دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

 در طول سال هاى جنگ تحمیلى، دو شیوه مهم جنگى به صورت آزمون و خطا براى مقابله با تهاجم عراق در پیش گرفته شد، یکى شیوه جنگ کلاسیک بود که فرماندهى آن را ـ بویژه در پنج، شش ماه ابتداى جنگ ـ بنى صدر برعهده داشت، و عمده آنها هم همان طور که همه مى دانند از همان آغاز کار با شکست روبه رو شد، و دیگر شیوه جنگ پارتیزانى یا جنگ چریکى بود به نظر شما چه اتفاقى افتاد که فرماندهان جنگ توانستند از این آزمون و خطاى خطیر و دشوار سربلند بیرون بیایند و شیوه سوم را که به پیروزى هاى بزرگ بعدى در عملیات هاى مهمى مثل خیبر و والفجر هشت و کربلاى پنج انجامید، در پیش بگیرند منظور همان شیوه اى است که دکتر محسن رضایى از آن تحت عنوان دکترین بهمن یاد مى کند

ببینید، به هر حال هر نظامى براى مقابله با تهدیداتى که با آن روبه رو مى شود، طرح هایى دارد. البته در سال هاى پیش از انقلاب فقط عراق بود که ایران را مورد تهدید قرار مى داد، و براى مقابله با تهدید عراق هم رژیم گذشته طرح هایى داشت که این طرح ها طبیعتاً منبعث از یک دکترینى بود؛ این که براى مقابله با تهدید عراق چه عملیاتى باید انجام بدهند و چه کارهایى باید بکنند. مستشارها و مشاوران شان هم که همگى آمریکایى بودند. چون که ایران ژاندارم منطقه بود. یعنى خط مقدم ناتو در مقابل شوروى. خب، آنها هم مستشارى مى کردند. چند تا طرح در این مورد وجود داشت. طرح ابومسلم خراسانى یک، طرح ابومسلم خراسانى دو و طرح ابومسلم خراسانى سه. این طرح ها به این صورت بود که اگر عراق به نقطه اى از کشور حمله کرد، آنها با تجهیزات و توپ و تانک و همه اینها حمله کنند و بروند و بغداد را بگیرند. ببینید، این دکترین اساساً این بود، حال آن که وقتى در سال ۵۹ عراق به ایران حمله مى کند و ما عملاً وارد معرکه جنگ با عراق مى شویم، مى بینیم چنین دکترینى اساساً هیچ کاربردى ندارد. اصلاً شما با کدام تانک مى خواهید از مهران تا بغداد بروید آن هم تانکى که آقاى مهندس بازرگان قرارداد موتور دو هزار دستگاهش را با انگلیسى ها لغو کرده. به این مسائل تا به حال کمتر توجه شده...

* یعنى قراردادى که در زمان شاه بسته شده و پولش هم پرداخت شده بود، در زمان دولت موقت لغو شد

بله. این قرارداد لغو شد، بعد هم نه موتورها را تحویل مان دادند و نه حتى پولش را به ما برگرداندند. در حالى که این تجهیزات در راه هم بوده و داشته مى آمده. دقت کنید؛ دو هزار موتور چیفتن...

* خب براى چى اصلاً چنین قراردادى به چه علتى لغو مى شود

حالا اگر بخواهیم جنبه هاى فنى این بحث را جهت اطلاع خوانندگان توضیح بدهیم، موضوع این است که موتور تانک چیفتن ۱۳ گونه روغن مصرف مى کند و موتور سنگینى است و در مانورهایى که ارتش انجام داد، معلوم شد قابلیت زیادى ندارد. موتور را عوض کردند و یک موتور رولزرویس برایش تهیه کردند. بعد قرارداد بستند که همه اینها عوض بشود. یعنى تانک چیفتن عملاً کارایى نداشته. دو مدل تانک دیگر هم که در مجموعه ارتش بود، یکى تانک ام۶۰ بود و یکى هم تانک ام۴۷. این مباحث تخصصى است و خیلى ها از آنها مطلع نیستند. حالا، تانک ام،۶۰ برجک ۹۰ سانتیمترى دارد، در حالى که برجک تانک چیفتن ۴۰ سانتیمتر است. یعنى هرجا که مى آمدیم، یک گلوله مى خورد به برجک ام۶۰. هرجا که مى آمدیم، یک گلوله مى خورد به برجک ام۴۷. در واقع، تانک هاى ام۴۷ از نظر سرعت، تانک هاى خوبى هستند، از نظر موتور هم همین طور، ولى از نظر مقاومت برجک و قدرت آتش، تانک هاى ضعیفى به حساب مى آیند. حالا برعکس، تانک چیفتن قدرت آتش خوبى دارد، کالیبرش ۱۲۰ میلیمتر است و گلوله ثاقبش هم ۱۸ کیلومتر برد مى زند. تانکى که بتواند در نقش توپخانه عمل کند، تانک چیفتن است. ولى موتورش نمى توانست آن را بکشد. خب این یک بحث، بحث دیگر هم این که چیزى در حدود ۵۵ تا ۶۰ درصد این تجهیزات هم از کار افتاده بود. یعنى تعمیر و بازسازى نشده بود. پس اینها با کدام تجهیزات مى خواستند به بغداد حمله کنند هر گردان تانک ما ۵۳ دستگاه تانک باید مى داشت، در حالى که از کل گردان ها ۲۰ تا ۲۳ دستگاه بیشتر سالم نبودند. حالا اینها را بگذارید مقابل نیروهایى که آنجا بوده، مثلاً ببینید تیپ دو زرهى لشکر ۹۲ در زمان تهاجم چقدر تانک داشته یک تیپ هم که نبوده تا ۱۵۰ دستگاه تانک داشته باشد. کل تانک هایشان ۳۵ تا ۴۰ دستگاه نبود. یعنى از این تعداد ۱۵۰ دستگاه . خب این مجموعه تانک هایمان. مجموعه نیروى هوایى با همه سلامت و توانایى ها و آموزش هایش که واقعاً عملیات هاى اعجاب آورى را هم توانست انجام بدهد، توى محدودیت بار مبنا بود. یعنى مهماتى که آمریکایى ها براى نیروى هوایى در نظر گرفته بودند، یک بار مبنا بود. شما از دوستان نیروى هوایى ارتش بپرسید که چند دستگاه موشک فونیکس داشتند. فونیکس هوا به هوا. بپرسید چند دستگاه فونیکس هوا به زمین داشتند. یعنى آمریکایى ها حتى یک دستگاه موشک هوا به زمین فونیکس هم به نیروى هوایى ارتش ما تحویل ندادند. چون که مى گفتند اگر خبرى شد ما خودمان مى آییم و این موشک ها را هم همراهمان مى آوریم. یعنى حتى این اطمینان وجود نداشت که این تجهیزات را به ما واگذار بکنند. همچنین در مورد قطعات، از هلى کوپتر کبرا گرفته تا ۲۱۴ و هواپیماهایى که در اختیار بوده. البته براى هواپیماهاى اف۴ و اف۵ و موشک هاى ساید ویندر و غیره، یک مقدارى در اختیارشان گذاشته بودند، اما براى سلاح هاى مدرن و فوق مدرن هیچ چیز اصلاً اینجا وجود نداشت. بنا بود وقتى آمریکایى ها آمدند، اینها را با خودشان بیاورند. مى گفتند اگر زمانى حمله اى به شما صورت گرفت، آن وقت تا هر کجا هم که آنها آمدند، ما در عرض ۲۴ ساعت مى آییم و همه تجهیزات موردنیاز را هم با خودمان مى آوریم. چه مى کنیم و چه مى کنیم. اما گذشته از این وعده و وعیدها، با این وضعیتى که عملاً وجود داشت، ما چطور مى توانستیم خودمان را از مهران به بغداد برسانیم و این شهر را بگیریم
* اما این همان ارتشى بود که قرار بود ژاندارم منطقه باشد...
بله. درست است. این ارتش ژاندارم منطقه بود، اما آمریکایى
 ها در عین حال مجموعه اى از آیتم ها را هم دراختیار خودشان گرفته بودند. پس مى بینیم که آن دکترین از ریشه به هم مى ریزد. حالا براساس این آموزش ها و مانورهایى که انجام داده اند، آنها باید بیایند و دست به عملیات بزنند. این فضاى آموزشى شان که هست، عراقى ها هم آمده اند و فرض کن به این نقطه رسیده اند و در چنین فضایى حضور دارند. مثلاً اگر ما نقاط ورود ارتش بعث به داخل مرزها را درنظر بگیریم، که از آنجا هجوم آوردند، الآن دیگر عراقى ها در قسمت وسیع و مهمى ازخاک ایران مستقر شده اند و این یعنى که کار تمام است. خب این چنین نشد و محاسبات صدام نادرست از آب درآمد و آن غیرت انقلابى و ملى- چه در ارتش و چه در سپاه و نیروهاى مردمى- اجازه پیشروى بیشتر را به دشمن نداد و ارتش بعث پس از دو- سه هفته زمینگیر شد. پس از این، بنى صدر و مشاورانش آمدند و گفتند نخستین حمله را ما از جاده ماهشهر انجام مى دهیم. آمدند و براساس همان اطلاعات و یافته ها، تانک ها را به ردیف گذاشتند روى جاده آسفالت. آن وقت همین که به عراق نزدیک شدند، عراقى ها با استفاده از موشک هاى مالیوتکا و نفربرهاى پى.ام.پى یکى یکى تانک هایشان را شکار کردند. ما در مقابل موشک مالیوتکا موشک تاو را دراختیار داشتیم. با این تفاوت که آنها درموضع پدافندى و در جاهاى مستحکم و امنى بودند و ما در موضع هجوم. موشک هاى تاو ما هم، باز با محدودیت هاى شدیدى مواجه بودند. با برد ۳ کیلومتر و هدایت شونده. پس در این جا یکى یکى تانک هاى ما را زدند. از جاده اهواز راه افتادیم، با تانک. باز تانک ها را گذاشتیم روى جاده و از جاده آسفالته تا اهواز به راه افتادیم. پشت سر هم. باز هم آنها شروع کردند به حمله و یکى یکى تانک هاى ما را چیدند. هواپیماهاشان آمدند و ستون هاى ما را منهدم کردند. رسیدیم به ۲۳ مهر ،۵۹ درجاده دهلران. این جا هم باز روى جاده حرکت کردیم و این بار هم آنها حمله کردند و روى جاده با ما درگیر شدند و درنتیجه همه تجهیزات مان را، از تانک و نفربر گرفته تا هرچه که دراختیار داشتیم و برایمان باقى مانده بود، منهدم کردند. چیزى در حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد از موجودى عمل کننده ما هم در اینجا منهدم شد. البته منظور از موجودى عمل کننده، کل موجودى ارتش نیست، بلکه فقط موجودى اى است که عمل کرده بود. به هرحال مجموعه این عملیات ها بافرماندهى بنى صدر انجام گرفت و بعد از این که این عملیات ها انجام شد، در جمع بندى به این نتیجه رسیدند که با این شیوه نمى شود جنگید. آن وقت بنى صدر آمد و تئورى اشکانیان را مطرح کرد؛ این که ما زمین را داده ایم و حالا باید زمان را بگیریم، تا به یک قوتى برسیم و بتوانیم حمله کنیم. در کنار این موضوع، مجموعه اى از دوستان ارتشى همکارى هاى خوبى با سپاه داشتند، ولى عده اندکى هم بودند که به پیروى از نظام سیاسى وقت، اصلاً نه سپاه را قبول داشتند و نه اجازه مى دادند که آنها در کارها دخالت کنند. مى گفتند: شما در کدام دانشکده جنگ تحصیل کرده اید همین حالا هم دوستانى هستند که در آن روزها شاهد این حرفها و برخوردها بودند. آن روزها ما حتى از این که بتوانیم یک گزارش شناسایى بدهیم هم به شدت خوشحال مى شدیم. یعنى التماس مى کردیم که به ما اجازه بدهند گزارش شناسایى بدهیم و مثلاً بگوییم عراق کجاست و در چه موضعى است و از این قبیل گزارش ها. واقعاً التماس مى کردیم تا فرض کن فقط به دو- سه کلمه از حرف هاى ما گوش بدهند. خب آن وقت مجموعه هاى مختلفى هم بودند که آمدند و گروه هاى پارتیزانى را تشکیل دادند و شروع کردند به انجام عملیات هاى پارتیزانى. یعنى همان مجموعه هایى که در حال دفاع بودند و باید توى خطوط پدافندى حاضر مى شدند، آمدند و شروع کردند به انجام عملیات پارتیزانى. این گروه هاى پارتیزانى کارهاى مختلفى هم مى کردند؛ از کارهاى کوچکى مثل پنچر کردن ماشین هاى عراقى گرفته تا انهدام تانک هاى دشمن. در خطوط مواصلاتى یعنى ما از شمال خوزستان، از منطقه آبدانان وارد مى شدیم به سمت عین خوش و مى رفتیم روى مرز را مین گذارى مى کردیم. حالا عراق ۸۰ کیلومتر داخل کشور است و ما روى خطوط مرزى را مین گذارى مى کردیم. یا در منطقه سوسنگرد، عراق سوسنگرد را تصرف کرده و نزدیک حمیدیه مستقر شده و ما از رمل هاى میش داغ مى گذشتیم و مى رفتیم چزابه را مین گذارى مى کردیم. گروه شهید چمران هم بیشتر در چزابه مستقر بود. مجموعه ها و گروه هاى متعددى تشکیل شده بود که مى رفتند و این کارها را انجام مى دادند. با ناباورى خیلى شدید.

منطقه هر گروه هم مشخص شده بود که مثلاً کدام گروه باید در کدام منطقه مستقر بشود. هرکدام شان هم در منطقه اى که مشخص شده بود مستقر شده بودند. تقسیم بندى شده بود و هر کدام همراه گروه هایشان در منطقه اى مستقر شده بودند. صد نفر، پنجاه نفر و... همراه با ارتش. ببینید، خود ما هم تصور این که بتوانیم عملیات عمده اى را انجام بدهیم نداشتیم. ولى حس خوبى در مجموعه نیروهاى ما بود. افق روشنى که به ما مى گفت این انقلاب باید موفق بشود. یعنى انگیزه اى که در درون نیروهاى انقلاب بود، ما را به موفقیت کارهایمان امیدوار مى کرد. نکته اینجاست که هرکدام از این گروه ها که از آنها یاد کردم، جزو مبارزان سال هاى قبل ازانقلاب بودند. یعنى این نیروهایى که آن همه مبارزه کرده بودند و با رشادت و هم اندیشى یکدیگر این انقلاب عظیم را به پیروزى رسانده بودند، به این سادگى اجازه نمى دادند که انقلاب شان و نتیجه سال هاى زحمت و تلاش شان با یک حمله عراق با شکست روبه رو بشود. آن روزها ما گاهى ساعت ها مى نشستیم و فکر مى کردیم که براى عقب راندن نیروهاى عراقى چه کارهایى باید انجام بدهیم و چگونه باید با دشمن مقابله بکنیم

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/٦ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت