دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

صالح مشطط منطقه ای در ظلع شرقی  نیروهای عراقی و حد فاصل جبهه شوش و کرخه بود  ، تلفات زیادی از نیروهای خودی گرفته بود شجاعانی همانند .........

عبد الحمید عنبر سر و سیف الله صبور ،

         

وارسته ای با قامتی استوار  ، شوخ طبع و مقاومتی وصف ناپذیر ، از قبل از انقلاب ایشان را می شناختم و همیشه با تبسم و لبخند به لب و شوخ طبعی ایشان شنا خته می شد . جمعی را به حرکت وا میداشت . و روحیه و انگیزه را توسعه میداد . بچه ها به او بسیار علاقه مند بودند . بسیار با هم صمیمی و مهربان بودیم . البته به من می کفت که در خطوط جبهه برای ما دردسر درست می کنی . و ........

حمید عنبر سر هم به همین صورت . با قدی متوسط و کشیده و همیشه گتر کرده و آماده رزم . مبارزی خستگی ناپذیر بود و باز هم شوخ طبع بود . او و سیف الله به تنهائی یک جمع بودند . و بارها بصورت گروهی با هم عمل می کردیم . چه در کارهای رزمی و چه در کارهای اجتماعی و تفریحی . توانائیهای ذاید الوصفی از خودشان بروز می دادند که اگر دست تقدیر و حوادث آنان را نمی ربود ، اکنون شاید از موثرین در سیستم مدیریت و دفاعی کشور بودند  .

ابتدا پس از طی مسیری آسفالته از سمت  سه راهی دهلران به سمت شوش  باید وارد جاده خاکی می شدیم و به سمت رودخانه وحشی کرخه تا لب رود خانه به پیش می رفتیم .و پس از آن به وسیله شناور لگنی قایق یا هرچیز دیگری به ساحل غربی رودخانه می رفته و در منطقه ای بسیار محدود در آن سوی رودخانه که اصطلاحا سرپل نامیده می شد به دفاع و مقابله با نیروهای دشمن  می پرداختیم . جبهه ای که از سه طرف شمال و جنوب و شرق کاملا در محاصره دشمن بود و از طرف غرب نیز محدود به عبور از رودخانه کرخه . خدا می داند که اگر هجومی از طرف بعثیون می آمد چقدر از نیروها تلف می شدند و چقدر طعمه رودخانه می شدند و چقدر در اسارت نیروهای دشمن در می آمدند . سمت جنوب محدود بود به روستائی به اسم مالحه و تپه سبز  در این منطقه میادین مین بسیاری نهفته و آلودگی بسیار پراکنده ای داشت و دشمن برای تسلط کامل بر روی این منطقه در خط الراس شمالی دره خنگ به پدافند مشغول بود  ، سمت شمال صالح مشطط  نیز به روستای صالح داوود محدود می شد بدین ترتیب چپ و راست جبهه صالح مشطط در تنگنای نیروهای  قرار داشت  ، سمت غرب نیز محدود بود به تپه  های کوت گاپون که اشرافیت کاملی را روی جبهه مشطط بوجود آورده و دید و تیر نسبتا بالائی را برای دشمن بوجود آورده بود . بهر حال این جبهه دلاوران قدرتمندی را از نیروهای خودی گرفته بود آنهم بدلیل این شرایط جغرافیائی خاص خودش ، بهر حال شرایط بسیار سختی بود و آقای کوسه چی با آرامش و مردم داری و وارستگی خاص خود آنجا را اداره می کرد . و شاید به همین دلیل سختی های موجود به این منطقه علاقه مند بودم  . خاطرات بسیار زیادی از این جبه در فکر و وجود نیروهای این منطقه وجود دارد که هر کدام می تواند حدیث مفصلی از مثنوی باشد .

غروب دلتنگی داشت ، هر انسان آزاده ای را به یاد عزیزانش می انداخت که جند صباحی پیشتر در این خاک قدم می گذاشتند و ابهت قدمشان هر دشمنی را می ترساند . گلوله های توپخانه بصورت پراکنده موسیقی مرگ می نواختند وهرگاه  سفیر گلوله ای گوش آسمان را می نواخت خو د بخود تصوری از به خون غلتیدن مبارزی از جمع مبارزان را در ذهنها تداعی می نمود  رستاها حالت غمزده و بیماری را به خود گرفته و گویای طاعونی بس طاقت فرساست که دل هر آزادیخواهی را به درد می آورد اسباب و اساثیه چندانی نمانده بود ولی باقیمانده امکانات زندگی مردم بیچاره و ستم کشیده و محروم گویای فراری بس بزرگ در موقع هجوم بعثیون بود محرومیت  بد بختی و سکوت آزار دهنده و فریاد رعد آسای مرگ و سفیر گلوله های پی در پی  محصولی از زیاده خواهی های  ناسیونالیستی هیئت حاکمه رژیم عراق است  .

گرمای تابستانش همه را به سمت چشمهای جوشان  قسمت شرقی جبهه روانه می کرد محلی که شاید بتوان گفت احساسی از جنگ به خود راه نمی داد  همه با هم شوخی و مزاح می کردند که البته با خوی و خصلت جنگ ناسازگاری داشت ولی این همت مردان جنگ بود که این همه سختی و ملالت را با شوخی و خنده سپری می کردند . به هرحال هرچه باشد جنگ و واژههای آن وحشت آور و دردناک است و جنگ منهای ماهیت آن که می تواند دفاعی قدرتمندانه و غیرتمندانه باشد واژهای بس تلخ و روانگریز است  ولی وقتی با ماهیتی اصیل در می آمیزد همه ظواهر خود را ازدست داده و مقدس می شود 

برندگی چاقوی جراحی وقتی به انسانی حیاط می بخشد بسیار لذت بخش و دلپذیر می شود .

خسته و کوفته به صالح مشطط رسیدم آقای کوسه چی گفت ، چه شده باز هم درهم و برهمی و باهم به سنگر فرماندهیش رفتیم و طبق معمول شروع به ایراد گرفتن از این و آن و اینکه چرا کاری نمی شود ، ارتش اینطور است  ، نیرو نداریم و کم هستند و خیلی حرفای دیگر ، خوب اومدید بهم بریزید و بروید . نه آقایان گفته اند شناسائی در جبهه مشطط کند پیش می رود خوب می گفتی که چه مصائبی اینجا هست اصلا مشکل اصلی من گفتن همین مصائب و عدم پذیرش آنهاست عیب نداره  تو هم گرفتاریت مثل منه حلا می خواهی چکار کنی به کمک سایر نیروهای شناسائی به سمت مالحه و سمت صالح داود می روم بهرحال مواظب باش رودخانه طغیان کرده و سمت مالحه هم گشتی های عراقی دیده شده اند  ، در قسمت جنوب یعنی سمت صالح داود هم برای ایجاد مقاومت مین گذاری کرده ایم .

بهر حال گروه تصمیم شناسائی را از سمت جنوب به سمت مالحه و دره خنگ گرفته بود ، حدود ساعت 3 بعد از ظهر با دو نفر از برادران شناسائی و یک نفر از بچه های مهندسی تخریب حرکتمان را شروع کردیم  روشنائی روز مانع رفتن ما می شد مجبور بودیم تا تاریکی هوا با آرامش و متانت و با کمک بوته زارها به حرکت ادامه دهیم  ، از طرفی معمولا بیش از نود درصد شناسائی هایمان در شب انجام می شد و از این روی عراقیها در شبها  بشدت هوشیار بودند و تعداد نگهبانان را هم چندین برابر می کردند و در بیشتر جاها کمین هائی را در جلوی خط تماس مستقر می کردند که هر حرکت نیروهای خودی را بشدت کنترل می کردند و دقیقا به همین دلیل شناسائی این دوره را روزانه شروع کردیم ، البته برابر گزارش دیده بانها نیروهای عراقی در این ساعت از روز حساسیت چندانی نداشته و برای بیداری شبانه در استراحت بسر می بردند . بهرحال حرکتمان را بهمراه  محمدرض آل عبدی و کریم پور محمد حسین و علی بیباک  شروع کردیم که هر سه آنها از افرادی واقعا جسور و شجاع و الهی بودند ، ماموریتی نبود که از زیر بار آن شانه خالی کنند و یا تفره بروند و اگر بارها و بارها آنان را به ماموریت می فرستادم تامل نمی کردند و بیمهابا به شناسائی می رفتند . این شناسائی هم از شناسائی های بسیار حساس و تعیین کننده بود بطوری که ما نیاز داشتیم از اوظاع و احوال و توانائی های عراقیها در دره خنگ اطلاع کسب کرده و توانائی ها و استعداد کمی آنها را بدست آوریم .

 

 

 

[ ۱۳۸٦/٢/٢٦ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ امید مهاجر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت