سرنوشت چگونه رقم خورد

 فاو - والفجر 8

یک هفته بعد از عملیات بود. با موتوراز شهر فاو گذشتیم و پشت شهربه سمت پایگاه موشکی و قرارگاه نوح نبی که مسئولیت جاده ام القصر را داشت حرکت می کردیم یکی از روزهائی بود که دونفری با موتور و بدون اسلحه می رفتیم  ، نزدیکیهای پایگاه موشکی رسیدیم که متوجه صدای تیر اندازی به سمت خودمان شنیدم و حتی سفیر گلوله هائی که از سمتمان می گذشت نیز حس کردم وقتی که به عقب برگشتم . از نزدیکیها پشت یکی از سیل بندها  صدا شنیده می شد . همانطور که گفتم آن روز اسلحه نداشتیم. دقت کردم . دژی بود عمود بر این جاده که از آن عبور می کردیم  . با دقت متوجه شدم که از سمت دژ به طرف ما تیراندازی می شد. اما نه سرعتمان را کم کردیم و نه ایستادیم اما همینکه از جاده که رد شدیم، برگشتم نگاه کردم. هفت هشت نفر عراقی در سینه کش جاده به طرف ما پناه گرفته بودند و ما را هدف گرفته بودند اما سرعت ما مانع بود که هدف قرار بگیریم و اینها خودشان هم مردد بودند و با هم نیز اختلاف داشتند که تیراندازی کنند یا نه؟

نمی توانستیم بایستیم. به اولین محل تجمع نیروها ی خودی رسیدیم.آنجا قرارگاه نوح نبی بود و اتفاقااولین نفریکه توجه مرا به خود جلب کرد آقای علایی [فرمانده قرارگاه نوح]  بود.  بدون سلام و احوال پرسی بلافاصلا گفتم بگو دو قبضه اسلحه بدهند یا یک تیم بفرستید تعدادی عراقی اینجا مانده و گیر افاده اند  تا مشکل درست نکرده اند دستگیر شوند  .

پرسید: چه شده؟

گفتم: هنوز تعدادی از عراقیها اینجا هستند.

سریع دو نفری دو قبضه اسلحه گرفتیم و رفتیم.  ابتدا با تهدید و مقداری تیراندازی آنان تسلیم شدند.  

با آنها کمی  صحبت کردم تا آرامش بگیرند و اطمینان حاصل کنند خطری تهدیدشان نمی کند . یکی از آنها خیلی سمچ و سر سخت بود به طوری که باقی افراد خودشان هم او را شماتت می کردند و البته آخرین نفری هم بود که با درگیری تسلیم شد اما آن روحیه قلدری و گستاخی او مرا نگران کرده بود .

بعد از اینکه اوضاع آرام شد . و نیروهای دیگر هم رسیدند. به یکی از نیروهای اطلاعات و عملیات گفتم آنها را به قرارگاه ببرید . بچه ها ناراحت بودند و خواستند آنها را اذیت کنند که مانع از این کار شدم. و می گفتند که خدا می داند چند نفر را به شهادت رسانده بودند. بخصوص  آن یکی که آدم سرسختی بود. بهرحال به نشانه امر به سکوت و یا بد بختی آن فرد با کف دست به سر آن فرد سرسخت ( پوکه ) زدم و گفتم خاک تو سرت هرچی سرت بیاد حقته . گفتم: بیچاره، خدا به تو کمک کرد که اسیر شدی وگرنه کشته می شدی. حالا سر عقل بیا و به خودت کمک کن. . . . آنها را به قرارگاه فرستادم و گفتم این سؤالات را از آنها بپرسند تا من برگردم برای باز جوئی آنها . رفتم خط و بعد از یک ساعت برگشتم می خواستم به محل  اسرا بروم در بین راه و نزدیکی قرارگاه ( محل اسرا ) دیدم تعدادی از نیروها جمع شده اند و تجمع شده است و بعد از توقف متوجه جنازه آن عراقی افتاده. بچه ها دورش بودند. پرسیدم: قضیه چیست؟ این همان عراقی سر سخت نیست گفتند چرا همان است گفتم پس چه شد ؟ گفتند وقتی حرکت شان دادیم، او نفر آخر بود. یکی از بچه ها که می خواست آنها را به کمپ اسرا ببرد. این عراقی می بیند او تنهاست. به او نزدیک شده و خواست اسلحه بسیجی را بگیرد و فرار کند و با هم درگیر شدند  و در همین حین درگیری، یکی دیگر از نیروهای خودی به کمک آن بسیجی می شتابد. او در حین درگیری تیر می خورد و روی زمین می افتد اینم جنازشه درست همین جا . . .

با خود گفتم (( بد بخت خداوند سبحان همه گونه به تو کمک کرد اما تو نخواستی ))

/ 6 نظر / 19 بازدید
موزون

سلام حاجی/ محرم تسلیت باد/ دزفول جاتون خیلی خالی بود/ ضمنا جلسه یی در مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول داشتیم در خصوص مسائل فیلم های مستند دفاع مقدس/ توی جلسه ی مرکز ، بدجوری حس میکردم شما حضور دارید. نمیدونم چرا؟ شاید بخاطر اینکه اونجا یادتون کردم./ یا حق.

چراغ چشم

بسم شهدا والصدیقین سلام علیکم با قبولی طاعات و عبادات شما در این سوگواری حضرت ابا عبداللله الحسین (ع) بنده خود به نوبه ی خودم از شما بخاطر احترام به ارزش های دفاع مقدس و سیره شهدای جنگ تحمیلی تشکر میکنم و از خدای متعال موفقیت روز افزون شمارا در این راستا تقاضا دارم بنده از شما تقاضا دارم به منظور بالا بردن سطح معنوی جامعه در راستای ارزشهای دفاع مقدس از و بلاگ بنده که هدیه کوچکی از طرف بنده به شهداست دیدن نماییدو نظر خود را نسبت به مسائل وبلاگ بدهید بنده یکی از شاگردان استاد صرامی هستم که از بزرگان و درد کشیدگان دفاع مقدس است درد به معنای دیدن شهید شدن نزدیک ترین دوست بهترین فرمانده... امیدوارم که از وبلاگ بنده دیدن نمایید و در آخر هم برای فرج دعا کنید ...الهم عجل الولیک الفرج.چراغ چشم www.shohadayjavan.blogfa.com

اکبری نیا

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ما تو را پيروزى بخشيديم [چه] پيروزى درخشانى (۱) إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ﴿۱﴾ تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت‏خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند (۲) لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ﴿۲﴾ سلام استادخسته نباشید من دانشجوی رشته حقوق استادصرامی هستم شماروبهم معرفی کردن تادرنوشتن وبلاگم ازتون کمک بگیرم قبلااززحماتتون تشکروقدردانی میکنم

محمد مجیدی راد

سلام قضای محتوم تغییر نمیکند بروزم " آیا واقعا شیعیان امام حسین ع را کشتند ؟" تشریف بیاورید

جعفری تبار

باسلام خدمت استاد بزرگوار سوداگر بنده دانشجوی رشته حقوق هستم . وبلاگی تحت عنوان " غرق در خون " ساخته ام . خوشحال خواهم شد اگر قبول زحمت فرموده و از راهنمائیهای شما مستفیض شوم . با آرزوی قبولی طاعات و التماس دعا

کیاوش

سلام و عرض ادب به استاد محترم کیاوش هستم از دانشجویان جناب استاد صرامی از طریق استادم با وبلاگ خواندنی و خوب شما آشنا شدم و با اجازه لینک میکنم تا دوستانم هم استفاده کنند. ممنون میشم اگر به وبلاگ من هم سری بزنید و از پیشناهادات و راهنمایی های شما استاد گرامی استفتاده کنم. خسته نباشید.