقابل ما انسجام اطلاعاتی در جنگ نداشتیم و ام کم پیدا کردیم . و همچنین به مرور  وقتی که آثار شکست بر چهره صدام و رژیم بعث عراق نمایان می شد به موازات ارسال تجهیزات و امکانات لجستیکی و صنعتی و نظامی و بیولوژیکی سرویسهای اطلاعاتی تمام و کمال در اختیار رژیم بعث عراق قرار گرفته بودند . که بدین جهت نکته ای که تاکنون مسکوت مانده و اعلام نشده است نشت اطلاعات و یا جاسوسی برای دشمن از عوامل عمده و بزرگ شکست عملیات کربلای چهر بوده است . من در حين عمليات كربلاي 5، كالكي را از سنگرهاي عراقي در جزيره بوارين پيدا كردم و نشان فرمانده سپاه دادم و گفتم كالك عمليات خودمان است كه به عراقي نوشته شده است. يكي از كالك‌هاي خودمان هم همراهم بود و آن را كنار كالك پيدا شده گذاشتيم و ديدم شبيه هم است و نام همه لشكرهاي عمل‌‌كننده در كربلاي 4 را نوشته است. مفهوم آن اين بود كه در عمليات كربلاي 4 فردي از قرارگاه به بالا اطلاعات را برده و به عراق داده است. البته متوجه شديم اين نقشه، مربوط به دو دوره پيش از طراحي نهايي است و سه ماه با تصميم نهايي فاصله دارد كه بعدا اين مسئله مورد پيگيري قرار گرفت. البته کنترلی روی کسانی  كه به منطقه مي‌آمدند نبودو بعدها هم كه مشخص شد احتمالا افضلی فرمانده نیروی دریائی که بعدا اعدام شد جاسوس سيا بوده است و اطلاعات را انتقال داده است ، البته در موارد ديگر ماجرا فرق مي‌كرد و احتياط‌هاي لازم اثر خود را مي‌گذاشت.

از جمله حدود بيست روز پيش از والفجر 8، آقای محسن رضائی گفت: نيروها را ببريد بيرون و به منطقه هور برويدو کل منطقه والفجر 8 را تحویل قرارگاه نجف به فرماندهی احمد غلامپور بدهید . همه هاج و واج ماندند و تصور كردند كه ديگر عمليات در اين‌جا نيست چون کل شناسائیها و چیدمان نیروها باقارگاه ما بود که آقای عزیز جعفری مسولیت آنرا داشت ، اماهمان شب عملیات والفجر 8 که نیروهای ما در هور د جزیره ام ارصاص درگیر بودند حدود، ساعت 2 صبح، فرمانده سپاه تماسي گرفت كه منطقه را رها كنيد و به منطقه فاو بیائید پس ار مراجعه وقتی که آقای شمخانی منطقه را برایمتن توجیه کرد . متوجه شدیم که این حرکت کاری برای فریب دشمن بوده است که اتفاقا بسیار هم زیرکانه و جالب بود . صبح عملیات در جاده استراتژیک ادامه عملیات رابه سمت كارخانه نمك ادامه داده و عمليات با موفقيت انجام شد.

به موازات بلوغ دشمن در جنگ که باعث سخت تر و پیچیده تر شدن جنگ می شد ما با تدبیر و مدیریت مناسب  پارامترهايي در جنگ وارد كرديم، بکار گیری بیش از پیش نقاط قوت خودی و بهره گیرس از نقاط ضعف دشمن . برای نمونه در مناطقي وارد جنگ شدیم كه دشمن آنجا را نمي‌شناخت يا نمي‌توانست در آنجا بجنگد؛ مثلا در مقطعي كه ما در خشكي به بن‌بست رسيده بوديم، پس از شناساييای متعدد به این نتیجه رسیدیم که در صورتی که پشتیبانی قاطع و خوبی از رزمندگان ما بشود منطقه هور جای بسیار خوبی برای عملیات بود . و از این رو عملیات خیبر و بدر طراحی شد و پیش بینی می شد که دشمن در این منطقه ضعیف و نیروهای خودی در قوت هستند .که البته منای پشتیبانی عملیاتهای خیبر و بدر بخوبی طراحی و اجرا شد و تقریبا از استیصال دشمن بود که بشترین حجم بمبارانهای شیمیائی در این عملیاتها بوقوع پیوست .

                                     

بعد از عملیات كربلاي 4 آقاي هاشمي، جلسه‌اي با فرماندهان گذاشت و همه را به محاكمه كشيد كه چرا اين طور شد؟ كشور بحراني و نیاز به عملیات گسترده دارد و ... .

بسياري از فرماندهان مخالف عمليات بودند و آقاي هاشمي با تك تك آنان صحبت كرد.

گزارش اطلاعات این بود: 1 - عراق تصور كرده كه كربلاي 4، تنها و آخرین  عمليات سالانه ماست. 2 - عراق پس از هر يك از عمليات‌ها ی عمده رزمندگان اسلام، فرمانده‌هانش را به مرخصی طولانی مي‌فرستد آمريكا و انگليس و فرانسه و پول‌هاي خوبي هم به آنان مي‌دهد تا عيش و عشرت كنند.3 -  سوم اين‌كه نيروهاي عراقي در جنوب اروند استقرار دارند  . اگر بخواهند به سمت شمال اروند و روبروی شلمچه بیایند باید از روی پلهای بصره عبور کنندکه بار ترافیکی سنگین و طولانی خواهد بود و تا بخواهند بيايند جلوي ما و دفاع كنند، دو هفته طول مي‌كشد و تا آن موقع ما به نتيجه رسيده‌ايم. همين هم شد و ما با وجود آن كه عمليات كربلاي 5 را كمتر از دو هفته پيش برنامه‌ريزي كرديم، كاملا در آن موفق شديم. از اینرو هر عملیات و هر مقطع جنگ در جای خود باید مورد تجزیه و تحلیل قرلر گیرد که در بر گیرنده سه فاکتور اساسی باشد .

1 – مقطع تاریخی آت

2 – بلوغ نظامی طرفین درگیر

3 – موازنه قوای طرفین

4 – شرایط سیاسی و بین المللی

واسلام علیکم و رحمه الله

مخلص شما

احمد سوداگر

   

 

[ ۱۳۸٦/٢/٦ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت