نجوای عشق (2)

 

28/04/1379 ( سه شنبه )

ناصر جان:

چند روزی تنهای تنها در خانه به انتظارت نشسته ام، آیا مرا به تمسخر گرفته ای، هر چقدر می توانم به دیوارها، به دور و برها و اطراف نگاه می کنم، شاید از در آیی، نکند قصد آزار مرا داری؟؟؟؟........ چگونه محبت را فراموش کرده ای؟!.. منم پدرت !!!! احمد!.... احمد!.... احمد!.... یادت رفته همان که روزی با او کشتی می گرفتی و همان که خودت می گفتی الگوی اجتماعی توست، اینک درمانده و ماتم زده دیوارها و درب خانه را می نگرد. تو را چه شده؟؟؟؟ 

اشک لحظه ای امانم نمی دهد، حتی فیلم های رفتنت را آورده ام و نگاهم را خیره  و مات به آنها دوخته ام. راستی دیگر نمی آئی؟؟؟....... آیا براستی پیمان شکستی؟؟؟........ رفتی!؟!؟!؟ .. منم.....احمد.... احمد.... احمد!!!!!!!!..........

/ 6 نظر / 45 بازدید
آوای باران

برام هیچ حسی شبیه تو نیست .................. تو پایان هر جستجوی منی ...................... تماشای تو عین ارامشه .................................. تو زیباترین ارزوی منی..................... همین عادت با تو بودن یه روز منو میکشه ....................................................

مهر

داغ فراق حاج احمد هنوز آزارمان می دهد. خدا او و رفتگان این خانواده را غریق رحمت کند.

گمنام آشنا

تقدیم به احمـــــــــــد آقا.........[گل] تو آنقدر به خـــــــــــدای امِیـــــــــد نزدیکی که دست سبز گشایش برای هر گــــــــــره ای............[گل]

محمد ناصریان

با سلام و خسته نباشید و تبریک روز پدر بنده شاگرد استاد صرامی هستم از آشنایی با شما خوشحالم ممنون از اینکه به وبلاگ سر زدید شما هم بسیار وبلاگ زیبایی دارید

محمد ناصریان

با سلام و خسته نباشید و تبریک روز پدر بنده شاگرد استاد صرامی هستم از آشنایی با شما خوشحالم ممنون از اینکه به وبلاگ سر زدید شما هم بسیار وبلاگ زیبایی دارید