جدا سازی بحرین از ایران

 

جدا سازی بحرین از ایران

 نقش انگلیس در جدا شدن بحرین از ایراندر دهه 1350 انگلستان که بساط خود را از خلیجفارس برچیده بود، برپایه سیاست همیشگی خود و یارانش هوادار تکه‌تکه شدن سرزمین‌هایپهناور و بزرگ، و تشکیل دولت‌ها و امیرنشین‌های کوچک بود، که نتوانند دردسرهایی درآینده، برای آنها پدید آورند.این بود که انگلیسی‌‌ها تصمیم گرفتند کار بحرین را کهسال‌ها مانند استخوانی در گلوی ایشان گیر کرده و برپایه هیچ قرارداد و پیمان رسمیاز ایران جدا نشده بود و حتی در دوران نخست‌وزیری دکتر اقبال در لایحه بودجه کلکشور، آن جا را «استان چهاردهم!» نامیده بودند یکسره کنند، و یک شیخ‌نشین کوچک وبظاهر مستقل ولی زیر سلطه خود، پدیدآورند.تا آن زمان، معمولاً رفت و آمد ایرانیانبه بحرین و بحرینی‌ها به ایران، نیازی به گذرنامه نداشت و روادید نمی‌خواست و حتیبهای تمبر پست از ایران به بحرین نیز همانند بهای تمبر پست برای پاکت‌‌های شهریداخلی ایران حساب می‌شد.اسفندیار بزرگمهر درکتاب خود می‌نویسد:«... نظر انگلیسی‌‌هااز روز اول راجع به بحرین این بود که بحرین مستقل شود ولی ایران بحرین را استانچهاردهم می‌خواند، و سال‌ها ادعا مالکیت آن را داشت. انگلیسی‌ها که تازه به دلیلهمکاری با آمریکایی‌ها نفوذ خود را در خلیج فارس کم کرده بودند، نمی‌خواستند ایرانکه کرانه وسیعی در خلیج فارس دارد، در این طرف خلیج فارس هم نفوذی داشته باشد.برایاین‌که صورت قانونی به این جدایی بدهند، «سرویلیام لوس» Sir William Loos مأموربلندپایه وزارت خارجه انگلستان چندبار بی‌سر و صدا به ایران آمد، و با مقاماتگوناگون از جمله محمد‌رضا شاه دیدار کرد. از سوی دولت ایران «خسرو افشار» مأمورگفتگوها و برنامه‌ریزی با او شد، و به زودی مسئله بسیار ساده و آسان توسط رده‌هایبالای هر دو کشور حل شد!دشواری مهم آن بود که چگونه صورت ظاهر داستان را به شیوه‌ایبیارایند و سر و سامان دهند که هنگامی که مسئله آفتابی شد، مردم ایران از جدا شدنبخشی از خاک کشورشان دچار شوک و ناراحتی نشوند و نگویند که چگونه شد که «استانچهاردهم» را از دست دادید؟زیرا همانگونه که آمد، هیچ پیمان‌نامه و قراردادی دایرجدا شدن بحرین در طول تاریخ وجود نداشت که بدان استناد کنند و می‌بایست راهی رامی‌یافتند که یک چهره قانونی بی‌دردسر به این تجزیه داده شود.در اینجا نیزانگلیسی‌ها که همیشه مشکل‌گشای فرمانروایان ما بودند!‌ راهنمایی جالبی کردند. بدینسان که دولت ایران انجام و نتیجه یک «همه‌پرسی» در بحرین را بپذیرد، و در صورتیکه در این همه‌پرسی مردم بحرین خواهان استقلال باشند، ‌ایران از ادعای مالکیت بحرینچشم بپوشد‌،و این چشم‌پوشی را به مجلس شورای ملی ببرد، و در آنجا یکی از وکلای مجلسبا آموزش‌های از پیش داده شده، دولت را استیضاح کند، و دولت هم یک پاسخ سطحی به ‌آنبدهد، آنگاه برابر با آئین‌نامه‌های موجود، دولت درخواست رأی اعتماد از مجلسمی‌کند. رأی اعتماد حاصل می‌شود و بحرین هم بی‌دغدغه از ایران جدا می‌شود.بزرگمهردر کتاب خود از این که چگونه «دنیس رایت» با محمد‌رضا شاه مسئله را حل کرد چنینمی‌نویسد:«.... او (دنیس رایت) در سن موریتس نزد شاه رفته و با عوض کردن بعضی جملاتمختلف توافق نامه‌ای راجع به بحرین (را) به پاراف و امضای شاه رسانید...»روشن استکه نمایندگان رأی اعتماد به دولت خواهند داد، و زمانی که رأی اعتماد داده شد،مفهومش آن است که مجلس نظر دولت را دایر بر انجام و نتیجه همه‌پرسی در بحرین ونتیجه حاصل از آن پذیرفته است.کار مسخره‌ای که در هیچ جای جهان پیشینه ندارد ایناست که ناگهان و بی‌ هیچ مقدمه و درگیری‌ای با یک همه‌پرسی بخواهند بخشی از پیکر یککشور کهن را از سرزمین اصلی جدا کنند. برای نمونه، بیایند و از مردم خراسان یاکرمان بپرسند که آیا می‌خواهید جزیی از خاک ایران باشید،‌ یا نه؟!در دی ماه 1347محمد‌رضا شاه سفری به هندوستان داشت، و در فرودگاه دهلی به خبرنگارانی که در اینزمینه از او سؤال کرده بودند، گفت: اگر انگلیسی‌ها از در جلو خارج می‌شوند، نبایداز در عقب وارد شوند و ما نمی‌توانیم قبول کنیم که جزیره‌ای که توسط انگلستان ازکشور ما جدا شده توسط آنها ولی به حساب ما، به دیگران واگذار شود! (مفهوم این سخنرا هیچکس نفهمید)او سپس گفت: سازمان ملل متحد سه پرسش را برای مردم بحرین مطرح کردهاست.1ـ رأی به باقی ماندن در چارچوب مرزهای ایران؛ 2ـ رأی به باقی ماندن در تحت‌الحمایگی انگلستان و 3ـ رأی به استقلال بحرین.و زمانی که خبرنگاری از او پرسید کهاگر مردم بحرین رأی به جدا شدن از ایران بدهند،‌ آیا می‌پذیرید؟ پاسخ داد: ‌من کهنمی‌توانم در کنار هر یک از مردم بحرین یک سرباز بگمارم که شورش نکنند!!و ... شاهبدینگونه راهنمایی شایسته را به نمایندگان مجلس کرد.باری، برنامه‌ریزان پشت پردهتصمیم گرفتند به همان گونه که گفته شد عمل کنند و هنگامی که گزارش دولت به مجلسداده شد، یکی از نمایندگان مجلس، دولت را استیضاح کند.برای این کار «محسن پزشکپور» را که در آن زمان از خرمشهر به مجلس فرستاده شده بود برگزیدند. زیرا در ظاهر آن کسکه هوادار «ایران بزرگ» بود و خود را «پان ایرانیست» می‌نامید باید به چنین کاریدست بزندکه طبیعی‌‌تر جلوه کند.منتها گفتند که چون او پیوسته مست است،‌ اگر بگوییمکه خودش نطق استیضاحیه‌اش را بنویسد، چه بسا که در زیر تأثیر الکل، پرت و پلاهاییبگوید که با برنامه‌ریزی‌های ما جور در نیاید، و کار را خراب کند. بر این پایه، برآن شدند که نطق وی را بنویسند و به دستش بدهند!در آن روزها «محمود اسفندیاری» معاوناطلاعات و مطبوعات وزارت خارجه بود و دستور داد زیر نظر کارشناسانی که درجریانبودند (مانند رضا قاسمی معاون اداره نهم) نطق مذکور تهیه شود. و بگونه‌ای ظاهراً باجدایی بحرین مخالفت و دولت را استیضاح کند. این نطق تهیه و چند روز بعد، جلسه مجلستشکیل می‌شود و اردشیر زاهدی گزارش کار را در زمینه بحرین و همه‌پرسی از مردم آنجابه مجلس می‌دهد و پزشکپور که می‌داند اکنون هنگام بازی اوست، پشت تریبون می‌رود ومانند هنرپیشه‌ای کاردان نقش خود را در زمینه مخالفت با نظر دولت، و جدایی بحرین ازایران، به خوبی بازی و دولت را استیضاح می‌کند.اسدالله علم که خود عاملی از عواملبیگانه بود، در خاطرات خود می‌نویسد: «به شاه عرض کردم ما نگران چه هستیم؟ اجازهبدهید صدای اقلیت شنیده شود، حتی توصیه می‌کنم اجازه بفرمایید نطق پزشکپور به طورکامل پخش شود.»طبق آیین‌نامه و قانون‌های آن زمان، هنگامی که دولتی از سوی یکی ازنمایندگان مجلس استیضاح می‌شد، می‌بایست پس از دادن پاسخ،‌درخواست رأی اعتماددوباره می‌کرد و برای تهیه پاسخ، ‌چند روز وقت به دولت داده می‌شد.چند روز بعد، (24اردیبهشت 1349) موضوع «اعتماد به دولت» به رأی گذارده می‌شود، و مجلس با اکثریت بهدولت رأی اعتماد می‌ دهد. (187 رأی موافق در بربر 4 رأی مخالف) و مفهوم این رأی آنبود که مجلس شورای ملی (بی‌آنکه مسئله بحرین به بحث گذاشته شود) نظر دولت راپذیرفته و با انجام همه‌پرسی در بحرین، و پذیرش نظر اکثریت مردم آنجا، موافقاست!اردشیر زاهدی در دوران وزیر خارجه بودن خود تنها دوبار به مجلس رفته بود (کهیکبارش همان روزی بودکه مسئله را مطرح کرد، ولی به هنگام استیضاح،‌ عباس خلعتبری،را به جای خود به مجلس فرستاده بود) ولی از آنجا که هیچ حقیقتی در پشت پردهنمی‌ماند،‌ به ویژه آنکه برنامه‌ریزان آدمهای ناشی‌ای باشند،‌در وزارت خارجه یکاشتباه بزرگ می‌شود، که موضوع را دست کم برای بسیاری از کارکنان آنجا فاش می‌کند. وآن این است که در این وزارتخانه اداره‌ای بود به نام «اداره نشریات» که به دستوراردشیر زاهدی قرار شده بود نشریه یا بولتنی (ماهانه ـ یا دو هفتگی) اخبار وزارتخارجه، و خبرها و رویدادهای مهم دیگر را چاپ و برای آگاهی کارکنان و یا مردم پخشکنند.از آنجا که اردشیر زاهدی آدمی بسیار سختگیر و تندخو بود، دست‌اندرکاران نشریهیاد شده را تهدید کرده بود که اگر ماهنامه یا بولتن یاد شده، درست در همان روزی کهمی‌باید چاپ نشود،و حتی یک روز از زمانی که می‌باید پخش شود، دیرتر انجام شود همهدست‌اندرکاران نشریه را از کار برکنار می‌کند.ایرج پزشکزاد از دست‌اندرکاران نشریهمی‌گوید: روزی که قرار بود پزشکپور در مجلس سخنرانی و دولت را استیضاح کند،‌درستروز انتشار این نشریه نیز بود و ما ناگزیر بودیم تا یک شب پیش از روز انتشار همهمطالب را به چاپخانه بفرستیم. مانده بودیم معطل که چه کنیم؟ زیرا متن سخنرانی راپیش از این‌که در مجلس خوانده شود،‌به اداره نشریات فرستاده بودند و آن را در دستداشتیم. ولی آیا می‌شد که در همان هنگامی که او در مجلس است، ولی هنوز نطق خود رانخوانده ما نشریه را چاپ کرده به همه جا بفرستیم و نطق پزشکپور هم در آن باشد؟!اگراین کار را بکنیم، مشت برنامه‌ریزان باز می‌شود،‌و همه می‌دانند که متن یاد شده دروزارت خارجه تهیه و آمده شده است. و اگر هم صبر کنیم تا نطق خوانده شود،‌ و سپس چاپکنیم، که از روز انتشار، یکی دو روز می‌گذرد و مورد مواخذه اردشیر زاهدی که خیلیبددهن بود و پیوسته ناسزا می‌گفت واقع می‌شدیم. اگر هم چاپ نمی‌کردیم موضوع به اینمهمی (مسئله همه‌پرسی در بحرین) تا شماره بعدی نشریه کهنه می‌شد و ارزش خبری خود را

/ 0 نظر / 14 بازدید