دفـــــــــــاع مقدس
 
نويسندگان

 

اشاره: او یکی از قدیمی‌ترین نیروهای سپاه پاسداران و از پایه‌گذاران اطلاعات عملیات به شمار می‌رود. البته هرچند از فرماندهان عالی‌رتبه به شمار می‌رود، ساده و صمیمی است و اصلا از این که برای او شأن متفاوت از دیگران قایل ‌شوند، گلایه دارد. در این گفت‌وگو تلاش شد، با توجه به مسئولیت ایشان، تا اندازه‌ای به مباحث فنی و دیگر مسائل جنگ پرداخته شود.

از نظر شما جنگ زشت است یا زیبا؟
با سلام و صلوات به روح بلند حضرت امام و آرزوی علو درجات برای شهدای صدر اسلام، انقلاب و جنگ تحمیلی و آرزوی سلامتی برای رهبر معظم انقلاب اسلامی. نخست باید تعریفی از جنگ داشته باشیم؛ جنگ به خودی خود، واژه زشت و منفوری است و هر کشوری در هر وضعیتی، آغازگر جنگی باشد، محکوم است و همچنین در همه ادبیات کهن و معاصر، هیچ‌گاه ماهیت ادبیاتی جنگ تغییر نکرده است.

پس چرا ما واژه دفاع مقدس را به کار می‌بریم؟
به ‌این علت است که ما آغازگر جنگ نبوده دفاعی همه‌جانبه را بر مبنای ایدئولوژی غنی که برانگیخته از دین ما، رهبری ما و حکومت اسلامی ما بود آغاز کردیم که در آغاز حضور هر فرد، برابر این ایدئولوژی و فتوای حضرت امام، واجب کفایی بود و پس از مرگش، شهادت در راه خداوند تلقی می‌شد، از این رو، جنگ که واژه‌ای به ‌این منفوری و مورد غضب ملت‌هاست، مقدس می‌شود.

در آغاز، تحلیل کلی خود را از میزان موفقیت دفاع مقدس بفرمایید؟
برای رسیدن به میزان موفقیت، باید نخست با همان ادبیات، موفقیت را برای دو طرف تعریف و هم‌زمان، موازنه قوا را برای دو نیروی درگیر محاسبه کنیم. هدف دشمن: سرزمینی یا جغرافیایی: 1 ـ تصرف همیشگی خوزستان 2 ـ در کنترل کامل گرفتن «اروند‌رود» برای عبور و مرور کشتیرانی تا بصره و غیره 3 ـ تصرف ارتفاعات «میمک» و «دوپازا» که اشراف بسیار خوبی بر منطقه داشته و بلندی‌های سرکوب منطقه به شمار می‌روند. هدف سیاسی: 1 ـ جایگزینی عراق به جای ایران زمان شاه در سرسپردگی به غرب و داشتن عنوان ژاندارمی منطقه. 2 ـ در اختیار گرفتن عناوین ناسیونالیستی رهبری جهان عرب و کنترل و اداره جمعیت‌های عرب در سرتاسر جزیره‌العرب. حال با این اوضاع، اگر نگاهی اجمالی به موازنه قوا داشته باشیم، در می‌یابیم که نه تنها رژیم بعث عراق در جنگ شکست خورده، بلکه ‌ایران اسلامی نیز به موفقیت‌های بزرگ و قاطعی در جنگ رسیده است. توان نظامی و اقتصادی عراق: 1ـ در اختیار داشتن ثبات سیاسی و اقتصادی قابل قبول. 2 ـ داشتن ذخیره ارزی بالغ بر 30 میلیارد دلار. 3 ـ در اختیار داشتن دوازده لشکر و سی تیپ کاملا مجهز به تجهیزات سازمانی بالای 85 درصد جدول سازمانی با حدود 3500 تانک و نفربر و بیش از 1000 قبضه توپخانه صحرایی با پرسنل سازمانی بالغ بر 300000 نفر. نیروی هوایی: شامل نه پایگاه هوایی و شانزده اسکادران، سیصد فروند هواپیمای آماده به کار، هشتاد فروند بالگرد آماده به کار عملیاتی و نهصد قبضه توپ ضدهوایی. 4 ـ داشتن پشتیبانی عمده سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی. 5 ـ به دست آوردن پشتیبانی اقتصادی و بعد نظامی منطقه‌ای و بین‌المللی. توان نظامی ایران اسلامی 1 ـ نداشتن ثبات سیاسی داخلی و خارجی. 2 ـ درگیری‌های شدید مرزی در مناطق مرزی تا عمق حدود 70 کیلومتر در شمال و غرب کشور. 3 ـ درگیری‌های شدید در جنوب کشور با معارضان عرب زبان که از سوی بازماندگان شیخ خزعل و با پشتیبانی عراق انجام می‌شد. 4 ـ نداشتن ارتش منسجم و آماده به کار عملیاتی با توجه با شرایط انقلاب و تصفیه‌های بسیار زیادی که توسط نظام اسلامی و همکاری بی‌دریغ ارتش صورت گرفته بود تا انقلاب از تهدیدات بالقوه و بالفعل درامان باشد و ماجراهایی شبیه کودتای نوژه شکل نگیرد. 5 ـ سپاه پاسداران بسیار نوپا و جنگ ندیده دارای افراد و عموما سن و سال پایین که متوسط سنی آنان، بیست سال بیشتر نبود. 6 ـ بسیج سازماندهی نشده و به اصطلاح نیروهای فله مردمی بودند که اصلا هیچ نما و تصوری از چگونگی جنگ نداشتند. 7 ـ نداشتن هیچ‌گونه پشتیبانی سیاسی و اقتصادی و نظامی. 8 ـ وجود ممنوعیت و تحریم‌های عمده نظامی منطقه‌ای و بین‌المللی که کشور را در رکود بی‌سابقه‌ای قرار داده بود. در این وضعیت، جمهوری اسلامی، نه استراتژی مشخصی داشت و نه سازماندهی مشخص و نه شیوه‌های تاکتیکی تا بتواند بر رژیم متجاوز غالب شود. از همین رو، بهترین شرایط برای رژیم عراق فراهم شده بود تا نه تنها به اهداف دیرینه خود دست یابد، بلکه خود را رهبر جهان عرب و ژاندارم منطقه معرفی نماید. حال باید دید با این اهداف و موازنه قوا، کدام کشور موفق و کدام کشور شکست خورده‌اند. پس از هشت سال نبرد نابرابر، نه تنها ارتش عراق به هیچ کدام از اهداف از پیش تعیین شده‌اش نرسید، بلکه میلیاردها دلار خسارت و تخریب و بدهی برای ملت خود بر جای گذاشت. برای همین، جمهوری اسلامی به همه اهداف خود دست پیدا کرد که همانا بیرون راندن رژیم بعثی از خاک خود و به دست آوردن کنترل منطقه و همچنین به دست آوردن عزت و اقتداری که باعث شود، پس از آن، هیچ مهاجمی، قصد تعرض به میهن اسلامی را نداشته باشد.

آیا عملیات‌های جنگی ما کاملا موفق بودند؟
جنگ، منظومه‌ای است که باید تماما دیده شود. هیچ سوژه و حرکتی مطلق نیست. همان گونه که گفتم، ما کاستی‌هایی داشتیم که هر کدام می‌توانست کشوری را به زانو در بیاورد. از این رو، ما با همین کاستی‌ها و کمی‌ها، آغاز و حرکت کردیم. بدیهی است که نقاط ضعف و قوتی داشته باشیم. در نتیجه نمی‌توان گفت در عملیات‌ها صددرصد موفق بوده‌ایم. ما در شرایط خود، عملیات‌های دارخوین (فرمانده کل قوا) اعتماد به نفس پیدا کردیم که ‌این حرکت را مدیون برادر عزیز رحیم صفوی هستیم و پس از آن، عملیات «ثامن الائمه» و «فتح‌المبین» و «بیت‌المقدس» و «طریق‌القدس»، عملیات‌های کاملا موفقی بودند که با مدیریت بسیار خوب و عالی ارتش و سپاه به فرماندهی خوب و مدبرانه محسن رضایی و مرحوم صیاد شیرازی صورت پذیرفت و همچنین عملیات‌های بسیار خوب و متهورانه «خیبر» و «بدر» و «والفجر8» و «کربلای 5» را با مدیریت بسیار خوب سپاه و رشادت بی‌نظیر فرماندهان شجاع کاملا موفق بوده‌اند، اما گاه همانند عملیات‌هایی مثل والفجر مقدماتی کربلای4 با شکست روبه‌رو شد که پس از بررسی‌های متعدد، مشخص شد که این شکست به خاطر عواملی چون جاسوسی و انتقال اخبار و اطلاعات از یکی از رده‌ها با خارج از کشور و سرانجام عراق، صورت پذیرفته است.

وقایع پس از جنگ چه بود؟
آیا آن گونه که باید و شاید رزمندگان مورد توجه قرار گرفتند؟
در حقیقت در جنگ ما دو دشمن داشتیم؛ دشمنان دانا و دوستان نادان. دشمنان دانا که مشخص هستند، اما ما ضرباتی هم از دوستان نادان خوردیم که با دفاع غلط و ارائه تحلیل‌های نادرست از جنگ به ما ضربه می‌زدند. مثلا: عملیات «والفجر مقدماتی» و «کربلای 4» ناموفق بودند، حالا چه اصراری دارید که در بیان و تحلیل‌هایتان بگویید این عملیات‌ها موفق بوده یا جنگ هیچ عیب و نقصی نداشته است. دوم؛ ارائه نماهای کاذب پس از جنگ. یک بار به نمایشگاهی رفتم و دیدم از ابتدای آن، یا تصویر کسی است که سرش قطع شده یا پایش قطع شده و یا شهید شده. به هرحال، هیچ نمایی از پیروزی در این نمایشگاه ندیدم، منهای آن روح ماورایی که شهادت را تداعی می‌نمود... . وقتی نوجوان یا جوانی از نسل جدید این تصاویر را ببیند، با خود چه خواهد گفت؟! اصولا او هنوز شهید و شهادت را درک نکرده است و می‌گوید: ما چه موفقیتی داشتیم؟ اینها که همه‌اش شکست است، ما عجب شکستی خوردیم! اصلا آیا کسی مانده است؟! آخر نمایشگاه هم یک کلا‌شینکف رفته بود بالا؛ یعنی که ما پیروزیم. خوب جوان امروز می‌گوید: ما قسم حضرت عباس را قبول کنیم یا دم خروس را؟ کجای این پیروزی است؟ جایی دیگر دیدم که یک چفیه قرمز و چادر و کاسه آب و نان خشکی گذاشته‌‌اند. پرسیدم این یعنی چه؟ گفتند: سمبل زمان جنگ است. والله، همه ‌اینها غلط است، دروغ محض است. مردم و حکومت ما بهترین میوه و غذا را برای رزمندگان تدارک می‌دیدند و برای نیروهای مسلح فراهم می‌کردند. مردم ما از سفره خود می‌چیدند و برای رزمندگان به جبهه می‌فرستادند؛ بهترین شکلات، نقل و نبات و... . دیگر آن که هر وقت مجالس گرامیداشت عملیاتی را از دفاع مقدس می‌رویم، گریه و عزاست، حال آن که داستان جنگ، بر یک ایدئولوژی بسیار قوی و روانشناسی و پتانسیل الهی و روانی، مبتنی بود و هر چه بچه‌های جنگ به شب عملیات نزدیک‌تر می‌شدند، بشاش‌تر و با نشاط‌تر می‌شدند و بیشتر شوخی می‌کردند. شوخی‌های زمان جنگ بی‌نظیر بود و والله به یاد ماندنی است و هنوز هم حسرت آن بشاشیت و سرحالی و زنده‌دلی را می‌خوریم. حزب‌اللهی را بد معرفی کردیم؛ چهرهای غضب کرده نامرتب و ژولیده که اصلا شوخی بردار نیستند و نمی‌شود با آنان حرف زد، چرا که همیشه از همه طلبکارند. آیا واقعا رزمنده و حزب‌اللهی زمان جنگ این بود؟ بارها می‌گفتند: بسیجی بی‌ترمز. بی‌ترمز یعنی چه؟ آیا به اثرات روانی همین یک عبارت پی برده‌اند؟ بسیجی بی‌ترمز یعنی چه؛ یعنی آدمی که حرف حالیش نمی‌شود. هرکاری دلش می‌خواهد، می‌کند و اصولا خودسر است. آیا بسیجیان ما این‌گونه بودند و یا این که بهترین گاز و بهترین ترمز را داشتند؟ گوش به فرمان مولایشان آن وقت که باید می‌رفتند و آن وقت که باید می‌ماندند. اینها برخی از اشتباهاتی بود که خودی‌ها مرتکب شدند و جنگ را بد و منفور و دفاعیون را یک مشت آدم بیکار و گریان و بی‌هدف نشان می‌دادند که بعدها اثرات بدی بر جای گذاشت؛ نخستین نقطه انحراف طلحه و زبیر، این بود که برای خود، شأنی بیش از دیگر افراد جامعه قایل شدند و طبعا سهم بیشتری خواستند، اما امیرالمومنین(ع)، چنین سهمی را به آنان نمی‌داد. این بود که طلحه‌الخیر می‌شود طلحه‌شر. شمشیر زبیر سیف‌الاسلام می‌شود ضد اسلام. چرا برخی برای خود شأنی بیشتر از دیگران قایلند و احساس می‌کنند شأنی بالاتر از دیگران دارند و مگر نه قرآن کریم می‌فرماید: ان اکرمکم عندالله اتقاکم. چرا بعضی‌ها قدر و منزلت و شأنیت خود را فوق دیگران می‌دانند؟ مگر نه این که پیامبر عظیم‌الشان(ص) در ساخت نخستین مسجد، خودشان خشت بلند می‌کردند؟ فرماندهی را می‌شناسم که با درجه سرتیپ تمامی، پشت کمپرسی، لودر و بلدوزر می‌نشست و با این کار خستگی را از تن نیروهایش زایل می‌کرد و آنان می‌گفتند: این از جنس خودمان است؛ همان بسیجی زمان جنگ است.

آیا می‌توان در کل جنگ، روی بالاترین پیروزی و سخت‌ترین شکست دست گذاشت؟
بالاترین پیروزی و کم‌ترین آن‌ را نمی‌توان ارزیابی و نمایان کرد، چون دیدگاه‌ها و همچنین مقاطع و توانایی‌ها متفاوت است و هر کدام شرایط خاص خود را دارد؛ مثلا عملیات «دارخوین» پس از شکست‌های عمده اوایل جنگ که به صورت کلاسیک انجام گرفت، رخ داد. درحالی که هیچ گروه، سازمان و نیرویی، حتی یک درصد موفقیت را احتمال نمی‌داد و بعضی برادران حتی مسخره هم می‌کردند. تنها آقا رحیم صفوی که آن وقت همیشه حمایل و قطار فشنگش همراهش بود، امیدوارانه تلاش می‌کرد و عملیات را به نتیجه می‌رساند که امیدی بسیار بزرگ در دل‌ها نمایان شد و هنگامی که عملیات موفق شد همانند یک عملیات بسیار بزرگ خودنمایی کرد و پس از آن عملیات ثامن در شرایط خود، پیروزی بسیار بزرگی بود، چون نه دشمن و نه نیروهای خودی اصلا انتظار این گستردگی و موفقیت را نداشتند. به هر حال، مجموعه‌ای از عوامل و دلایل، باعث پیروزی یا شکست می‌شود. البته داشتن اطلاعات از دشمن برتری‌های چشمگیری به نیروهای خودی می‌داد که البته ارزش و توان اطلاعاتی نیروهای خودی بسیار بالا بود و حتی ارتش نیز آن را تحسین می‌کرد. اطلاعات، تنها جایی بود که دیدی از امکانات و موقعیت و توان دشمن داشت و خودی را نمایان می‌کرد. مثلا در والفجر مقدماتی، همان‌گونه که اطلاعات ما از دشمن زیاد بود، اخبار و اطلاعات دشمن نیز به وسیله دیده‌بانی و جاسوسی زیاد بود و البته چون ما تا آن زمان به آن منطقه نرفته بودیم، عراقی‌ها از حضور تعداد زیادی از نیروهای ما تعجب کرده و سرویس‌های اطلاعاتی خود را فعال‌تر می‌کردند. اطلاع داشتن از توانایی‌های دشمن، حفظ اطلاعات خودی، پیش‌بینی‌های لازم، تجهیزات و... همه در میزان توفیق ما مؤثر بود که در این مقطع، با از دست دادن بیشتر مناطق تصرف شده و آشکار شدن آثار شکست بر گرده رژیم بعث، سرویس‌های اطلاعاتی قدرت‌های بزرگ به خدمت ارتش عراق درآمدند و تلاش زیادی می‌کردند تا با هدایت نیروهای رزمی عراق، اعم از هوایی و زمینی، ضربات مهلکی بر پیکر نیروهای خودی وارد و یا دست‌کم از موفقیت‌های نیروهای اسلام جلوگیری کنند. یا در همین عملیات، گزارش شد که عراق احتمالا می‌خواهد چادرهای استقرار نیروهای رزمندگان ما را بمباران کند. چون سنگر هم نداشتیم و رزمندگان در چادرها بودند، هم‌زمان با ارسال پیغام به کلیه یگان‌ها دستور داده شد تا چادرهایشان را ترک کنند و به بیابان بروند، حتی خودم به لشکر 7 ولی‌عصر و لشکر 19 فجر رفتم و به فرمانده آن گفتم: بلند شو و گردانت را از این‌جا ببر، راه بیفت برو به سمت بیابان. همین که یکی دو کلیومتر دور شدند، محل قبلی آنان را موشک زدند که خدا می‌داند اگر دقت نمی‌شد و گردان‌ها شبانه جابه‌جا نمی‌شدند، چه ضربه مهلکی به نیروهای خودی وارد می‌شد. در عملیات فتح‌المبین، عراق اصلا نمی‌دانست ما چه می‌خواهیم بکنیم. در عملیات بیت‌المقدس و حتی بدر نیز گمان می‌کرد که ارتش مقابلش می‌جنگد و اصلا سپاه را نمی‌شناخت که چیست؟ در فتح‌المبین عراق گیج بود. من با موتور همراه شهید کمیلی‌فر، رفتم داخل عراقی‌ها و اتفاقا پایم هم مصنوعی بود، ولی عراقی‌ها متوجه نشدند. با این حال، عراقی‌های زمان عملیات فتح‌المبین با والفجر مقدماتی تفاوت داشتند؛ هم آنها و هم ما به‌ تدریج بلوغ بیشتر و شناخت کامل‌‌تری از یکدیگر پیدا کردیم و در نتیجه، جنگ برای ما سخت‌تر و پیچیده‌تر می‌شد و مجبور بودیم پارامترهای جدیدتری وارد جنگ کنیم و بدین جهت است که نمی‌توان گفت بزرگ‌ترین موفقیت و کم‌ترین موفقیت کدام است. در مدت جنگ، آیا عراق نشت اطلاعاتی مهمی داشت و همین طور در طرف مقابل، آیا ایران از چنین موردی ضربه خورد؟ بله، همان گونه که گفته شد، از ابتدا سرویس‌های اطلاعاتی دشمن فعال بود و با مخبران و ستون پنجم ارتباط ارگانیکی برقرار کرده بود و حتی بعضی از عوامل ما نیز بعدها جاسوس دوجانبه شناخته شدند و با آغاز جنگ در کنار فرمانده لشکر 10 زرهی عراق، هشام صباج فخری و لشکر یک مکانیزه قرار گرفتند و در مقابل، ما انسجام اطلاعاتی در جنگ نداشتیم و کم‌کم پیدا کردیم. همچنین به مرور، وقتی که آثار شکست بر چهره صدام و رژیم بعث عراق نمایان می‌شد به موازات ارسال تجهیزات و امکانات لجستیکی و صنعتی و نظامی و بیولوژیکی، سرویس‌های اطلاعاتی تمام و کمال در اختیار رژیم بعث عراق قرار گرفته بودند که بدین جهت، نکته‌ای که تاکنون مسکوت مانده و اعلام نشده است، نشت اطلاعات و یا جاسوسی برای دشمن از عوامل عمده و بزرگ شکست عملیات کربلای چهار بود. من در حین عملیات کربلای 5، کالکی را از سنگرهای عراقی در جزیره بوارین پیدا کردم و نشان فرمانده سپاه دادم و گفتم: کالک عملیات خودمان است که به عراقی نوشته شده است. یکی از کالک‌های خودمان هم همراهم بود و آن را کنار کالک پیدا شده گذاشتیم و دیدم شبیه هم است و نام همه لشکرهای عمل‌‌کننده در کربلای 4 را نوشته است. مفهوم آن این بود که در عملیات کربلای 4، فردی از قرارگاه به بالا اطلاعات را برده و به عراق داده است. البته متوجه شدیم این نقشه، مربوط به دو دوره پیش از طراحی نهایی است و سه ماه با تصمیم نهایی فاصله دارد که بعدها این مسئله مورد پیگیری قرار گرفت. البته کنترلی روی کسانی که به منطقه می‌آمدند، نبود و بعدها هم که مشخص شد احتمالا افضلی، فرمانده نیروی دریایی که بعدا اعدام شد، جاسوس سیا بوده و اطلاعات را انتقال داده است، البته در موارد دیگر، ماجرا فرق می‌کرد و احتیاط‌های لازم اثر خود را می‌گذاشت. از جمله حدود بیست روز پیش از والفجر 8، آقای محسن رضایی گفت: نیروها را ببرید بیرون و به منطقه هور بروید و کل منطقه والفجر 8 را تحویل قرارگاه نجف به فرماندهی احمد غلامپور بدهید. همه ‌هاج و واج ماندند و گمان کردند که دیگر عملیات در اینجا نیست، چون کل شناسایی‌ها و چیدمان نیروها با قرارگاه ما بود که آقای عزیز جعفری، مسئولیت آن را داشت، اما همان شب عملیات والفجر 8 که نیروهای ما در هور در جزیره «ام الرصاص» درگیر بودند، حدود ساعت 2 صبح، فرمانده سپاه تماسی گرفت که منطقه را رها کنید و به منطقه فاو بیایید. پس از مراجعه وقتی که آقای شمخانی منطقه را برای من توجیه کرد، متوجه شدیم که ‌این حرکت، کاری برای فریب دشمن بوده است که اتفاقا بسیار هم زیرکانه و جالب بود. صبح عملیات در جاده استراتژیک ادامه عملیات را به سمت کارخانه نمک ادامه داده و عملیات با موفقیت انجام شد. به موازات بلوغ دشمن در جنگ که باعث سخت‌تر و پیچیده‌تر شدن جنگ می‌شد، ما با تدبیر و مدیریت مناسب، پارامترهایی در جنگ وارد کردیم. به‌کارگیری بیش از پیش نقاط قوت خودی و بهره‌گیری از نقاط ضعف دشمن. برای نمونه در مناطقی وارد جنگ شدیم که دشمن آنجا را نمی‌شناخت یا نمی‌توانست در آنجا بجنگد؛ مثلا در مقطعی که ما در خشکی به بن‌بست رسیده بودیم، پس از شناسایی متعدد، به ‌این نتیجه رسیدیم، در صورتی که پشتیبانی قاطع و خوبی از رزمندگان ما بشود، منطقه هور جای بسیار خوبی برای عملیات بود و از این رو، عملیات خیبر و بدر طراحی شد و پیش‌بینی می‌شد که دشمن در این منطقه، ضعیف و نیروهای خودی در قوت هستند. که البته مبنای پشتیبانی عملیات‌های خیبر و بدر به خوبی طراحی و اجرا شد و تقریبا از استیصال دشمن بود که بشترین حجم بمباران‌های شیمیایی در این عملیات‌ها به وقوع پیوست. پس از عملیات کربلای 4 آقای هاشمی، جلسه‌ای با فرماندهان گذاشت و همه را به محاکمه کشید که چرا این طور شد؟ کشور بحرانی و نیاز به عملیات گسترده دارد و... . بسیاری از فرماندهان مخالف عملیات بودند و آقای هاشمی با تک‌تک آنان صحبت کرد. گزارش اطلاعات این بود: 1 ـ عراق تصور کرده که کربلای 4، تنها و آخرین عملیات سالانه ماست. 2ـ عراق پس از هر یک از عملیات‌های عمده رزمندگان اسلام، فرمانده‌هانش را به مرخصی طولانی می‌فرستد و آمریکا و انگلیس و فرانسه، پول‌های خوبی هم به آنان می‌دهند تا عیش و عشرت کنند. 3 ـ سوم این‌ که نیروهای عراقی در جنوب اروند استقرار دارند. اگر بخواهند به سمت شمال اروند و روبه‌روی شلمچه بیایند، باید از روی پل‌های بصره عبور کنند که بار ترافیکی سنگین و طولانی خواهد بود و تا بخواهند بیایند جلوی ما و دفاع کنند، دو هفته طول می‌کشد و تا آن موقع ما به نتیجه رسیده‌ایم. همین هم شد و ما با وجود آن که عملیات کربلای 5 را کمتر از دو هفته پیش از اجرا برنامه‌ریزی کردیم، کاملا در آن موفق شدیم. از این رو، هر عملیات و هر مقطع جنگ در جای خود باید مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد که در برگیرنده چهار فاکتور اساسی باشد.

1 ـ مقطع تاریخی آن

2 ـ بلوغ نظامی طرفین درگیر

3 ـ موازنه قوای طرفین

4 ـ شرایط سیاسی و بین‌المللی

 گفتگو: ناصر ملایی

 

 

 

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/٧ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed



فروش بک لینک طراحی سایت